پاسخ : مشاهير خراسان محمد مشكوة سيد محمد مشكوة استاد دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) متولد 1306 تهران و متوفاي 1388 تهران فرزند هم نام خود آيت الله سيد محمد مشكوة متولد 1279 بيرجند و متوفاي 1359 كه آن مرحوم نيز استاد برجسته معقول و منقول دانشكده الهيات و حوزه علميه بوده است. استاد سيد محمد مشكوة پدر، از بزرگان آموزش فقه و فلسفه و تفسير قرآن در دانشگاه تهران بود و از اولين استادان دانشگاه تهران بشمار ميرود كه بعد از تاسيس دانشگاه تهران در سال 1313 از حوزه وارد دانشگاه شد و از بنيانگذاران آموزش دانشگاهي الهيات ، فقه و فلسفه ( معقول و منقول) بوده كه شاگردان بسياري تربيت كرد كه هركدام از اعاظم روزگار شدهاند. مشكوة خود اهل بيرجند و پدرش بازرگان و از خيران روزگار خود بود، از مرحوم سيد محمد مشكوة نقل است كه پدربزرگش «سيدعلي» در سفر به عتبات عاليات پس از تحمل سختي سفر آن روزگار، با خود عهد مي كند كه از بيرجند تا كربلا به فاصله سفر يك روز كاروان آن زمان، آب انبارهايي براي دسترسي مسافران احداث كند و اين كار را انجام ميدهد، همچنين بعد از سفر به حج، تعداد قابل توجهي درخت گيلاس براي زائران ايراني بيتالله الحرام در مكه مكرمه ميكارد. سيد محمد مشكوة كتابخانه شخصي خود را كه شامل هزاران جلد كتاب بينظير و خطي گران قيمت بود به كتابخانه مركزي دانشگاه تهران اهدا ميكند ، گفته ميشود فهرست اين كتابها خود كتاب مفصلي است. مشكوة پس از تدريس فلسفه در دانشگاه تهران، بنابر گفته فرزند و همنامش براي پاسخ گويي به ايراد كساني كه آموزش فلسفه را در رديف ارتداد و كار حرام ميدانستند، علاوه بر تدريس فقه به تدريس تفسير قرآن نيز ميپردازد. وي كتاب «الالف الصغري ارسطو» را با همكاري فرزند و همنام خود از فرانسه به فاسي ترجمه، كتاب ارسطاطاليس حكيم را نوشته و بر دهها اثر علمي عربي و فارسي تحشيه ، تعليق و توضيح نگاشته است. مشكوة كتابهاي خطي بينظيري را گردآوري كرده بود كه فقط فهرست آنها 7 جلد مي شد و همه آنها تقديم كتابخانه مركزي دانشگاه تهران و سرآغاري بر تشكيل اين كتابخانه شد. مشكوة پدر علاوه بر تدريس الهيات ، در شعر نيز تبحر داشته و ديوان شعر او نزد فرزند و همنامش بود كه حاوي اشعار پرمحتوا در ستايش خداوند و مدح اهل بيت بوده است. مشكوة نام خانوادگي قرآني «مشكوة» را پس از رايج شدن ثبت احوال برگزيده و همواره با عنوان «سيد محمد الحسيني المشكوة» امضا ميكرده، چون به گفته او از سادات حسيني بوده است، همچنين بر مهر خاتم خود اين را نوشته بود«افوض امري اليالله و الله بصير بالعباد». بنابر گفته مرحوم دكتر سيد محمد مشكوة استاد اقتصاد، پدرش كه براي تحصيلات حوزوي از بيرجند راهي تهران شده بود، با دختر استادش مرحوم آيتالله ملا علي مدرس حكمي در تهران ازدواج كرده بود. مادر مرحومش نيز حافظ قرآن بوده و پس از فوت در ايران بنا بر وصيتش در كربلا دفن شد و پدرش آيتالله مشكوة در حرم حضرت معصومه قم مدفون است. وي گفت: پدرم پس از 37 سال تدريس در دانشگاه تهران در سال 1347 بازنشسته و سپس راهي لندن شد كه در آنجا هم لحظهاي از تلاش علمي و تاليف بازنماند. سيد محمد مشكوة استاد اقتصاد به همراه مرحوم دكتر حسين پيرنيا و دكتر محمد حسين تمدن جهرمي از بنيانگذاران آموزش علم اقتصاد در ايران و پايهگذار دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران بود كه در طول حدود 55 سال استادي اين رشته در دانشكده حقوق و علوم سياسي و اقتصاد دانشگاه تهران، دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) و آزاد اسلامي و خارج از كشور مانند كمبريج انگلستان، فرانسه، اسپانيا و مريلند آمريكا شاگردان فراواني در رشته اقتصاد تربيت كرد و تا آخرين روز عمر خود دست از تلاش و آموزش اقتصاد نكشيد، زيرا مانند همكار خود مرحوم دكتر نورعلي نوري نيستانك ديگر استاد اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) اگر روزي نتواند تدريس كند، زمان مرگش فرا رسيده است. مشكوه پسر تا مقطع ديپلم از مدرسه دارالفنون و سپس دانشكده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران زير نظر استادان بنامي همچون مرحوم آيتالله محيالدين الهي قمشهاي مترجم بزرگ قرآن، مرحوم آيتالله سيد كاظم عصار و مرحوم پدرش تحصيل كرد و براي ادامه تحصيلات به پيشنهاد مرحوم پدرش آيتالله سيد محمد مشكوه راهي فرانسه شد. در فرانسه دكتراي دولتي اقتصاد و دكتراي علوم سياسي از دانشگاه پاريس اخذ کرد و بعد از ورود به ايران به عنوان استاديار و سپس دانشيار در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران رشته اقتصاد را تاسيس كرد و پس از پايهگذاري دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران در سال 1342 وارد اين دانشكده شد و در آنجا به مقام استاد تمامي رسيد.بنابراين او را بنيانگذار «رشته اقتصاد» ميدانند. وي پس از انقلاب اسلامي مدتي را در خارج از كشور گذراند و در دانشگاههاي مختلف فرانسه، كمبريج انگلستان، اسپانيا و آمريكا تدريس كرد و با كولهباري از تجربه و دانش دوباره در سال 1365 به ايران بازگشت و در دانشگاه امام صادق(ع) دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد به تدريس علوم اقتصادي و تربيت شاگردان پرداخت. از ويژگيهاي اين استاد مرحوم گوشهنشيني و نگاه دقيق به مسايل علم اقتصاد بود كه آن مرحوم معتقد بود يك دانشمند اقتصادي نبايد تنها به آمار و ارقام اكتفا كند بلكه واقعيت جامعه را نيز بايد در نظر گيرد كه به عنوان آمار زنده در نزد ديدگان اقتصاددان قد علم ميكند. مرحوم دكتر سيدمحمد مشكوه نگاه تيزبين به مسايل اقتصادي داشت و هنگام تدريس سعي ميكرد مطالب را به صورت عمقي به دانشجويان رشته اقتصاد تدريس كند به گونهاي كه بنابر گفته اكثر شاگردان وي، سنگبناي اطلاعات اقتصادي دانشجويان توسط اين استاد بزرگ به همراه همكارش مرحوم دكتر نورعلي نورينيستانك، ديگر استاد دانشگاه امام صادق (ع) كه در سال 1379 درگذشت براي دانشجويان تكميل ميشد. سيدمحمد مشكوه بعد از بازگشت به ايران كتاب «پول» در حدود 450 صفحه را نوشت كه به گفته آن مرحوم در زماني كه حتي عدهاي در ايران تعريف پول را نميدانستند، كتاب ويژهاي توسط دانشگاه تهران به همت ايشان در زمينه پول نگاشته شد. وي سپس كتاب «مباني علم اقتصاد»، «كليات علم اقتصاد»، «ارز»، «بانكداري»، «تجارت بينالملل» و «مسايل پولي و مالي بينالمللي» را به رشته تحرير درآورد كه هنوز به عنوان كتابهاي پايه آموزش علم اقتصاد در ايران به شمار ميرود. مرحوم دكتر مشكوه از معدود استاداني بود كه تمام مدارج علمي را طي كرده و استاد تمام رشته اقتصاد در ايران بود. مرحوم دكتر مشكوه در طول حدود 50 سال استادي در ايران شاگردان بيشماري تربيت كرد كه ميتوان به برخي از آنها از جمله مرحوم دكتر سيدحسين عظيميآراني از بنيانگذاران علم توسعه نام برد كه به سفارش استاد و با دستخط و معرفي ايشان وارد دانشگاه آكسفورد شد و دكتراي اقتصاد دريافت كرد، همچنين استاداني مانند دكتر سيدجواد پورمقيم، استاد دانشگاه الزهرا(س) و دكتر اسدالله فرزينوش، رييس اسبق دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران اشاره کرد. در ميان شاگردان استاد مشکوه نام دو نفر از رييسان بانک مرکزي ايران به چشم ميخورد؛ مرحوم محسن نوربخش که نوروز 89 هفتمين سال است که اقتصاد ايران را در رفتن خود سوگوار ميکند و دكتر ابراهيم شيباني، رييس اسبق بانك مركزي که پس از مرحوم نوربخش سکاندار نظام پولي کشور شد. بنابر گفته سيده مهين مشكوة خواهر دكتر مشكوة ايشان قبل از انقلاب دو بار رياست دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران را بر عهده داشت، با اين حال هفتهاي 40 ساعت تدريس ميكرد و زماني كه رييس دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران بود، سربازان شاه معدوم ميخواستند به زور وارد دانشكده شده و دانشجويان را ضرب و شتم كنند كه آن مرحوم خود را سپر قرار داده و مانع از ورود نظاميان به محوطه دانشكده شد. اين خواهر گفت: برادرم قبل از انقلاب در فروردين 1356 براي فرصت مطالعاتي به آمريكا رفته بود كه بعد از انقلاب از دانشگاه بركنار شد. مهين مشكوة گفت از مرحوم دكتر سيد محمد مشكوة سه دختر مانده كه همه تحصيلات عاليه دارند. وي گفت: گرچه تاكيد ميكنم برادرم دكتر مشكوة هرگز اهل بازيهاي سياسي نبود، ولي در آخر عمر كه بايد پس از عمري تدريس در دانشكده رفاه نسبي ميداشت به هيچ وجه برخوردار نبود و در حق او كوتاهي شد، حتي حقوق بازنشستگياش قطع شده بود. خواهر اين استاد گفت: كتابها و جزوات دست نويس برادرم در دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد است كه به صلاحديد مسوولان چاپ ميشود. سيده مهين مشكوة فرزند آيتالله مشكوة با گلايه ميگويد، پدرم كه در زماني توليت آستان مقدس حضرت معصومه(ع) را بر عهده داشت، به صلاحديد شهيد دكتر بهشتي كه شاگرد پدرم بود و آيتالله مهدوي كني كه وزير وقت كشور بود، در حرم حضرت معصومه مدفون است، ولي اخيرا در طرح توسعه سنگ قبر ايشان برداشته شده و ما توان پيدا كردن قبر ايشان را نداريم. وي گفت: دكتر مشكوة قبل از اعزام به فرانسه 3 ليسانس معقول و منقول، حقوق و علوم تربيتي از تهران گرفته و پيش از رسيدن سن قانوني سربازي به فرانسه براي ادامه تحصيل در دانشگاه سوربن اعزام شد. مهين مشكوة از پدرش نيز گفت: آيتالله سيد محمد مشكوة علاوه بر اجازه اجتهاد از 4 مرجع تقليد زمان خود در دانشكده ادبيات هم دكتراي ادبيات گرفت و سالها استاد فقه در دانشكده حقوق و تفسير قرآن در دانشكده معقول و منقول(الهيات) بود. وي گفت: مرحوم مادرم اشرف مدرس حكمي در سن جواني فوت كرد و در كربلا دفن شد. پدرم نيز بعد از بازنشستگي از استادي دانشگاه تهران در سال 1347 براي مداواي فرزند و ادامه تحصيل فرزندان ديگر راهي لندن شد و همه بچهها ادامه تحصيل دادند و مرحوم پدر نيز به نوشتن و تحقيق مشغول بود و براي چاپ كتابها به تهران بر ميگشت. مهين مشكوة افزود: پدرم مشكوة در زمان استادي 25 سال با انتخابات هر 4 ساله عضو شوراي عالي