بدیعالزمان فروزان فر محمدحسین بشرویه ای معروف به بدیعالزمان فروزان فر فرزند آقا شیخ علی بشرویه ای در سال ۱۲۷۶ هجری شمسی در بشرویه از توابع استان خراسان جنوبی زاده شد. مقدمات علوم را در زادگاه خود آموخت و آن گاه راهی مشهد شد و از محضر استادان ادب حوزه خراسان هم چون ادیب نیشابوری بهره برد. حدود سال ۱۳۰۰ به تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسه سپهسالار ادامه داد و چندی حجره ای در مسجد سپهسالار داشت. در جوانی در همان مدرسه به تدریس پرداخت و چندی بعد در سال ۱۳۰۵ به سمت معلمی دارالفنون و دارالمعلمین عالی منصوب شد. در سال ۱۳۱۳ به معاونت دانشکده معقول و منقول (الهیات) منصوب شد. در سال ۱۳۱۴ هیئت ممیزه دانشگاه تهران مرکب از نصرالله تقوی، علی اکبر دهخدا و ولیالله نصر تألیف ارزنده او به نام "تحقیق در زندگانی مولانا جلال الدین بلخی" را ارزیابی و به او گواهی نامه دکتری اعطا کرد. به استناد این گواهی نامه در همان سال به سمت استادی دانش سرای عالی و دانشکده های ادبیات و معقول و منقول منصوب شد. در سال ۱۳۲۳ بر اساس رای شورای استادان به ریاست دانشکده معقول و منقول برگزیده شد و تا سال ۱۳۴۶ در این سمت باقی بود. از ابتدای تاسیس دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تدریس در دوره دکتری را به عهده گرفت و برنامه این دوره را پایه گذاری کرد. فروزان فر استاد و راهنمای جمعی از دانشجویان مبرز دوره دکتری در دانشکده های ادبیات و الهیات بود که بعدها استادان برجسته ادب پارسی و مطالعات فرهنگ ایران شدند. از جمله پرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، عبدالحسین زرین کوب، غلام حسین یوسفی، محمد امین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور، ضیاء الدین سجادی، جلال متینی، سید صادق گوهرین و محمدجعفر محجوب. فروزان فر در سال ۱۳۴۶ از استادی دانشگاه بازنشسته شد، اما همکاری خود را در تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر ادامه داد. در همین زمان عضویت مجلس سنا را یافت. مدتی نیز ریاست کتابخانه سلطنتی را نیز به عهده گرفت. بدیع الزمان فروزانفر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ بر اثر سکته قلبی در ۷۳ سالگی درگذشت. سخن و سخنوران (۱۳۰۸) اثر برجسته فروزان فر، سرمشقی برای تحقیق در تاریخ ادبیات ایران و دریچه ای به نقد شعر فارسی بود. این کتاب فروزان فر ضمن آن که سنت دیرینه تذکره نویسی در ادبیات فارسی را در نظر داشته، راه گشای تحقیقات نوین در تاریخ ادبیات ایران بوده است. قبل از نشر این تذکره تحقیقی و انتقادی، عالی ترین اثری که به عنوان تاریخ ادبی تحت عنوان معمول تاریخ شعرا عرضه میشد، مجموعه تقریرات درسی میرزا محمدحسین خان ذکاء الملک بود که هر چند در جای خود آکنده از نکات جالب بود، از دیدگاه علمی بر هیچ مبنای متفق علیه مقبولی مبتنی نبود. اما اثر فروزان فر کار تازهای بود، و بلافاصله بعد از نشر، مورد توجه و تحسین اهل نظر واقع شد و کسانی چون محمد قزوینی، محمدعلی فروغی و مینورسکی جزو اولین کسانی بودند که کار او را ستودند. پژوهش های بعدی در زمینه تاریخ ادبیات ایران و شاخص تر از همه، تاریخ ادبیات در ایران تالیف ذبیح الله صفا از کتاب سخن و سخن وران تأثیر پذیرفته اند. اما آن چه نام فروزانفر را بر تارک تحقیقات ادبی و عرفانی نشاند، شیفتگی او به نبوغ ادبی شگرف مولانا جلالالدین محمد بلخی و تلاش ۴۰ ساله او در کار تحقیق پیرامون آثار و اندیشه مولوی بود. رساله در احوال مولانا (۱۳۰۵) طلیعه ای از مطالعات فروزان فر درباره مولوی بود که طی چهل سال با تالیف مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، احادیث مثنوی، تصحیح دیوان کبیر (کلیات مولوی) و شرح مثنوی شریف ادامه یافت. هم چنین رساله در شرح احوال عطار، تصحیح معارف بهاء ولد، معارف برهان الدین محقق و ترجمه رساله قشیریه را گام های جنبی او در راه شناخت افراد و آثار موثر بر تکوین شخصیت و آثار مولوی دانسته اند. فروزان فر در جست و جوی یک مبنای علمی برای شرح مثنوی تصحیح انتقادی آثار خود مولانا و آن چه را در بین منابع الهام او شامل