دانشگاه تهران بود و پس از بازنشستگي هم عضو انجمن تاليف و ترجمه دانشگاه تهران بود. وي از پدرش گفت: از شاگردان مشكوة مي توان شهيد دكتر مفتح و شهيد دكتر بهشتي و محمد تقي دانشپژوه را نام برد و فهرست كتابهاي پدر توسط آقاي دانشپژوه و علي نقي منزوي گردآوري شده است. حتي يكي از كتابهاي پدرم كه زير چاپ بود با فرارسيدن اجل توسط فردي به نام شيرواني به نام خود چاپ شد. مرحوم دكتر نورعلي نوري نيستانك يار هميشگي مشكوة، به گفته خود تمام 4000 سال تمدن بشري را به چشم ديده بود، چون از روستاي دور افتاده نيستانك در قلب كوير نايين بين يزد و اصفهان برخاسته و پس از تحصيل در دارالفنون و گذراندن ليسانس معقول و منقول در مدرسه سپهسالار(شهيد مطهري فعلي) زير نظر استاد مشكوة پدر و سيد كاظم عصار راهي فرانسه مهد تمدن دنيا شد و پس از تحصيل طب وارد رشته اقتصاد و بيمه شد و درجات عالي اين رشتهها را به دست آورد، سالها مسوول دانشجويان ايراني در اروپا و مدير فني بيمه مركزي ايران بود و سپس تا آخر عمر استاد اقتصاد ماند و عاقبت در محيط دانشگاه امام صادق(ع) بدرود حيات گفت و در بهشت زهراي تهران در قطعه نامآوران آرام گرفت. دو استاد دكتر نورعلي نوري نيستانك(1304 تا 1379) و دكتر سيد محمد مشكوة (1306 تا 1388) دو استوانه تشكيل گروه اقتصاد در دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) بودند كه شاگردان بسياري از جمله دكتر زاهدي وفا رييس كنوني آن دانشكده، اصغر ابوالحسني معاون بيمه و بانك وزير اقتصاد، حسين عيوضلو عضو هيات مديره بانك توسعه صادرات و دهها استاد و دانشجوي ديگر در اين رشته تربيت كردند. مرحوم مشكوة در طول حدود 50 سال استادي در ايران شاگردان بيشماري تربيت كرد كه ميتوان به برخي از آنها از جمله مرحوم دكتر سيد حسين عظيمي آراني از بنيانگذاران علم توسعه نام برد كه به سفارش استاد و با دستخط و معرفي ايشان وارد دانشگاه آكسفورد شد و دكتراي اقتصاد دريافت كرد يا دكتر ابراهيم گرجي كه با تشويق و سفارش او از آمريكا دكترا گرفت و هم اكنون در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران در مقطع دكتري تدريس ميكند. استاد مشكوة تعريف ميكرد: مرحوم دكتر سيد حسين عظيمي از روستاهاي آران و بيدگل كاشان با زحمت قاليبافي درس خوانده و شاگرد اول دانشكده بود و حتي قاليچه دستباف خويش را به دانشكده اهدا كرده بود كه مورد تحسين استادان واقع شد. همچنين استاداني مانند دكتر سيد جواد پورمقيم استاد دانشگاه الزهرا، دكتر اسدالله فرزينوش رئيس اسبق دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران، مرحوم محسن نوربخش رييس اسبق بانك مركزي، دكتر ابراهيم شيباني رييس اسبق بانك مركزي، دكتر حميد ديهيم دبير انجمن اقتصاددانان ايران، دكتر منصور خليلي عراقي رييس اسبق دانشگاه تهران و دانشكده اقتصاد، دكتر ابراهيم گرجي استاد دوره دكتري دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران، دكتر حميد ناظمان، دكتر مهدي تقوي، دكتر محمود قنادان استاد دانشكده تربيتي و روانشناسي ،دكتر مسعود درخشان استاد دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي ، دكتر محمد سعيد نوري نائيني استاد دانشگاه آزاد اسلامي، دكتر عليرضا رحيمي بروجردي رييس اسبق پژوهشكده پولي و بانكي، دكتر حسين عيوضلو، دكتر غدير مهدوي كليشمي، دكترمحمد مهدي زاهدي وفا مشاور وزير اقتصاد ، دكتر اصغر ابوالحسني معاون امور بانك و بيمه وزير اقتصاد و هزاران شاگرد ديگر كه هر كدام به نوبه خود در حال حاضر از استادان به نام اقتصاد به شمار مي روند. مشكوة ميگفت: كتاب تاريخ عقايد اقتصادي شارل ژيد و شارل ريست فرانسوي را به كريم بختيار سنجابي معرفي و اورا به ترجمه اين كتاب تشويق كرد به گونهاي كه هنوز بهترين متن درسي دوره كارشناسي ارشد اقتصاد در ايران به شمار ميرود و خود آن مرحوم نيز تدريس ميكرد. مشكوة ميگفت: هرگز تقاضاي تدريس يك درس خاص را نداشته و هميشه مانند سرباز آماده به خدمت براي تدريس هر درس اقتصادي مانند پول و بانك، كليات اقتصاد، تاريخ عقايد اقتصادي، اقتصاد خرد و كلان، ارز و اقتصاد ماليه آمادگي داشت. بعد از برگشت به ايران به محض اطلاع دكتر محمد سعيد نوري نائيني از شاگردان قديمي وي كه در آن زمان رييس دانشكده اقتصاد دانشگاه آزاد بود، براي تدريس دعوت شد و در پي آن به دانشكده معارف اسلامي و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) كه تحت مديريت ديگر شاگردش دكتر مسعود درخشان بود دعوت شد و تا آخرين روز عمر خود درآن جا ماند. اين استاد اقتصاد راهنمايي و مشاوره صدها دانشجوي كارشناسي ارشد و دكتري را به عهده داشت وچنان تيز بين بود كه دانشجو بعد از شش ماه تا يكسال تمركز بر موضوع پايان نامه سر جلسه دفاعيه با سوالهاي بسيار فني و پيچيده مواجه ميشد كه بر تسلط بر موضوع آن استاد تعجب ميكرد. نام او همچنان زينت بخش پايان نامهها است. سيد محمد علي مشكوة برادر كوچكتر كه خود داراي تحصيلات دكتراي متالوژي از انگلستان و پژوهشگر اين رشته است، با ارسال نامه الكتروني نوشت: سوگ برادر براي همه دردناك است، به خصوص اينكه مردي عالم و دانشمند، افتاده و متواضع باشد كه نبودش حفرههاي بسياري در كشور و جامعه برجاي گذارد. دكتر مشكوة بين اهالي محل "دركه " تهران پيرمردي آرام و بيآزار بود كه به كوهپيمايي و راهپيمايي علاقه داشت و با هممحليها در بحث و گفتگو پيرامون مسايل دنيا شركت ميكرد. از پير و جوان همه با او دوست بودند و او را دوست ميداشتند. مشكوة با دانشجويان نيز رابطهاي نزديك داشت، به طوري كه آنها را به خانه خود دعوت ميكرد و با آنان به سفر تفريحي ميرفت. وي همانند پدر، مرحوم آيتالله سيد محمد مشكوة، يك زندگي بسيار ساده داشت و حتي براي مواقع اضطراري نيز حاضر به حمل تلفن همراه نبود. اين برادر كوچكتر گفت: او تنها زندگي ميكرد و هميشه داستانهاي تلخ و شيرين زندگي خود را بيپرده تعريف ميكرد و من از شنيدن آنها لذت ميبردم، زيرا همانند درسهاي زندگي بود. در تدريس خود نيز درس را مانند يك داستان شيرين بيان ميكرد. پژوهشگر متالوژي در ادامه متن خود آورده است: دكتر مشكوة آزاد انديش و مستقل بود و هميشه سعي ميكرد باري بر دوش كسي تحميل نكند. حتي وقتي به منزل ما ميآمد و با اصرار حاضر ميشد يك شب را سر كند، همزمان با رفتن بچهها به مدرسه، به منزل خود باز ميگشت. ليكن بارها ما را به خانه خود دعوت ميكرد. وي در ادامه گفت: از به ياد ماندهترين شبها براي من چند ماه پيش بود كه همه خانواده را به رستوراني در دركه دعوت كرد و همه ما بيش از غذاي لذيذ، از خوش صحبتي و خوشرويي ديدگاه آن گل مجلس نسبت به زندگي لذت برديم. او سيگار نميكشيد و چاي كم ميخورد، حتي در يكي از صحبتهاي اخير ما، صحبت از راهكاريي براي كاهش خواب خويش ميكرد، تا بتواند بيشتر كار كند. به اينترنت و ايميل نيز خيلي علاقه داشت و ميخواست آخرين مقالات و پيشرفتهاي علمي را از اين طريق كسب كند. در سالهاي اخير كه چند بار سكته قلبي كرده بود، سفر نهايي براي او كاملاً پذيرفته شدهبود و هيچ باكي از آن نداشت و نميخواست كسي براي او به زحمت افتد. البته پدر ما هم هميشه همينطور بودند. ايشان(پدر) هم در صحن حرم حضرت معصومه (ع) در قم دفن شدند. فوت اين برادر عزيز 10 هزار و 635 روز پس از فوت پدر(در سال 1359) بود و تا آخرين روز زندگي به تدريس در دانشگاه امام صادق(ع) مشغول بود.
پاسخ : مشاهير خراسان تر مهدی بلالی مود مهدي بلالي مود در 15 شهريور 1321 شمسي در مود بيرجند پا به عرصه وجود نهاد. تحصيلات ابتدائي را در مود و زاهدان و متوسطه را در دبيرستان شوكتي بيرجند (خرداد ماه 1340) به پايان رسانيد. تحصيلات دانشگاهي را ابتدا در رشته شيمي و سپس در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران آغاز نمود و در خرداد 1343 به اخذ ليسانس شيمي و در خرداد 1349 به دريافت دكتري پزشكي نائل آمد. درد تاريخ 15/12/1351 به سمت مربي پزشكي قانوني و مسمومين دانشكده پزشكي مشهد استخدام و مشغول به كار گرديد . پروفسور بلالي در 15/12/1354 به سمت استادياري و سرپرستي بخش مسمومين بيمارستان امام رضا (ع) منصوب شد و طي سالهاي 1355 تا 1357 مديريت امور آموزشي دانشكده پزشكي مشهد را نيز عهده دار بود . وي در تيرماه 1357 جهت گذرانيدن دوره تخصصي سم شناسي باليني در دانشكده پزشكي دانشگاه ادينبورگ عازم بريتانيا شد. نامبرده دركوتاه ترين زمان ممكن ، به اخذ دكتري تخصصي (Ph.D) با درجه ممتاز در رشته فارماكولوژي و سم شناسي باليني نائل آمد (تيرماه 1360) . پس از دريافت تخصص درمان شناسي و فوق تخصص مسموميت ها، در مرداد ماه همان سال با عنوان استاديار دانشكده پزشكي دانشگاه ادينبورك استخدام و در مرکز درمان شناسي و درمان مسمومين بيمارستان سلطنتي ادينبورگ مشغول به كار گرديد. پروفسور بلالي در دي ماه 1360 با عشق خدمت به وطن و در شرايط جنگي به مشهد بازگشت و با سمت استاديار و سرپرست بخش مسمومين بيمارستان امام رضا (ع)، وابسته به دانشكده پزشكي دانشگاه مشهد مشغول به كار شد . در ارديبهشت 1364 به سمت دانشياري و در مهر ماه 1370 به مقام استادي گروه آموزشي بيماريهاي داخلي دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي مشهد ارتقاء يافت. پروفسور مهدي بلالي در تاسيس دانشكده علوم پزشكي بيرجند مشاركت داشته و از سال 1367 به عنوان عضو هيات امناي اين دانشكده در مشهد همكاري نموده است. نامبرده از سال 1382 سردبيري مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي بيرجند را عهده دار ميباشد. نامبرده عضو هيات موسس انجمن سم شناسي و مسموميت هاي كشور ( از خرداد 1371 تا مهرماه 1377 ) و از مرداد 1380 تا مهر ماه 1382 رياست هيات مديره اين انجمن را عهده دار بوده است. پروفسور بلالي از تيرماه 1370 به مدت سه سال بعنوان عضو كميسيون پزشكي شوراي پژوهش هاي علمي كشور فعاليت داشته است. وي دبير هفتمين كنگره فيزيولوژي و فارماكولوژي ايران (مهرماه 1364) و سومين كنگره سراسري مسموميتها (مهرماه 1372) و همچنين مدير امور بين المللي اولين كنگره بين المللي پزشكي گازهاي شيميائي جنگي (خرداد 1368) بوده است. پروفسور بلالي در خرداد 1363 به عنوان عضو جامعه سم شناسان باليني اروپا و در مرداد 1365 به عضويت فدراسيون جهاني سم شناسي باليني و مراكز كنترل سموم و در آبان 1373 به عضويت هيات مديره و دبير منطقه اي مديترانه شرقي فدراسيون مذكور انتخاب گرديد. وي از مرداد 1365 به عنوان كارشناس افتخاري و مشاور سم شناسي باليني سازمان بهداشت جهاني فعاليت داشته و از اسفند 1369 تا كنون سرپرستي چندين گروه كار پروژه سم شناسي بين المللي (INTOX)اين سازمان را عهده دار مي باشد. پروفسور بلالي از سال 1379 تا كنون عضو كميته برنامه ريزي ايمني شيميائي و سم شناسي (IPCS) سازمان بهداشت جهاني ميباشد. نامبرده در آبان 1369 به سمت نائب رئيس جامعه سم شناسي پزشكي آسيا و اقيانوسيه و در آبان 1373 در تايپه پايتخت تايوان به رياست اين جامعه انتخاب گرديد و تا آذر ماه 1381 اين سمت را به عهده داشت. پروفسور بلالي رياست اولين كنگره بين المللي سم شناسي پزشكي آسيا واقيانوسيه و همچنين پنجمين كنگره سراسري سم شناسي ومسموميت ها كه در مهر ماه 1376 در دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد عهده دار بوده است.نامبرده در بسياري از همايشها و كنفرانسهاي ملي، بين المللي و جهاني درمان شناسي، فارماكولوژي و سم شناسي باليني به عنوان سخنران مدعو شركت نموده و رياست جلسات و گروه هاي كاري و كارگاهي را دارا بوده است. پروفسور بلالي عضو فرهنگستان علوم پزشكي جمهوري اسلامي ايران و هيات هاي ممتحنه و ارزشيابي رشته هاي تخصصي سم شناسي و مسموميت ها در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مي باشد. نامبرده در خرداد 1376 به عضويت دائمي آكادمي علوم جهان در حال پيشرفت (TWAS) كه مركز آن در كشور ايتاليا ميباشد ، انتخاب گرديد. پروفسور بلالي در مرداد 1383 به عضويت شوراي علمي مشورتي سازمان منع سلاح هاي شيميائي (لاهه، هلند) انتخاب و در پنجمين نشست اين شورا در اسفند 1383 به اتفاق آرا به نائب رئيسي اين شورا انتخاب گرديد. وي صاحب تاليفات و انتشارات متعدد در زمينه هاي شيمي، سم شناسي پزشكي ،درمان شناسي و مسموميت ها شامل 21 كتاب و منوگراف (تك نگار) به زبان هاي فارسي و انگليسي ، 90 مقاله علمي در نشريات پزشكي و مجلات علمي داخلي و خارجي و 212 خلاصه مقاله در كنگره هاي علمي و كنفرانس هاي پزشكي كشور و بين المللي به زبان هاي فارسي ، انگليسي و فرانسه مي باشد . نامبرده جوائز و تقدير نامه هاي متعددي در زمينه هاي مختلف آموزشي، پژوهشي، بهداشتي و درماني مرتبط با سم شناسي و مسموميت ها در سطح كشور و در مجامع علمي بين المللي كسب نموده است. پزشك نمونه سال 1379 كشور و سال 1381 استان خراسان، پژوهشگر نمونه سال 1364 دانشگاه مشهد و پژوهشگر نمونه كشور و دانشگاه علوم پزشكي مشهد در سال 1384، جوائز بهترين سخنراني و پوستر از همايش هاي بين المللي سم شناسي در سالهاي متعدد و جامعه جهاني فوريتها و حوادث پزشكي در سال 2006 ميلادي از جمله افتخارات علمي ايشان ميباشد.
پاسخ : مشاهير خراسان علی اکبر بهرمان دکتر علی اکبر بهرمان در سال 1311 در شهر بيرجند متولد شد، تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در بيرجند و دوره دكترى دندانپزشكى را درسال 1340 با اخذ رتبه اول در دانشگاه تهران گذرانيد. وى پس از اخذ درجه دكترى عازم آمريكا شد و به ترتيب در سال هاى 66 ، 64 و 67 به اخذ تخصص در دندانپزشكى اطفال و ارتودنسى (رديف كردن دندانها) و MS از دانشگاههاى معتبر آمريكا نائل گرديد. وى پس از اخذ درجات مذكور به كشور بازگشت و تاکنون منشاء خدمات آموزشى، پژوهشى، اجتماعى و مديريتى در ابعاد وسيعى بوده است. دكتر بهرمان رامىتوان پدر ارتودنسى ايران ناميد زيرا ايشان نه تنها اولين متخصص ارتودنسى مىباشد بلكه موجبات گشايش دوره هاى تخصصى ارتودنسى را در دانشگاه شهيد بهشتى و ساير دانشگاه هاى ايران فراهم كرده است. بهرمان چندين مقاله به زبان فارسى و انگليسى در مجلات داخلى و خارجى به چاپ رسانده كه موجب افتخار هر ايرانى است. از نظر مديريتى چندين سال به سمت رئيس دانشكده دندانپزشكى، معاونت دانشكده و مديريت گروه تخصصى ارتودنسى در دانشگاه شهيد بهشتى خدمت نموده و در مدت مديريت خود در توسعه دانشكده مجدّانه كوشيده است. ضمناً در بيش از 13 كميته، شورا، و جوامع صنفى عضويت و يا رياست دارد. شرح حال و خدمات دندان پزشکی دکتر بهرمان در ایران: 1- فارغ التحصیل دانشگاه تهران خرداد ماه 1340 با احراز رتبه اول و اخذ مدال درجه اول علمی و بورس تحصیلی برای دوره های تخصصی از وزارت فرهنگ. 2- چهار سال و نیم تحصیلات تخصصی و فوق تخصصی در ارتودنسی و دندان پزشکی عمومی و کودکان و اخذ درجه علمی MSc از دانشگاه روچستر نیویورک در مرکز دندان پزشکی ایستمن. دکتر بهرمان اولین دندان پزشکی در ایران است که موفق به گذرا ندن دوره کامل ارتودنسی همرا ه با اخذ درجه MSc شده است. 3- خدمات دانشگاهی دکتر بهرمان از شهریور 1346 با استاد یاری در دانشگاه ملی سابق (دانشگاه شهید بهشتی) آغاز شده است. مسؤولیت ها و خدمات دکتر بهرمان در دانشگاه مذکور را به 3 دوره میشود تقسیم کرد که در طی 35 سال خدمت انجام داده است. خدمات و مسؤولیت های دوره اول: 1- معاونت آموزشی و مسؤولیت دروس دانشکده: در این دوره دکتر بهرمان برنامه شش ساله آموزشی دانشکده تاز ه تأسیس را برای اولین بار تنظیم کرد و تا پایان اولین دوره فارغ التحصیلی این مسؤولیت را بعهده داشت. در این برنامه برای اولین بار کار آموزی دانشجویان بصورت چرخشی تنظیم شد (Rotating) بطوریکه دانشجویان در تمام دورا ن تحصیلی در گروه های کوچک در بخش های مختلف چرخش داشتند و بر خلاف دوره های غیر چرخشی (Periodic ) ما نند دانشگاه تهران که مثلاً پروتز کامل را فقط در سال دوم می دیدند در این برنامه در تمام دوره تحصیلی دانشجویان در همه رشته ها کارآموزی می کردند. 2- تأسیس و مدیریت بخش ارتودنسی: در این مسؤولیت دکتر بهرمان بخش ارتودنسی را تأسیس و کاراندازی نمود و مسؤولیت برنامه ریزی آموزشی و درمانی و اجرایی بخش را شخصاً بعهده داشت و برای اولین بار در ایران برنامه رادیوگرافی سفالومتری را تأسیس و تدریس نمود (لازم بتذکر است که دستگاه سفالومتری دانشگاه شهید بهشتی دومین دستگاه نصب شده در ایران بود و اولین دستگاه در مطب خصوصی دکتر بهرمان بکار گرفته شد. 3- تأسیس و مدیریت بخش دندان پزشکی کودکان: در این بخش هم دکتر بهرمان به تنهایی تأسیس و برنامه ریزی های آموزشی و درمانی و اجرایی را برعهده داشت. لازم به ذکر است که علاوه بر تأسیس و برنامه ریزی ها و مدیریت در د و بخش فوق کلیه امور آموزشی یعنی تدریس علوم نظری، عملی و کلینیکی و درمانی برای 3 سال اول فقط بعهده دکتر بهرمان بوده است و خوشبختانه با حضور آقای دکتر کاظم مهرداد کلیه مسؤولیت های بخش دندان پزشکی کودکان را ایشان ادامه دادند ولی تدریس و مدیریت و کارهای اجرایی کلیه دروس نظری و عملی و کلینیکی بخش ارتودنسی تا سالها برعهده دکتر بهرمان بوده است. 4- تدریس در آموزشگاه های بهداشت کار دهان و تربیت تکنسین: دکتر بهرمان علاوه بر کارهای اجرایی و تدریس در بخش های اطفال و ارتودنسی در آموزشگاههای بهداشکار دهان و آموزشگاه تربیت تکنسین که برای اولین بار در ایران تأسیس شده بود هم در تدریس قسمتی از دروس شرکت داشت. 5- تأسیس و مدیریت مسئول نشریه دانشکده: علاوه بر خدمات اجرایی و آموزشی دکتر بهرمان موسس و مدیر مسئول اولیه نشریه دانشکده بود که در مدت کوتاهی در سطح دندان پزشکی کشور جای خود را باز کرد و با داشتن خلاصه مقاله ها به زبان انگلیسی برای تعدادی موسسات آموزشی و علمی دنیا ارسال میشد و در عوض می توانستیم بعضی از مجلات بین المللی را به صورت exchange و رایگا ن برای دانشکده دریافت کنیم. 6- تأسیس و راه اندازی دروس ارتودنسی دانشگاه فردوسی مشهد: علاوه بر کلیه خدمات و مسؤولیت دانشگاه شهید بهشتی دکتر بهرمان به صورت پروازی هر دو هفته یک بار برای آموزش علوم نظری ارتودنسی به مشهد پرواز می کرد و با همکاری خانم دکتر مهدویان که عضو هیأت علمی دانشگاه مذکور بودند توانست درمان بعضی از بیماران را که نیاز به درمان ارتودنسی داشتند دنبال کند، در ضمن سومین دستگاه سفالومتری ایران در مشهد کار انداخته شد که برای تدریس و آموزش دانشجویان بکار گرفته شد. خدمات دوره دوم در دانشگاه شهید بهشتی: علاوه بر مسؤولیت های آموزشی و مدیریت بخش ارتودنسی در خرداد ماه 1353 سرپرستی دانشکده دندان پزشکی هم بعهده دکتر بهرمان واگذار شد. خدماتی که در این دوره انجام شده با وجود سنگ اندازی های فراوان بعضی همکاران بسیار زیاد است و برای نمونه چند مورد قابل ذکر است: 1- تنظیم و اجرای سمینارهای مرتب ماهیانه که هر بار توسط یکی از بخش های دانشکده و با شرکت چند نفر از همکاران آن بخش قسمت های مختلف یک مبحث آن رشته را مرور می کردند و تعداد زیادی از همکاران دندان پزشک تهران و شهرستانها شرکت می کردند. 2- تنظیم و اجرای دوره های کوتاه مدت بازآموزی 3 تا 5 روزه بصورت نظری، عملی و کلینیکی که مورد استقبال بسیاری از دندان پزشکان تهران و شهرستانها قرار گرفت و شرکت کنندگان در پایان دوره دیپلم دریافت می کردند و در حقیقت برای اولین بار در کشور انجام می شد. لازم به یادآوری است که در طی اجرای دوره های مذکور از تعدادی سخنرانان و استادان خارجی هم استفاده می شد و برای جلوگیری از تحمیل مخارج بر دانشگاه با جستجو از استادانی که قصد دیدن از ایران یا کشورهای مجاور را داشته دعوت به عمل می آ مد که در اجرای این برنامه ها شرکت کنند و حتی در مواردی دکتر بهرمان شخصاً مخارج هتل و اقامت این گونه سخنرانان را پرداخت نموده است. 3- یکی از خدمات مهمی که دراین دوره توسط دکتر بهرمان انجام شده است تنظیم و تدوین دوره های تخصصی دندان پزشکی برای اولین بار در کشور است که در یک طر ح حدود 80 صفحه ای برای کلیه دوره های تخصصی با در نظر گرفتن اهداف و ریز برنامه تنظیم شد و در سال 1354 برای اولین بار به شورای توسعه و برنامه ریزی آموزشی وزارت علوم تقدیم شد و پس از حدود یک سال بررسی طی جلسات متعدد با حضور مسئولین سایر دانشکده های دندان پزشکی کشور به تصویب رسید و دوره های تخصصی دندان پزشکی در ایران شروع شد. 4- توسعه ساختمان دانشکده برای کلاس، لابراتور و کلینیک های جدید: همزمان با تدوین و تنظیم دوره های تخصصی باید گنجایش فیزیکی دانشکده از نظر کلاس و لابراتور و کلینیک بیشتر می شد. خوشبختانه برای اجرای این هدف موقعیت مملکت بر اثر فشار شاه برای ازدیاد تعداد دانشجویان پزشکی و رشته های وابسته در مملکت آمادگی دولت را برای توسعه این دانشکده ها آسان کرده بود که از این فرصت استفاده شد و در جنب ساختمان قدیمی دانشکده یک ساختمان جنبی به مساحت 6000 متر برای کلاسی، لابراتور و کلینیک و کتابخانه و آمفی تاتر با کلیه تجهیزات تأسیس شد. 5- فراهم آوردن تعداد زیادی بورس تحصیلی برای کادر دانشکده و دانشجویان برجسته: برای اجرای دوره های تخصصی و بالا بردن تعداد دانشجویان دندان پزشکی باید برای تربیت معلم و متخصص جلوتر اقدام می شد و با توجه به موقعیت مملکت همانطور که ذکر شد دکتر بهرمان توانست برای تعداد زیادی از کادر دانشکده و یا فارغ التحصیلان دانشکده بورس تحصیلی در رشته های مختلف دندان پزشکی فراهم کند. لازم است ذکر شود که برای اخذ پذیرش تحصیلی برای این بورسیه ها دکتر بهرمان با هزینه شخصی توانست از تعداد زیادی دانشگاههای معروف امریکا دیدن نموده و برای بورسیه ها پذیرش بگیرد. خدمات دوره سوم در دانشگاه شهید بهشتی: خدمات این دوره به زمان بعد از انقلاب بر می گردد. بعد از انقلاب مدتی دانشگاهها طبق تصمیم شورای انقلاب فرهنگی تعطیل شدند و در تمام ارگانهای اجرایی تغییرات وسیعی انجام گرفت. افتتاح مجدد دانشکده ها توسط شورایی تحت نظر دانشجویان و گروههای مختلف اداره می شد و آنها افرادی از کادر هیأت علمی را برای کارهای اجرایی انتخاب کردند و متاسفانه دانشکده با برنامه صحیحی جلو نرفت و مدتها متاسفانه به بحث و اختلاف سلیقه ها می گذشت و در حقیقت آموزش تعطیل بود. متاسفانه یا خوشبختانه کلیه دانشجویان، کارمندان و هیأت علمی دانشکده اینطور تشخیص دادند که دکتر بهرمان باید مجدداً این وظیفه را بعهده بگیرد و با توجه به اینکه ماها از سال تحصیلی به هدر رفته بود برنامه آموزشی طو ری تنظیم شد که از خرداد و بدون تعطیل تابستانی با تلاش و موافقت همگی آخر سال تحصیلی آذر ماه باشد. و تا آنجا که من اطلاع دارم تنها دانشکده ای بود که در سال 58 یا بعبارت دیگر آخر آدر ماه 1358 فارغ التحصیل به مملکت ارائه دهد. خدمات جنبی خارج از دانشگاه شهید بهشتی: در 35 سال خدمت دانشگاهی و همزمان با کارهای آموزشی و اجرایی دکتر بهرمان در سازمان ها و مراکز و وزارتخانه های مختلف که بنحوی در کارهای آموزشی، درمانی و تحقیقاتی پزشکی مسئول اند بصورت مشاور و عضو شرکت داشته که بطور خلاصه از موارد زیر می شود نام برد. 1- مشاور افتخاری شورای توسعه و تشویق پژوهش های علمی کشور 2- عضو کمیته دندان پزشکی وزارت علوم ۳- عضو کمیته ارزشیابی مدارک تحصیلی خارج ۴- عضو شورای عالی آموزشی دندان پزشکی و تخصصی 5- عضو هیأت مدیره جامعه دندان پزشکی ایران 6- عضو کمیته علمی جامعه 7- عضو هیأت اجرایی کنگره دندان پزشکی 8- عضو کمیته برنامه ریزی شورای انقلاب فرهنگی 9- عضو هیأت ممتحنه امتحانات بورد تخصصی 10- عضو کمیته دندان پزشکی نظام پزشکی 11- عضو هیأت مدیره های دوره های 5 و 6 نظام پزشکی 12- عضو شورای علمی مجله نظام پزشکی 13- عضو کمیته دندا ن پزشکی فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ایران 14- موسس انجمن ارتودنتیستهای ایران 15- اولین ریئس هیأت مدیره انجمن ارتودنسی ایران 16- ریئس اولین کنگره علمی انجمن ارتودنتیستهای ایران تحقیقات و مقالات: 1- یازده پروژه تحقیقاتی که قسمتی در مجلات ایران و بین المللی به چاپ رسیده است. یکی از این پروژه ها در مورد بررسی رشد و نمو استخوان های جمجمه است که درمیمون با روشی خاص به عنوان اولین بار در دنیا انجام شده است. 2- یازده مقاله فارسی و انگلیسی که در مجلات معتبر ایران و بین الملل به چاپ رسیده است. عضویت در مجامع بین المللی دندان پزشکی: 1- عضو کالج بین المللی دندان پزشکان ۲- عضو آکادمی ارتودنسی امریکا 3- عضو فدراسیون و بین المللی ارتودنسی 4- عضو انجمن فارغ التحصیلان داشگاه روچستر 5- عضو انجمن فارغ التحصیلان ارتودنسی دانشگاه روچستر ایراد سخنرانی و شرکت در کنگره های دندان پزشکی ایران و خارج: 1- ایراد بیش از 22 سخنرانی اصلی در کنگره های سالانه جامعه دندان پزشکی ایران 2- ایراد بیش از 20 سخنرانی در سمینارهای دانشکده شهید بهشتی، مشهد، شیراز و اصفهان 3- چهار سخنرانی در کنگره های بین المللی (نیویورک، سنت سونی، پاریس، آتن) 4- شرکت در بیش از 9 کنگره بین المللی اروپائی 5- شرکت در بیش از 33 کنگره بین المللی انجمن ارتودنسی امریکا 6- ارائه Teleconference از دانشگاه روچستر برای دانشگاه شهید بهشتی مدال ها و تقدیرنامه: 1- اخذ مدال درجه اول علمی از وزارت فرهنگ به علت کسب رتبه اول فارغ التحصیلی دانشکده دندان پزشکی دانشگاه تهران 2- دریافت دیپلم لیاقت (merit of Certificate) از انجمن دندان پزشکی کودکان امریکا 3- نشان همایون به علت خدمات وسیع علمی، آموزشی و صنفی در دوران سرپرستی دانشکده 4- منتخب نظام پزشکی به عنوان پزشک نمونه در روز پزشک در ایران 5- احراز چندین پلاک و تقدیرنامه از طرف وزارت بهداشت و درمان، وزارت علوم، دانشگاه و انجمن های دندان پزشکی ایران. 6- منتخب بخش ارتودنسی به کمیته علمی دانشگاه روچستر برای کاندیداتوری Alumni Award ۷- دریافت دکتری افتخاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بوسیله ریئس دانشگاه با تصویب شورای دانشگاه. ۸- دریافت بالاترین مدال پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی
پاسخ : مشاهير خراسان سید محمد فرزان تولد و خانواده فرزان: علامه سيد محمد فرزان به سال 1312 هجري قمري برابر با 1283 شمسي در قريه «سندادان » واقع در هشت فرسخي شرق بيرجند به دنيا آمد. نام پدرش، سيد علي اکبر و نام مادر بي بي بزرگ بود. سيد علي اکبر در ميان مردم به امانت، پرهيزکاري و ديانت معروف بود او از طريق فروش قالي امرار معاش مي کرد. علي اکبر از بي بي بزرگ صاحب سه فرزند شد دو پسر به نامهاي سيد محمد و سيد حسن و يک دختر به نام بي بي فاطمه. سيد محمد فرزند بزرگ سيد حسن فرزند وسط و بي بي فاطمه کوچکترين فرزند بود. پدر سيد محمد زماني که او بيش از ده سال از از عمرش نگذشته بود (حدود 1323 هـ ق) در سن چهل و دو سالگي در سفر زيارت عتبات عاليات در شهر کربلا از دنيا رفت. بي بي بزرگ پس از درگذشت همسر، حدود چهار سال در روستاي سندادان همچنان سکونت داشت و به تامين معاش و تربيت و تعليم آنها همت نمود. تحصيلات: سيد محمد و خواهر و برادر در سندادان به مکتب مي رفتند و در کنار تحصيل به مادر در امر قالي بافي کمک مي کردند. زماني که سيد محمد 14 ساله شد و سيد حسن 12 ساله شد و دوره ي مکتب را به پايان رساندند بي بي بزرگ به سال 1327 هجري قمري با سه فرزند خود به شهر بيرجند رفت تا وسيله ادامه تحصيل آنها را فراهم سازد. او به نزد دو روحاني بزرگ شهر يعني حاج شيخ محمد باقر آیتی و حاج شيخ محمد هادي هادوی مراجعه نمود و از آنها خواست که تکليف را در امر تحصيل مشخص کنند. هر دو مجتهد پيشنهاد کردند که يکي از پسران در مدرسه ي جديد (شوکتيه) و ديگري در مدرسه ي قديم (حوزه علميه) تحصيل کنند. شيح محمد چون بي بي بزرگ را با پسران در محضر خود ديد، خاطره ورود مادر سيد رضي و سيد مرتضي بر شيخ مفيد تجديد شده است و نويد داد که در آينده نزديک هر دو برادر از دانشمندان و علماي طراز اول کشور در رشته ي تحصيل خود خواهند شد و الحق هم چنين است چرا که سيد محمد در عالم ادب فارسي و عربي حديث تفسير و معارف اسلامي يگانه ي روزگار و سيد حسن يعني آيت الله تهامي در فقه. اصول علوم ادبي و عربي، حکمت و حديث سرآمد زمان و مجتهد طراز اول شد. بدين ترتيب سيد محمد فرزان در سال 1327 هجري قمري در مدرسه ي شوکتيه نام نويسي کرد. سيد محمد فرزان چون در قريه ي سندادان خواندن و نوشتن قرائت قرآن و شرعيات و مقدمات علوم ادبي را فراگرفته، در کلاس دوم پذيرفته شد. اما از حساب هندسه، جغرافيا، تاريخ و علوم طبيعي به علت اينکه اين علوم در مکتب تدريس نمي شد اطلاعي نداشت. اما به جهت داشتن استعداد سرشار و حافظه قوي در سه ماه نخست خود را به پايه ساير شاگردان در اين دروس رسانيد. هنوز نيمي از سال 1327 هجري قمري سپري نشده بود که سيد محمد نيروي ادراک و فهم و نبوغ فکري خويش را بروز داد. بطوري که توجه مدرسان مدرسه شوکتيه را جلب نمود و با مبصر کلاس که حدود سه سال مقدماتي عربي را در مدرسه قديم فراگرفته بود رقابت مي کرد و حتي از او پيشي گرفت او در سال سوم، چهارم، پنجم و ششم درخشنده ترين شاگرد مدرسه شناخته شد و با معلمان خود به بحث مي پرداخت. فرزان در مدرسه بيشتر اوقات خود را صرف مطالعه کتابهاي موجود و مجله هاي المقتبس، المقتطف، المنار و الهلال مي کرد. فرزان در هيجده سالگي مدرسه شوکتيه را به پايان برد. در پايان سال ششم تحصيلات کتابهاي مدرسه شوکتيه يا در نيمه آن مادر سيد فرزان قصد گزاردن حج بيت ا... الحرام نمود. سيد محمد همراه مادر از طريق عشق آباد روسيه، ترکيه، لبنان، و شام به سوي مکه معظمه و مدينه منوره روي نهاد و مراسم حج را انجام داد. قافله سالار اين کاروان شخصي به نام حاج سيد علي آقا مجتهد سنداداني بود که بعدها سيد محمد با دختر او ازدواج کرد و در بازگشت از حج در شهر حلب مادر رسيد وفات يافت. او پس از تکفين و تدفين مادر در همان شهر به بيروت رفت و مدت کوتاهي که در آن شهر بود کتابهايي چند از کتابفروشي هاي آنجا خريد و به ايران آورد. فرزان پس از بازگشت از سفر به قولي حدود چهار سال در مدرسه معصوميه بيرجند تحصيل کرده است. در ادامه فرزان به مشهد مهاجرت کرده و در حلقه درس استاداني همچون اديب نيشابوري، حاج آقا حسين قمي و آيت الله خراساني قرار مي گيرد. فرزان چون به فتق مبتلا بوده است نمي توانسته در برابراستاد دو زانو بنشيند؛ بنابراين تمام ساعات تدريس درس استاد را روي پا مي ايستاد و به سخنانش گوش فرا مي داد. علامه فرزان گفته است: من مطلبي را که اديب نيشابوري تدريس مي کرد به خوي مي دانستم اما مي خواستم از طرز بيان و شيوه سخنوري او استفاده کنم و از اين رو به حلقه درس وي حاضر مي شدم. فرزان صرف نظر از زبان عربي به زبان هاي انگليسي و به ويژه فرانسه مسلط بود و اغلب متوني را به فارسي ترجمه مي کرد. ازدواج فرزان و فرزندان او: فرزان در بازگشت از سفر حج با دختر حاج سيد علي آقا مجتهد سنداداني که در سفر مکه در معيت بود ازدواج کرد. همسر فرزان زني ديندار و شايسته و صبور بود که تا هنگام مرگ يار و مددکارش بود. خداوند از اين همسر مهربان دختري به او عطا کرد. فرزان نام وي را رخشنده نهاد. خانم رخشنده نيز همچون پدر، زني فاضله و نجيب مي باشد. گويا علامه پسري هم داشته اند که به بيماري آبله در گذشته است. تدريس در مدرسه شوکتيه و مديريت مدرسه: علامه پس از تحصيل علوم قديم در مشهد در سال 1297 خورشيدي به بيرجند بازگشت و به تدريس در مدرسه ي شوکتيه پرداخت. موارد تدريس وي ادبيات فارسي و عربي و معاني بيان بوده است. فرزان براي مدتي رياست دبيرستان شوکتيه را عهده دار بوده است. در همين هنگام بنا به دستور رئيس فرهنگ وقت (آقاي مرتضي مدرسي) مبني بر تنظيم تاريخچه مدارس و فرهنگ شهرستان ايشان مسئوول جمع آوري قسمت هاي تاريخي و شرح حال دانشمندان، شاعران و بزرگان و همچنين مدارس قديم شهرستان مي شود. عزيمت به سيستان: مدتي از تدريس علامه در بيرجند نمي گذشت که در همان سال 1279 خورشيدي مامور سيستان شد. مرحوم ذبيح الله ناصح نوشته است: پس از آنکه اسدي و باصر السلطنه از رفتن من به سيستان مايوس شدند سراغ آقايان فرزان رفتند و ايشان را راضي به مسافرت نمودند. آقاي فرزان قريب نه سال در سيستان بود. او در سيستان به تشکيل چند مدرسه همت گماشت. به جهت اعتماد اهالي سيستان به علامه و اصرار آنها در سال 1307 پيشنهاد کانديدا شدن براي مردم سيستان را پذيرفت. اما پيش از روز رأي گيري به دستور تهران، ماموران محلي او را دستگير کرده و به شکلي فجيع به مشهد فرستاده شد و علامه با برادرش آيت الله تهامي پس از خاتمه يافتن انتخابات به بيرجند بازگشتند. استاد باستاني پاريزي مي نويسد: اتفاقاً يکي از مواردي که استاد فرزان را از مهلکه حسن شهرت حديث خير نجات داده عدم توفيق او در انتخابات سيستان بوده است. رياست اداره معارف بنادر جنوب: در سال 1309 خورشيدي فرزان از طرف وزارت معارف و اوقاف به رياست اداره معارف بنادر جنوب منصوب شد. تا سال 1314 خورشيدي در شهرهاي بوشهر، بندرعباس و جزيره هاي خليج فارس به گسترش آموزش و فرهنگ و تاسيس مدارس اشتغال داشت. ضمن اينکه او فرصت يافت مطالعات عميق خود را در آن ديار تکميل نموده و علامه اي از کار درآيد. البته در اين ماموريت به بيماري مالاريا مبتلا شد و اثرات اين بيماري مزمن تا پايان عمر او را رنج داد. در سال 1314 استاد از بند بوشهر به تهران آمد. اما توقف او در پايتخت چند ماهي طول نکشيد و به رياست فرهنگ شاهرود برگزيده شد. رياست اداره ي معارف شاهرود: حدود يک سال يعني از سال 1314 تا 1315 خورشيدي ریاست اداره فرهنگ شاهرود به عهده علامه فرزان بوده است. علامه فرزان در فاصله سالهاي 1315 تا 1317 خورشيدي به معاونت فرهنگ قائنات و سيستان بلوچستان منصوب شد. ضمناً تا سال 1320 برنامه هاي مدارس زابل و زاهدان زير نظر و تاييد اداره معارف بيرجند تهيه و تنظيم مي شده است. تدريس در دبيرستان مشهد: سال 1317 استاد فرزان به مشهد منتقل شد و در دبيرستان مشهد مشغول به تدريس گرديد. اين کار تا سال 1320 خورشيدي به طول انجاميد. رياست فرهنگ و اوقاف بيرجند و قائنات: علامه در شهريور سال 1320 خورشيدي به رياست فرهنگ بيرجند و قائنات منصوب گرديد و بيش از ده سال در اين منطقه به خدمت مشغول بود. فرزان با مساعدت مردم حدود سي و چند باب دبستان در نقاط مختلف تاسيس کرد. تا سال 1331 اين مسؤؤليت را داشت و در اين سال به تهران منتقل شد. علامه فرزان در تهران: در سال 1331 استاد فرزان به پايتخت منتقل شد. ايشان در مؤسسه وعظ و خطابه و دانشکده هاي معقول و منقول (الهيات و معارف اسلامي) و ادبيات دانشگاه تهران به تدريس پرداخت. در اين هنگام صيت شهرت و فضل و دانش علامه در افواه پيچيده بود. مقاله هاي محققانه و انتقادات بجا که بر آثار برخي از مشاهير عصر مي نمود او را بر سر زبان ها انداخت. او با دانشمندان بزرگي همچون جلال همايي، محيط طباطبايي، حبيب يغمايي، مجتبي مينويي، اسلامي ندوشن و ايرج افشار مصاحبت داشت و آثار ارزشمند خويش را در مجله هاي يغما، راهنماي کتاب و ارمغان منتشر مي ساخت. هفته اي يک روز به دفتر مجله ي يغما مي رفت و در آنجا با نويسندگان به مذاکره و مباحثه مي پرداخت. فرزان که از خود خانه اي نداشت در منزل داماد خود آقاي سيادت زندگي مي کرد و آنجا محل آمد و رفت استادان و دانشمندان بود (روزهاي جمعه) بيرجندي های ادب دوست و دوستان نزديک به ديدارش مي شتافتند. در سال 1330 خورشيدي وزارت فرهنگ وقت طي بخشنامه اي به تمام معلمان توصيه کرد که نظرات خويش را درباره کتابهاي درسي به وزارت متبوع کتباً اعلام دارند. فرزان درباره معايب کتب درسي نظرات جامعي تنظيم نمود و راه اصلاح آنها را نيز پيشنهاد کرد. نظرات صائب علامه به شوراي عالي فرهنگ ارجاع شد. شوراي عالي فرهنگ استاد سيد حسن تقي زاده را مامور بررسي دقيق پيشنهادهاي آموزشي فرزان نمود و تقي زاده آنها را مورد مطالعه قرار داد و کليه پيشنهادهاي فرزان را مفيد و ضروري تشخيص داد. در سال بعد 1331 وزارت فرهنگ جهت تصحيح و انتخاب کتب درسي کميسيوني را تشکيل داد که مرکب بود از سيد محمد فرزان، سيد محمد طباطبايي و مجتبي مينويي و از ايشان خواسته شد تا کتابهايي را برگزينند که بطور موقت در مدارس تدريس شود تا به تدريج در سالهاي بعد کتابهايي بر مبناي اصول تعليم و تربيت نوشته و منتشر گردد. مرحوم احمدي او را کارمند عالي رتبه وزارت فرهنگ معرفي مي کند. تا سال 1338 علامه در تهران بودند. فرزان در بابلسر: آقاي سيادت داماد علامه که کارمند بانک عمران بود در سال 1344 از تهران به شهر بابلسر منتقل شد استاد فرزان نيز به آنجا مهاجرت کرد. تا سال 1347 فرزان در بابلسر بود. حال استاد در آنجا بهتر شده بود و مي گفت آب و هواي بابلسر با مزاجم سازگار است. بازگشت فرزان به تهران: دو سال آخر عمر استاد در تهران بود چرا که داماد ايشان مجدداً به تهران انتقال يافت. در آخرين سال حيات غالباً بيمار و حتي نزديک به هشت ماه در بستر بود و به زحمت به اداي فريضه نماز که تا دم واپسين دقت داشت نشود، مي پرداخت. با وجود بيماري در بستر مطالعه مي کرد و بر کتابها حاشيه نويسي مي نمود. وفات فرزان: در سالهاي آخر عمر فرزان در سر خود فشاري احساس مي کرد. گويا قلب نمي توانسته خون را بدرستي به مغز برساند و او زود خسته مي شد. علاوه بر اين که در پانزده سال آخر حيات بر خلاف دوران جواني که سالم و تندرست و ورزشکار بوده نحيف و لاغر شده بود. پزشکان مورد اعتماد و علاقه اي دو نفر از شاگردان او بودند. آقايان دکتر محمد حسين اعتمادي و دکتر هادي فرزانه که بر بالين استادشان حاضر شده و او را مداوا مي کردند. چند روز پيش از مرگ استاد دکتر فرزاني حال او را وخيم يافت. او را به بيمارستاني برد که خود رئيس بخش جراحي آن بود و با کمک دکتر اعتمادي تلاش خود را بکار بستند تا علامه را از مرگ نجات دهند اما معالجات سودمند واقع نشد و در حدود ساعت ده بعداز ظهر روز يکشنبه 23 فروردين ماه 1349 برابر پنجم صفرالمظفر 1390 هجري قمري زماني که دکتر تهامي برادر زاده ايشان بر بالينش حضور داشت دار فاني را وداع کرد. بنا به پيشنهاد استاد جلالي نائيني، قرار شد که علامه در تهران دفن شوند تا هراز چندگاهي بر سر مزارش گرد آيند. بنابراين در چند متري مرقد حضرت عبدالعظيم و پهلو به پهلوي ابوافتح رازي، ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني، علامه قزويني، عباس اقبال و تني چند از دانشمندان ديگر دفن گرديد. ديانت فرزان: علامه سيد محمد فرزان به تمام معني فردي مسلمان و دوستدار اهل بيت بود. آيات قرآن را حفظ داشت و در صحبتها و تحقيقات به آنها استناد مي جست. نماز و عبادتش هرگز ترک نمي شد. حتي نماز را با قرائتي زيبا مي خواند. اعتقادش از روي مطالعه و تحقيق بود. ابراهيم صهبا از شاعران و نويسندگان معاصر مي نويسد: فرزان ما هميشه به دينداري و اطاعت و پيروي صميمانه از مذاهب شيعه و ولايت علي بن ابي طالب (ع) ارشاد مي نمود. فرزان حتي شاگردان خود را پيوسته پند مي داد که از قرائت قرآن غفلت نکنند و مي فرمود: مستحب است که هر مسلماني صبحها بعد از انجام نماز يک حزب يا چند صفحه يا لااقل چند آيه از قرآن را تلاوت کند. خدمات فرزان و نوع دوستي: همانطور که ذکر شد استاد در طول حيات با برکت خويش منشأ خدمات فراوان براي شهر و ميهن خود گرديد. سي و چهار مدرسه در بيرجند و تعدادي نيز در سيستان توسط وي ساخته شد. دکتر جمال رضايي به دبستان پرويز که يکي از بهترين و معتبرترين دبستان ها بوده و در زمان مسئوليت علامه ساخته شده اشاره مي کند. علاوه بر اين خدمات مادي، تربيتي شاگردان برجسته که خود طلايه داران عالم و دانش کشور هستند از اين جمله است. نيز وجود مقاله ها و بررسي کتب درسي مدارس کشور از خدمات معنوي استاد به شمار مي روند. محمد علي منصف در مورد تاسيس مدارس توسط فرزان مي نويسد: بعد ها که شادروان امير شوکت الملک بر آن شد که در سيستان و بلوچستان نيز به ترويج معارف و تاسيس مدارس جديد بپردازد علامه فقيد سيد محمد فرزان را نامزد اين خدمت کرد و از او خواست به تاسيس مدارس جديد اقدام نمايد و او با ياري هاي مادي و معنوي بي دريغ امير قائن مدارس جديدي در سيستان احداث و بنيان نهاد و با علاقه و ايمان به تعليم و تربيت کودکان و نوجوانان سيستاني همت گماشت. از خدمات ديگر علامه عضويت در بنگاه خيريه آبلوله بيرجند مي باشد. وي از اعضاي سي نفره هيات موسسان اين بنگاه خيريه بوده است. افزون بر اين اقدامات خيرخواهانه استاد تاسيس انجمن خيريه آموزش و پرورش سادات سندادان بود. اعضاي اين انجمن که غالباً سنداداني و بيرجندي بودند تعهد کردند پنج درصد درآمد ماهانه خود را به انجمن مذکور جهت آموزش اطفال بي بضاعت سندادان پرداخت نمايند. با اينکه علامه وضع مالي خوبي نداشت و درآمد او همان حقوق اندک معلمي بود با اين وجود از کمک و مساعدت به شاگردان بي بضاعت و مردم مستمند دريغ نداشت. روزي در مجلس روضه خواني فردي مستمند در کنار منبر از حاضران کمک خواست اما کسي به او اعتنايي نکرد علامه به او گفت: آقا! تشريف بياوريد من احتياج شما را برآورده مي کنم و مقدار پول معتنابهي به آن فقير داد. استاد زماني که در تهران بود مرتباً از توده هاي فقير و بي خانمان جنوب شهر سخن مي گفت در سالهاي آخر عمر از همه چيز جهان بريده و به خداي خويش پيوسته بود. مقام و پول در برابر او مفهوم نداشت . قسمت عمده حقوق بازنشستگي خود را به انضمام درآمدهاي اتفاقي به فقرا مي بخشيد و پيوسته پروردگار را که علايق دنيا را از دل بيرون کرده است شکر مي گفت. فرزان بي مدرک: استاد جلال نائيني در شرح حال علامه به خاتمه يافتن با موفقيت درس استاد در کلاس ششم اشاره دارد. اما همکلاسي استاد مرحوم ذبيح الله ناصح به عقب افتادن درس او اشاره مي کند. استاد مجتبي مينوي نيز در نداشتن مدرک و تصديق او را ذکر مي نمايد و مي نويسد: « فرزان و امثال او محصول و فرزند نوع خاصي تعليم و تربيت هستند که در ايران دوران آن رو به زوال است. در آن روزگار کساني دنبال آموختن مي رفتند که واقعا استعداد فراگيري و مهذب شدن را داشتند و دانش را براي دانش و فرهنگ را براي فرهنگ مي خواستند نه از براي گرفتن تصديق و رسيدن به مرتبه و مواجب. از آن روز که مرسوم شد بر روي اوراق بزرگي با نشان رسمي دولت ايران و موسسات تعليم و تربيت ايران اسنادي به دست کساني بدهند و در آن سندها در طي عباراتي چاپي با اسمهايي که دستي بينابين آنها اضافه مي کنند، اجازه دخالت در معقولات داده و در آخر آن گفته شود که از مزاياي قانوني آن استفاده نمايند، تحصيل و علم و سواد در خطري بزرگ افتاده است و بيم آن ميرود که بالمره منقرض گردد ... بياييد آتش در اين ديپلم ها بزنيد و قوانيني که حقوقي به ازاي آن ها قائل شده است به دريا افکنيد تا مردم مملکت جز براي آموختن به دانشگاهها نروند و علم را فقط براي علم بياموزند و آنچه را که فعلا به پشتيباني تصديق رسمي ادعاي داشتن آن را مي کنند واقعا بدانند يا دعوي آن را نکنند. در چنين روزگاري سيد محمد فرزان شروع به کار کرد . ابتدا تحصيل او در يکي از همان مدارس بود که بايد قاعدتا منجر به مدارس ديگر و منتهي به گرفتن تصديقي شود تا بتواند با قوت آن بر منصبي بنشيند و ديگر محتاج فراگرفتن چيزي نباشد و از عهده آموزندگي آن بر نيايد. اما حسن تصادف او را از خطر نجات داد. تصديق و ديپلم نگرفت و از آموختن باز نماند. البته نه هر کس که از گرفتن تصديق و ديپلم باز ماند با علم و سواد مي شود و به مرتبه ي فرزان مي رسد. ولي از ده هزار نفر همه که به رتبه دکتري و مقام استادي رسيده اند ده تن نمي توان يافت که در عمق فکر و حسن و ذوق و کثرت علم هم رتبه مرحوم فرزان باشند... مردان دانش همگي خود ساخته بوده اند و مرحوم فرزان يکي از دانشمندان بزرگ خود ساخته بود ...» تاليفات فرزان: استاد مينوي درباره تاليفات علامه مي نويسد: کثرت وسواس او در صحيح بودن نوشته ها مانع از اين شده است که تاليف و تصنيفي بکند. ولي در نوشتن بسياري از کتاب ها که مولفين و مصححين آنها از آن مرحوم استشار کرده اند، دخيل و سهيم بوده است. با اين حال ايشان مقاله هاي محققانه و انتقادي در مجله يغما، راهنماي کتاب و ارمغان درج شده که بعدها در کتابي تحت عنوان مقالات فرزان به چاپ رسيده است. تعدادي از مقالات به شرح ذيل مي باشد: - در اطراف کليله و دمنه ي بهرام شاهي - نظري به حواشي کليله و دمنه - نظري در حواشي مرزبان نامه - تصحيحي درزبان نامه - نظري در تصحيح چهار مقاله - چند نکته در تصحيح ديوان حافظ - صورت صحيح بيت حافظ - معناي دو بيت از حافظ - امثال قران کريم - معناي کلمه ي کضيم - راجع به ترجمه قرآن مجيد ( کلما ، عبارات و احيانا آيات تمامي که از قلم ترجمه افتاده است، غفلتها و سهو القلمها، اغلاط و اشتباهات) - ترجمه قرآن از پاينده - درباره ترجمه قرآن - يادداشت هاي متفرقه در باب بوستان سعدي - معناي بيتي از سعدي فنون تدريس فرزان: علامه روشهاي تدريس متنوعي را در کلاس ها اجرا مي کرد، روش هاي پرسش و پاسخ گروهي، سخنراني و حتي روش مباحثه طلبگي. دکتر محمد حسن گنجي، پدر علم جغرافياي ايران و از شاگردان برجسته علامه مي نويسد: فرزان در تدريس زبان و ادبيات فارسي و عربي هرگز به کتاب و جزوه و آنچه در برنامه گنجانده شده بود، اکتفا نمي کرد. با وجودي که مجلات آخر مجاني الادب و کتاب (کتب) صرف و نحو عربي و معاني بيان که بيشتر چاپ بيروت بود، متون درسي ما را در سيکل دوم ادبي آن روز بيرجند تشکيل مي داد، او همواره به تفسير قرآن مي پرداخت و يک سال تمامي عهد نامه معروف مالک اشتر را به ما تعليم داد و براي ما تفسير کرد. مرحوم فرزان از ما مي خواست که مقالاتي از مجلات المقتطف، ايرانشهر، فرهنگستان و روزنامه حبل المتين که همه در خارج از ايران چاپ مي شد مطالعه کرده و خلاصه اش را در کلاس بيان کنيم. او در کلاس ما را به بحث آزاد تشويق مي کرد و همواره روي اصول اسلامي و آزادي تکيه مي کرد. از خصائص بزرگ او اين بود که درب اين دنيا را بي مضايقه به روي همه گشوده بود و همانطور که عاشق مطالعه و خواندن بود، به آموزش و پرورش هم عشق مي ورزيد و در نتيجه در هر مرحله که دست به تدريس مي زد از آموزش مقدمات در مدارس ابتدايي سيستان گرفته تا دوره هاي فوق ليسانس و دکتري در دانشگاه تهران معلمي موفق بود . فرزان در کلاس هاي درس بسيار دلسوز و مهربان بود. دکتر گنجي درباره اولين برخورد خود با استاد در کلاس مي نويسد: استاد در همان لحظه اول چنان برخورد انساني و پدرانه از خود نشان داد که تمام شاگردانش تا روزهاي آخر حيات او، خود را بنده و مطيع او مي دانستند. روش هاي تدرس و هنر معلمي دکتر فرزان را از زبان دکتر اسماعيل رضواني نقل مي کنيم: فرزان در هنر معلمي يگانه بود. به محض اينکه شاگرد او براي اولين بار در حضور او به سخن مي گفت، عيب و هنرش را درک مي کرد و متناسب با قدرت فهم او تدريس مي نمود . محال بود نکته مجهولي براي شاگرد در درس او باقي بماند. چنان با شاگردان خودماني مي شد که شاگرد در ابراز تمام دردهاي دروني و راز هاي زندگي با او بي پروا مي گرديد و بي باکانه در حضور او سخن مي گفت و از اينکه استاد از بي سوادي و بي اطلاعي و يا يکي از نقاط ضعف او پي ببرد ابائي نداشت و اگر شاگردي مطلبي را که در جلسه قبل فرا گرفته بود فراموش مي کرد نميرنجيد و با سعه همان مطالب را دوباره تکرار مي کرد . به همين جهت هر شاگردي در همان جلسه هاي نخستين دلباخته او مي شد و محبت او در اعماق عروق و اعصاب شاگرد چون روح حيات جريان مي يافت. وقتي تدرس خود را آغاز مي کرد شاگرد خود را قطره اي ناچيز در برابر دريا مي ديد و وقتي مرخص مي شد، بي اختيار بر دست و پاي او مي افتاد و مشتاقانه بوسه بر مي گرفت. او نيز متقابلا پيشاني شاگرد را بوسه مي زد. دکتر محمد حسن گنجي استاد دانشمند دانشگاه و مدير کل سابق هوا شناسي و معاون سابق وزارت راه که خود از نوادر و افتخارات کشور ماست مدت ها پيش مقدمه ابن خلدون را مي خواند و هر وقت به حضور فرزان مي رسيد در برابر تخت خواب او زانو ميزد و بر دست او بوسه مي داد. علامه فرزان و ديدگاه فرزانگان درباره ي او استاد مجتبي مينوي مي گويد: آن مرحوم (تقي زاده) در حق فرزان هميشه مي گفت و مي نوشت که اين مرد علامه است و وقتي که او اين لغت را درباره شخصي به کار مي برد، صرف لقلقه زبان و لقب خالي از معني نبود. از براي او علامه لفظي سنگين و گرانبها بود که در عمر خود فقط در حق عده اي معدود به کار برده بود و مي برد: يکي محمد قزويني بود و ديگري محمد فرزان. همين بود اثري که ملاقات با فرزان در مجالس متعدد در اداره کل نگارش وزارت فرهنگ در منزل آن مرحوم در خاطر من گذاشت که فرزان واقعا بحري است زخّار و علامه اي بلند مقدار. استاد محمد علي اسلامي ندوشن نيز درباره علامه فرزان چنين نگاشته است: دقت نظر و وسعت معلومات استاد فرزان از مقاله هاي مختلفي که در مجله يغما و بعضي مجله هاي ديگر انتشار داده آشکار مي شود. فرزان کم نوشته است اما آنچه گفته و نوشته انگشت شمار هستند کساني که بتوانند بگويند و بنويسند. در جاي ديگري مي نويسد: بايد اعتراف کرد که در جامعه امروز ما افراد قابل احترام کمياب شده اند و يکي از اين کمياب ها به نظر من سيد محمد فرزان است. فرزان يکي از افراد معدودي است که چون بروند ديگر جانشين نخواهند داشت. استاد زين العابدين راهنما درباره ي علامه سيد محمد فرزان چنين بيان مي دارد: آيات شريفه قرآن و احاديث نبوي و روايات صحيح را اغلب حفظ داشت و در زبان عربي بسيار توانا بود. مخصوصا در صرف و نحو و بيان آن... با اين همه تعمق او در فرهنگ اسلامي و نقد و تحليلي که در اين رشته از او ديده ام، کتاب مستقلي از او نديده ام. اما شرح و تفسير هايي که در کتاب هاي ادبي مختلف از قبيل کليله و دمنه، مرزبان نامه و غيره نوشته و آنها را تصحيح کرده، خدمت بزرگي به عالم ادب فارسي انجام داده است... من تکرار مي کنم که جلد اول تفسير و ترجمه قرآن کريم را به کمک و ياري ادبي ايشان به چاپ رسانده ام. پرفسور محمد حسن گنجي فرزان را گوهري ناشناخته عنوان کرده و درباره وسعت دانش و معلوماتش چنين مي نگارد: وسعت معلومات و احاطه مرحوم فرزان به علوم و حکمت و ادب اسلامي تا به پايه اي بود که همين سالها بعد در ميان دانشمندان تهران جايي باز کرد و شناخته شد. عده اي از سرشناسان قوم او را به حق علامه تحرير خواندند و من شکي ندارم که فرزان در زمان خود در زمينه هاي علمي و ادبي و تاريخي اسلامي بي نظير بود. او دنيايي از علم را در سينه کوچک خود جا داده بود. دکتر گنجي در خاطرات خود از ديدار استاد عباس اقبال آشتياني و علامه فرزان در منزل خود نقل مي کند که چگونه علامه فرزان اشتباهات کتاب اقبال را به او گوشزد مي کند و اقبال مي پذيرد که در چاپ هاي بعدي اين اشتباهات را که به جهت استفاده از کتب مستشرقين بوده است، اصلاح نمايد و سپس دست علامه را بوسيده و علامه نيز با محبت سر اقبال را بوسه مي زند. دکتر محمد اسماعيل رضواني در مورد تبحر استاد مي نويسد: علامه از مطالعه کتبي که درباره ادبيات عرب در کشور هاي عربي مانند مصر و لبنان تاليف مي گرديد، غفلت نداشت و به موازات آن ادبيات عرب را در دوره جاهليت به خوبي فرا گرفته بود. به طوري که معلقات سبع را با قدرت خاصي تدريس مي کرد. علاوه بر فقه اللغه، مراسم و آداب و بطوري که داتي را که عرب ها در آن روزگار داشتند به خوبي مي دانست. يعني تاريخ سياسي و اجتماعي عرب را در حد کمال مطالعه کرده بود. استاد باستاني پاريزي نويسنده برجسته درباره علامه فرزان مي گويد: من متاسفانه سعادت ديدار بسيار با استاد فرزان را نداشتم. تنها در جلسات معدودي از جلسات هفتگي مجله يغما که در يکي از روزهاي هفته در دفتر مجله - خيابان ظهير الاسلام – تشکيل مي شد، ايشان را زيارت کرده ام و جهاني را در گوشه اي ديده ام. دکتر جلالي نائيني که از دوستان نزديک علامه بوده است درباره ي ايشان چنين مي نگارد: فرزان به راستي خداوند علم و ادب و اخلاق و فضيلت و تقوا و نمونه يک انسان عالي محسوب مي شد. و در جاي ديگر ذکر مي کند که: من کمتر مربي و معلم و استادي را به تواضع و دلسوزي و وسعت علم و فضل در رشته فارسي و عربي و معارف اسلام همچون فرزان ديدم و شايد در قرن اخير از اين حيث در بين ارباب علم کم نظير مي باشد. فرزان نقاد: بخش زيادي از عمر علامه صرف نقادي کتب تاليف شده توسط بزرگان و نيز کتابهاي درسي آموزش و پرورش سپري گشت که به جا بوده است. آقاي اداره چي گيلاني در مقدمه مقالات فرزان مي نويسد: از مطاوي مقالات استاد، نهايت درجه استقصا و تتبع و قدرت استدلال و حسن تعليل و توجيه و کمال مهارت و قدرت در توضيح مشکلات نمودار است. استاد برجسته مجتبي مينوي در زمينه مقالات انتقادي علامه مي گويد: بنده بر فضايل مرحوم فرزان به دو واسطه واقف شدم يکي به واسطه مقالات انتقادي ايشان که در مجلات منتشر مي گرديد و ديگري به توسط آنچه از دوستان خود و از آنها که مستقيما از مرحوم فرزان برخوردار شده بودند. استاد مينوي در جاي ديگر از کار استاد فرزان اظهار تاسف مي کند: اما موجب تاسف است که نه کليه آنچه مورد انتقاد دانشمند شد، شايستگي آن را داشت که وقت گرانبهاي چنان مردي صرف گرفتن اغلاط آن گردد. مانند ترجمه اي از قران کريم و کتابي در امثال قران نه بدان سبب به آنها متوجه گرديد که مستحق توجه او بودند بلکه بدان سبب که آنها را نويسندگان آنها درباره کتاب بزرگي نوشته بودند که از براي مسلمانان گرامي ترين و برترين کتابها به شمار مي آمد. اما جلالي نائيني ار کار استاد دفاع کرده و مي نويسد: سيد محمد فرزان بي ترديد ناقد برجسته و کم نظر عصر حاضر به شمار مي رفت و با استعداد ذاتي و خدادادي و وسعت اطلاع و دانش خود به صرافي و سره کردن سخن و متون فارسي و عربي مي پرداخت و نظراتش غالبا صائب و حجت بود. فرزان و کتاب: علاقه استاد بعد از خانواده به کتاب و جمع آوري آنها بود. او همه اوقات فراغت خويش را صرف مطالعه کتاب مي کرد. هر کتابي را که مطالعه مي نمود مورد نقادي قرار مي داد و با خط زيبا حاشيه هايي بر آن مي نوشت. فرزان ادب دوست علامه فرزان توجه وافر به آثار شاعران قاينات و بيرجند داشت. استاد با شاعران معاصر خود آيت ا... حاج شيخ هادي، آيت ا... شيخ محمد حسين آيتي ، بديع الزمان سري و ابراهيم صهبا بسيار مانوس بود. يکي از شاعران قايني که ار نعمت چشم محروم بود، بديع الزمان سري است. علامه نه تنها خود براي اين شاعر نابينا کتاب هاي ادبي مي خواند، بلکه ديگران را تشويق به اين کار مي کرد تا ذهن شاعر را درباره شعر و شاعري پرورش دهد. سري دوبيتي هاي زيبايي براي علامه سروده است که به يکي از آنها اشاره مي شود: عمو "فرزان" که خود مو مهربونه چنو که دل مومه "فرزان" چنونه اگر پرسي زمو "فرزان" کدومه ز"سندادان" و از خوبان زمونه فرزان با تمام قدرتي که در نويسندگي و در بيان معني و مفاهيم و معاني و در حل مشکلات نظم و نثر فارسي داشت، شعر نگفت. شايد در تمام عمر يک رباعي گفته باشد و آن هم در جواب مرحوم سري شاعر نابيناي قايني. در يکي از سال ها به مناسبت عيد نوروز، سري اين رباعي را از قاين به فرزان تلگراف زد: اي سيد و اي سرور ابرار سلام وي راحت بخش روح احرار سلام بر حضرت توزبنده بعد از تبريک يک بار نه ده بار نه صد بار سلام فرزان پاسخ داده بود: بخشايش حق رحمت دادار عليک تبريک و ثنا از در و ديدار عليک نوروز نه، هر روز به تو از مخلص يک بار نه ده بار نه صد بار عليک.فرزان نه تنها به آثار قلمي توجه داشت بلکه به آثار گذشته نيز علاقه مند بود.مثلا به اشعار ملا صبوحي که داراي نصايحي به زبان محلي بيرجند مي باشد، علاقه وافري داشت. فرزان و بي اعتنايي به دنيا و مناعت طبع فرزان هرگز به فکر جمع آوري ثروت و مکنت دنيا نبود.زيرا فضيلت انساني را در فضل و کمال مي دانست نه جاه و منال. او نقل مي کند زماني در مشهد اقامت داشتم، زندگي را بسيار سخت مي گذرانيدم.به طوري که من لباسهايم مندرس شده بود. روزي در يکي از کوچه هاي مشهد با لباس کهنه مي گذشتم. ابري تصور کرد من گدا هستم. خواست مبلغي به من بدهد. گفتم ببخشيد من گدا نيستم و از من گذشت. علامه فرزان دانشمندي آزاده و عملا درويشي پاکباز و متشرعي بي نياز به مقام و زخارف و اموال دنيوي بود. زماني که از دنيا رفت جز کتابخانه اي کوچک هيچ چيز نداشت و نمي خواست داشته باشد. بي نيازي و بي اعتنايي او به مال و منال و جاه و مقام به حدي بود که در طول خدمت فرهنگي خويش براي تسجيل رتبه و پيشينه خدمت اداري و دبيري و استادي دانشگاه تهران شخصا اقدام نکرد و در نتيجه زماني که بازنشسته شد با اينکه اولياي وزارت آموزش و پرورش دانشگاه تهران مي خواستند تا جايي که قانون و مقررات اجازه دهد، حقوق و مزايايش را تامين کنند، اما با حقوق ناچيز رتبه اداري بازنشسته شد و هيچگاه شکوه و شکايتي بر زبان نمي آورد. او با اينکه مي توانست بهتر از آني که بود زندگي کند، در تمام دوران زندگي مناعت و قناعت خود را حفظ نمود و با حقوق کارمندي خويش در عسرت و سختي زندگي مي کرد. فرزان هيچگاه از دوستان خود چيزي نمي پذيرفت و هر وقت به آن آزاده مرد اصرار مي کردند که هديه اي قبول کند، با ملامت خاص خود عذرخواهي مي کرد و مي گفت: فعلا نيازي ندارد و هرگاه احتياج داشته باشد خواهد گفت و مي فرمود: من در خانه دخترم هستم و دختر و دامادم از من به خوبي پرستاري و نگه داري مي کنند. آنها درآمدشان براي زندگي يک خانواده متوسط ايراني کفايت مي کند. فروتني فرزان از صفات بارز فرزان فروتني و تواضع ايشان بود. استاد مجتبي مينوي در مورد اين خوي استاد مي نويسد: آنچه از دوستان درباره فرزان فرا گرفته ام اين است که وي از آن مردان فياض کم نظير عالم بود که در حق ايشان گفته اند: کبر و ناز و حاجب دربان در اين درگه نيست. همين که کسي از براي استفاده به نزد او مي رفت و او اين مستفيد را به حضور مي پذيرفت، باب افاضه را بي دريغ بر روي او مي گشود و هر چه مي دانست سبيل او مي کرد. ضنت و بخل و امساک را در مذهب افاضه و افاده محظور مي شمرد و از سرزنش و تحقير و استهزا که شيوه ي لئيمان است و جوينده دانش را شرمنده و دل آزرده مي سازد، بالمره دور بود. فرزان بردبار علامه پس از اين که در بوشهر به بيماري مالاريا دچار شد و بدن او به تدريج به تحليل رفت، با وجود ضعف و بيماري روحيه اي بسيار قوي داشت و در برابر شدايد و سختي روزگار بردبار بود. ايشان با وجود زجر تبعيد به نقاط بد آب و هوا و فقر و تنگدستي، هيچ گاه گله و شکايتي نداشت و خداوند را شکرگزار بود . او هميشه مي گفت: بايد در مقابل امواج حوادث بردبار بود و طاقت آورد زيرا روزگار در گذر است و دست گره گشاي زمان همه چيز را به موقع حل و فصل مي کند. فرزان و احترام به دانشمندان و عالمان سيد محمد فرزان به علما و دانشمندان احترام فوق العاده مي گذاشت. او به عالماني همچون حاج سيد شيخ هادوي، شيخ محمد حسين آيتي، برادر خويش آيت ا... تهامي که حتي کوچکتر از او بود احترام مي گزارد. در تمامي مجالس برادر خود را بر خود مقدم مي داشت. دکتر امير حسن يزد گردي در مقدمه نقئه المصدور نگاشته است: علامه با گشاده رويي و سماحت طبع، بي آنکه گرد ملالي بر حاشيه خاطر راه دهند و يا از سر سامت گرهي بر پيشاني نشانند، به بياني لطف آميز و به اشباع و تفضيل به شرح دقايق و توضيح نکات آن مواضيع مي پرداختند و اگر اين بنده را نيز گاه به گاه در آن ابواب نظري مي بود از سر شفقت و محض به آموزي، به رفقي تمام آن را به محک نقد خويش آشنا مي ساختند و به عيوب آن انگشت مي نهادند و جنبه هاي نقص و ضعف آنرا فرا مي نمودند. وطن پرستي فرزان حس وطن پرستي از خصلت هاي بارز علامه فرزان بود. خدمت عاشقانه اش در نقاط دور افتاده و محروم همچون سيستان و بنادر جنوبي تاييدي بر اين مدعا است. ابراهيم صهبا مي نويسد: علامه فرزان در سر کلاس و چه سخنراني هاي اجتماعي خود هميشه ما را به وطن پرستي و عشق به آب و خاک و مخصوصا شهر بيرجند که محل نشو و نماي ما بود تشويق مي کرد. فرزان و سياست زماني که فرزان در سيستان بود، اعتماد مردم آنجا را چنان به خود جلب کرده بود که در سال 1307 شمسي در صدد برآمدند او را به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب نمايند. اما روز پيش از انتخابات فرزان دستگير و به طرز فجيعي به مشهد انتقال يافت. اين بدان علت بود که فرزان مردي سياس نبود. علامه در سياست تابع مولا علي (ع) بود نه معاويه و هميشه در بحث هايي که ميان ايشان و برخي دوستان سياسي اش به عمل مي آمد، جمله منسوب به امير المومنين را شاهد مي آورد: الحليه ترک الحليه. علامه مي گفت: انسان راستين آن است که بي شيله پيله بوده و با مردم در هر پست و مقامي که هست، صراحت لهجه و صداقت داشته باشد و از بند و بست هاي پنهاني پرهيز نمايد. فرزان چون پيرو حق و حقيقت بود و تابع مکتب علي (ع) در سياست شکست خورد و به جاي مجلس شوراي ملي از بوشهر سر در آورد. فرزان و سير و سفر علامه فرزان خود چندان تمايلي به مسافرت نداشت . شايد علت آن بيماري سال هاي پايان عمر او بود که تصور مي کرد طاقت سختي هاي سفر را ندارد. اما پيوسته ما را به سفر تشويق مي کرد و معتقد بود که سفر مرد را پخته و سنجيده مي کند. توصيه اش به شاعران اين بود که شاعر بايد مانند سعدي به سير و سياحت بپردازد. استادان فرزان از استادان علامه در مدرسه شوکتيه مي توان به ميرزا احمد مدير نراقي، ميرزا مهدي نراقي و ملا شيخ احمد سليماني اشاره کنيم که دوره شش ساله ابتدايي را تدريس مي کردند. استادان فرزان در حوزه علميه مشهد عبارت بودند از: اديب نيشابوري، آيت ا... زاده خراساني (حاج ميرزا محمد کفايي خراساني) و حاج آقا حسن قمي شاگردان فرزان استاد فرزان شاگردان بسياري را تربيت کرد که خود بعدها از مشاهير و دانشمندان بنام منطقه، ايران و حتي جهان شدند. به تعدادي از اين افراد اشاره مي کنيم: الف- پرفسور محمد حسن گنجي ب- دکتر محمد اسماعيل رضواني ج- دکتر جمال رضايي د- دکتر تهامي ه- دکتر محمد حسين اعتمادي و- دکتر هادي فرزانه بزرگداشت فرزان در زمان حيات علامه فرزان و به مناسبت هفتادمين سالگي ايشان به سال 1345 خورشيدي مجالس بزرگداشتي در بيشتر انجمن هاي ادبي پايتخت مانند انجمن بين المللي قم برگزار گرديد و در اين مجالس استادان بزرگ چون جلال الدين همايي، حبيب يغمايي، سيد محمود فرخ و محمد اسلامي ندوشن، مقالات ارزشمند درباره ارزش علمي استاد قرائت نموده به ايراد سخن پرداختند.
پاسخ : مشاهير خراسان امیر اسدالله علم اميراسدالله علم فرزند محمد ابراهيم شوكت الملك بيرجندي، مشهورترين و مقتدرترين چهره دوران پهلوي دوم، به ويژه در سالهاي 1340-1356 بود، كه چهار بار به وزارت ويك بار به نخست وزيري رسيد. وي در سال1298 در بيرجند متولد شد؛ پس طي دوران كودكي وارد مدرسه شوكتيه در بيرجند شد ودوره مدرسه مزبور راپايان دادو علاوه بر دروس مدرسه در تعليم حسن خط انشاء و ادبيات فارسي از معلمين خصوصي بهره گرفت وبرحسب تربيت خانوادگي سواركاري و تيراندازي را تعليم ديد وبه تهران انتقال يافت. در آن ايام پدرش از نزديكان و معاشرين رضاخان پهلوي بود و طبعاً او نيز به دربار راه يافت و به تقاضاي سن با وليعهد كه تازه از اروپا بازگشته و دوره دو ساله دانشكده افسري را طي مي كرد،آشنا وتدريجاً آشنا شد و براي ادامه تحصيل به دانشكده كشاورزي كرج رفت و دوره سه ساله دانشكده مزبور را پايان داد. در 1318 كه موضوع ازدواج وليعهد با فوزيه مصري انجام گرفت او نيز به دستور پدرش با دختر قوام الملك شيرازي(خواهرشوهر اشرف پهلوي)ازدواج كرد. بعد از استعفاي رضا شاه و خروج از ايران، امير شوكت الملك از تهران به بيرجند رفت ولي امير اسدالله در تهران باقي ماند و بيشتر وقت او دردربار سپري مي شد وطوري با شاه جديد محشور و مأنوس شده بود كه در تمام جريانات دربار قرار داشت. پس از مرگ امير شوكت الملك، اولين سمت دولتي را احراز كرد و حكمران سيستان و بلوچستان شدو قريب سه سال در اين مأموريت گاهي در تهران وزماني در بيرجند به شيوه قديم حكومت كرد؛ اين مأموريت پايه هاي اميري قاينات را براي آتيه او محكم ساخت. درسال1330 شاه در اثر فشار دكتر مصدق، تصميم به تقسيم املا ك خود گرفت و سازماني در دربار براي اين كار به وجود آورد كه علم در رأس آن قرار داشت و او نيز به پيروي از شاه، قسمتي از املاك خود را در سيستان وبلوچستان بين كشاورزان تقسيم كرد. در دوران حكومت مصدق گاهي درتهران وزماني در بيرجند و چندي در اروپا وآمريكا مشغول تحريكات عليه دولت مصدق بود. علم از اعضاي فعال شبكه «بدامن» بود كه كار آماده سازي كودتاي 28 مرداد 32 رابر عهده داشت؛ بعد از كودتا علم كه از استقرار شاه بر سرير سلطنت وقوف كامل داشت بدون شغل دولتي، در كنار شاه قرار گرفت و ضمن دادن مشورت به شاه، تلاش براي ساقط كردن سپهبد زاهدي مي نمود و سرانجام پس از سفر شاه به آمريكا در اوايل 1334 توفيق يافت در يك مذاكره طولا ني با زاهدي استعفاي او را گرفته ونزد شاه ببرد. حسين علاء جانشين زاهدي، در كابينه خود پست وزارت كشور را به علم سپرد و در همين سمت مشغول تمرين صدارت شد. انتخابات دوره نوزدهم مجلس شوراي ملي در دوران وزارت كشور علم انجام يافت وي با تشكيل كنگره، در متمم قانون اساسي تغييراتي انجام داد؛ علاوه بر افزايش نمايندگان مجلس دوران آن نيز به چهار سال افزيش يافت،در اين دوره غالب وكلاي مجلس توسط علم دستچين مي شدند. در سال1336 شاه تصميم گرفت اداره امور كشور را با سيستم دو حزبي اداره نمايد. ابتدا حزبي به نام حزب مردم تشكيل داد و علم رهبر آن حزب شد و عده اي از دولتيان ونمايندگان مجلس عضوآن حزب شدند. مرام اين حزب انقلابي بودمانند تقسيم زمين بين دهقانان، سهيم كردن كارگران در سود كارخانه ها،ملي كردن منابع طبيعي و اعطاي حقوق سياسي به زنان وغيره. و حزب ديگري به نام ميليون به رهبري دكتر اقبال تشكيل يافت. علم در 28 تير ماه 1341 از طرف شاه به نخست وزيري منصوب گرديد. اولين اقدامي كه علم در دوران نخست وزيري اش انجام داد، لايحه انجمن هاي ايا لتي و ولايتي بود كه در اين لايحه به زنان حق رأي داده مي شد. علم در نخست وزيري خوداولين كنگره دهقانان ايران را تشكيل داد و خواسته هاي شاه را در چند اصل در كنگره مطرح وبه تصويب رسانيد كه عبارت بودند از: 1- الغا رژيم ارباب رعيتي 2- ملي كردن جنگلها 3- فروش سهام كارخانجات دولتي براي پشتوانه اصلاحات ارضي 4- سهيم كردن كارگران درسود كارخانه ها 5- اصلاح قانون انتخابات 6- ايجاد سپاه دانش دولت براي تصويب اصول 6گانه متوسل به رأي عمومي مردم شد و روز 6 بهمن 1341 رفراندوم در سراسر كشور انجام گرفت و اصول مزبور از طرف شاه براي اجرا به دولت ابلاغ شد. روحانيون براي خنثي ساختن كار دولت دست به مخالفت برداشتند و دولت علم با شدت هر چه تمام تر به سركوب مخالفان پرداخت. مبارزه عليه شاه و دولت را آيات اعظام در قم رهبري مي كردند و اعلاميه هاي زيادي عليه دولت صادر و پخش شد. دولت علم براي براي فرو نشاندن تظاهرات عده اي از اصناف و كسبه كه روحانيون عهده دار رهبري آن بودنداز آغاز سال1342 شدت عمل بيشتري نشان داد و علاوه بربازداشت سران جبهه ملي، چند روحاني را بازداشت و به تبعيد رهبران مبارزه عليه دولت پرداخت . از جمله آيت الله خميني را بازداشت كرد. به دنبال اين گونه اعمال مردم قم دست به تظاهرات مجدد زدند. تا اينكه روز 15 خرداد1342 در شهرهاي قم وتهران روحانيون واصناف وعده اي از مردم دست به تظاهرات زده وبا انتشار شعارهايي عليه دولت به راهپيمايي پرداختند. دولت علم به سركوبي تظاهركنندگان پرداخت وبه روي آنها آتش گشود. دراثراين برخورد خونين درشهرهاي قم وتهران عده زيادي مقتول ومجروح شدند. علم در تابستان 1342 پس دو سال فترت (تعطيلي مجلسين)، انتخابات دوره بيست يكم مجلس شوراي ملي و دوره چهارم سنا را آغاز كرد ورويه اي جديدي در پيش گرفت. وي در تهران كنگره اي به نام آزاد مردان آزادزنان با شركت نمايندگان شهرها و روستاها تشكيل داد؛ كنگره پس از بررسي هاي لازم، ليستي كه كليه كانديداهاي انتخابات مجلس بود اعلام نمود. در بين نمايندگان دوره بيست يكم جز مالكين از تمام طبقات مردم افرادي انتخاب شده بودند، كارگران، كشاورزان و كارمندان اكثريت نمايندگان را تشكيل مي دادند؛ از هنرمندان وورزشكاران و اصناف نيز به مجلس راه يافتند و براي اولين بار در تاريخ ايران به زنان حق انتخاب كردن كردن و انتخاب شدن داده شد؛ وعده اي از زنان وارد مجلسين سنا و شوراي ملي شدند. علم قريب به ششصد تصويب نامه هيأت وزيران را كه در دوره فترت تهيه شده بود به مجلس داد و آنان را به صورت قانون درآورد. امير اسدالله علم تا اسفند 1342 بر اريكه قدرت استوار بود ولي به طور ناگهاني از كار بركنارمي شودو رياست دانشگاه شيراز را به وي سپردند.علم در1343 به وزارت دربار شاهنشاهي برگزيده شد؛ وي در نخستين روزهاي سمت جديد اعلاميه هاي تاجگذاري شاه و جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي را انتشار داد وسرپرستي هر دو جشن را عهده دار شد. علم تا هشت ماه قبل از مرگ يعني به مدت دوازده سال وزير دربار ويار ونديم محمد رضاشاه بود. علم دراين مدت علاوه بروزارت دربارمشاغل ديگري به شرح زيردارا بود: سرپرست املاك و مستغلات پهلوي، آژدان مخصوص شاه، نماينده منتخب شاه در هيأت مديره بنياد پهلوي، دبير كل حزب مردم، رياست دانشگاه پهلوي، عضو شوراي عالي تقسيم املاك سلطنتي، عضو هيأت مديره سازمان شاهنشاهي خدمات اجتماعي، عضو هيأت مديره بنگاه ترجمه ونشر كتاب، رياست هيأت امناي دانشگاه مشهد، عضو هيأت امناي بنياد فرهنگي ملكه پهلوي، مدير عامل كميته ملي پيكار جهاني بابي سوادي و... علم در سال هاي آخر دچار بيماري سرطان شد؛ چندي در بيمارستان هاي آمريكا به معالجه پرداخت. هنگامي كه در آمريكا تحت معالجه بود شاه اورا از وزارت دربار تغيير دادو سمت اورا به امير عباس هويدا داد وبه اين ترتيب امير اسدالله علم مرد قدرتمند دربار پهلوي واعجوبه سياست در تاريخ معاصر ايران در25 فروردين 1357 در آمريكا در سن 59 سالگي درگذشت. امير اسدالله علم فرزند ذكور نداشت واز وي تنها دو دختر باقي ماند. علم مردي بسيار متمول بودواملاك زيادي در خراسان سيستان و بلوچستان و فارس متعلق به او بود وغيراز مال الاجاره ساليانه مبلغ معتنابهي از كشاورزي خود بدست مي- آورد. قسمت اعظم زعفران ايران به او تعلق داشت و بهره برداري او در كشور به مراتب از شاه بيشتر بود. وي قديمي ترين و مورد اعتمادترين دوست شاه بود. هيچ ايراني ديگري به اندازه او به شاه نزديك نبود، شاه اغلب مسايل محرمانه را باعلم درميان مي گذاشت و حرف پذيري زيادي از علم داشت. سالهاي متوالي چه ضمن خدمت و چه خارج از آن، اسدالله علم با نفوذترين چهره در پشت تاج تخت ايران بود. بدون شك علم را بايد يكي از مهمترين مسؤلان واقعي حكومت محمد رضا شاه پهلوي دانست.