معارف بهاء ولد، معارف برهان الدین محقق و مقالات شمس تبریزی میشد در این زمینه بر هر کار دیگر مقدم شمرد. کتاب فیه مافیه را که مجموعه گفتارهای مولانا در مجالس خاص بود تصحیح نمود و با تعلیقات جامع و بایسته نشر کرد. معارف برهان محقق را هر چند ظاهرا بر مبنای یک نسخه خطی ناقص با تعلیقات محققانه و با مقدمه و فهرست های دقیق طبع نمود، معارف بهاء ولد را، که خود مولانا فواید والدش میخواند در دو جزء جداگانه با تحقیقات عالمانه منتشر ساخت. مقالات شمس را هم ظاهرا از روی چند نسخه عکسی که در اختیار داشت مقابله کرد. اما مجال طبع و تصحیح نهایی آنها را نیافت. فهرست آثار منتشر شده استاد بدیع الزمان فروزان فر بدین شرح است: «سخن و سخن وران» در دو جلد (۱۳۰۸-۱۳۱۲) منتخبات ادبیات فارسی (۱۳۱۳) رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی (۱۳۱۵) تاریخ ادبیات ایران (۱۳۱۷) فرهنگ عربی به فارسی (با مشارکت چهار نفر از استادان) (۱۳۱۹) خلاصه مثنوی، به انتخاب و انضمام تعلیقات (۱۳۲۱) زنده بیدار (حی بن یقظان) اثر ابن طفیل (تصحیح) (۱۳۳۴) فیه مافیه از گفتار مولانا جلالالدین محمد مشهور به مولوی (تصحیح) (۱۳۳۰) معارف سلطان العلمل بهاء الدین محمد بن حسین خطیبی بلخی مشهور به بهاء ولد (تصحیح) (۱۳۳۳-۱۳۳۸) ماخذ قصص و تمثیلات مثنوی (۱۳۳۳) احادیث مثنوی (۱۳۳۴) کلیات شمس یا دیوان کبیر (۱۳۳۶-۱۳۴۸) معارف برهانالدین محقق ترمذی (تصحیح) (۱۳۳۹) شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (۱۳۳۹-۱۳۴۰) مناقب اوحدالدین کرمانی (تصحیح) (۱۳۴۷) ترجمه رساله قشیریه (تصحیح) (۱۳۴۵) «شرح مثنوی شریف» در سه جلد (۱۳۴۶-۱۳۴۸) مجموعه مقالات بدیع الزمان فروزان فر، به کوشش عنایت الله مجیدی (۱۳۵۱) مجموعه اشعار فروزان فر (با مقدمه دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)
پاسخ : مشاهير خراسان دکتر کاظم معتمدنژاد پروفسور كاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات و روزنامه نگاری ایران در سال 1313 در روستاي مود از بخش مركزی شهرستان بيرجند متولد شد. تحصيلات ابتدايی و قسمتی از تحصيلات متوسطه خود را در زادگاهش و قسمت ديگر را در بيرجند و سال ششم ادبی را در دبيرستان مروی تهران گذرانيد. وی در زمان تحصيل در دوره كارشناسی با مدير وقت روزنامه كيهان كه استاد ايشان نيز بود رابطه دوستانه ای برقرار كرد. وقتی استاد از دانشجويان دوره دكتری براي همكاری در كيهان دعوت كرد، دكتر معتمدنژاد فرصت را غنيمت شمرده و به محيط روزنامه وارد شد و ديری نپاييد كه از مترجمی زبان فرانسه، به مسئوليت گروه خارجي و مقالات ارتقاء يافت. روزنامه كيهان كه به روزنامه نگاران تحصيلكرده نياز داشت، برای وی بورسيه ای از دولت فرانسه دريافت كرد. دكتر معتمدنژاد در دانشگاه سوربن فرانسه موفق به اخذ دكترای حقوق، علوم سياسی و نيز دكترای تخصصی روزنامهنگاری از انستيتوی مطبوعات و علوم نظري دانشگاه پاريس گرديد. وی در سال 1343 با كوله باری از دانش روزنامه نگاری، ارتباطات، حقوق و علوم سياسی و با انديشه تاسيس نخستين دانشكده روزنامهنگاری به ميهن بازگشت. خدمات دانشگاهی ايشان از سال 1344 در سمت استادياری در دانشكده حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران آغاز شد. ضمن اين كه همكاری خود را از آغاز ورود به ايران با موسسه كيهان حفظ كرد. در سال 1343 موسسه كيهان پيشنهاد وی را براي يک دوره عالی روزنامه نگاری پذيرفت و براي اين منظور از بين داوطلبان ديپلم، 25 نفر انتخاب شدند. در پايان دوره دو ساله، اسم اين دوره عالی به موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی تغيير كرد. در سال 1350 يعنی زمانی كه نخستين فارغ التحصيلان در بحبوحه اخذ دانش نامه بودند، اسم موسسه به دانشكده علوم ارتباطات اجتماعی تغيير يافت. در اين موقع وی از دانش ياري دانشكده حقوق دانشگاه تهران استعفا كرد و در دانشكده علوم ارتباطات اجتماعی در سمت معاونت دانشكده مشغول به كار شد. از سال 56 تا 59 نيز سمت رياست دانشكده را عهده دار بود. با پيش آمدن انقلاب اسلامي، دانشكده مذكور تعطيل و در دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبايي به عنوان يک گرايش ادغام شد. با تعطيل شدن دانشگاه ها، دكتر معتمدنژاد به پاريس رفت و در آن جا به تدريس و تحقيق پرداخت. او بعد از انقلاب هم ميدان را خالی نكرد و در سال 1368 به ايران بازگشت و براى زنده نگه داشتن رشته علوم ارتباطات به صورتی خستگى ناپذير تا احياى كامل آن پيش رفت. وی ضمن مشاركت فعال در تاسيس دانشكده علوم ارتباطات اجتماعی و راه اندازی دوره های كارشناسی ارشد و دكتری، پيش گام توسعه همه جانبه دانش ارتباطات در كشور به شمار رفته و از طريق تاليف آثار گران بها در زمينه وسايل ارتباط جمعی، روزنامهنگاری و حقوق مطبوعات، تدريس در دانشگاه ها و برگزاری همايش های ملی و منطقه ای در جهت تعميق فرهنگ و گسترش دانش ارتباطات كوشيده است. دكتر معتمدنژاد در حال حاضر استاد تمام وقت دانشكده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبايی و در آستانه بازنشتگی قرار دارد. معتمد نژاد در تشکيل و عضويت انجمن های مختلف از قبيل انجمن دفاع از آزادی مطبوعات، انجمن بين المللي تحقيق در ارتباطات جمعی، انجمن بين المللی حقوق فضا، انستيتوی بين المللی ارتباطات، انجمن فرانسوی علوم ارتباطات و اطلاعات نقش عمده داشته است. معتمدنژاد بيش از 70 مقاله علمي به مجامع بين المللي و يا مجلات ارائه داده و ياخود در تشکيل سمينارها و کنفرانس هاي علمي نقش مهمي داشته است. دكتر معتمدنژاد در سال تحصيلی 74 ـ 73 به عنوان استاد نمونه دانشگاه های كشور از دست رياست جمهوری وقت لوح تقدير دريافت كرده است. هم چنين در سال 1384 و بر اساس مصوبه هيات دولت نشان درجه يک دانش را از دستان رييسجمهوری وقت دريافت نمود. دكتر كاظم معتمدنژاد علاوه بر ارايه مقالات متعدد علمی پژوهشی به مجامع بين المللی و مجلات داخلی و خارجی، تاكنون 29 عنوان كتاب نگاشته است كه از ميان آن ها تنها نه اثر چاپ شده، پنج عنوان هم آماده چاپ و پانزده عنوان كتاب ديگر در حال آماده شدن برای چاپ و انتشار است كه خودش درباره آن می گويد: «مثل سمفونی ناتمام بتهوون كه در مورد كارهای من مصداق دارد، تمام نشده». برخی تالیفات استاد دکتر کاظم معتمد نژاد عبارتند از: روزنامهنگاري نویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد، دكتر ابوالقاسم منصفی ناشر: مركز نشر سپهر نوبت چاپ: پنجم ـ 1385 سال انتشار: 1350 شمارگان: 2200 نسخه قطع: وزيري (شومیز) تعداد صفحات: 566 قیمت: 55000 ریال روش تحقيق در محتواي مطبوعات نویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد ناشر: انتشارات دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي نوبت چاپ: اول ـ 1356 سال انتشار: 1356 شمارگان: 2200 نسخه قطع: وزيري (شومیز) تعداد صفحات: 492 قیمت: 500 ریال (ناياب) وسايل ارتباط جمعي (جلد نخست) نویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد ناشر: انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي نوبت چاپ: ششم ـ 1385 سال انتشار: 1371 شمارگان: 3000 نسخه قطع: وزيري (شومیز) تعداد صفحات: 380 قیمت: 50000 ریال مباني حقوقي بينالمللي گزارشگري براي صلح نویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد ناشر: خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) نوبت چاپ: اول ـ 1383 سال انتشار: 1383 شمارگان: 1500 نسخه قطع: رقعي (شومیز) تعداد صفحات: 75 قیمت: 5000 ریال اجلاس جهاني سران درباره جامعه اطلاعاتينویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد ناشر: مركز پژوهشهاي ارتباطات نوبت چاپ: دوم ـ 1383 سال انتشار: 1382 شمارگان: 1000 نسخه قطع: رقعي (شومیز) تعداد صفحات: 234 قیمت: 22500 ریال جامعه اطلاعاتي: انديشههاي بنيادي، ديدگاههاي انتقادي و چشماندازهاي جهاني نویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد ناشر: مركز پژوهشهاي ارتباطات نوبت چاپ: اول ـ 1384 شمارگان: 1500 نسخه قطع: رقعي (شومیز) تعداد صفحات: 368 قیمت: 35000 ریال حقوق مطبوعات نویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد ناشر: دفتر مطالعات و توسعه رسانهها نوبت چاپ: چهارم ـ 1385 سال انتشار: 1379 شمارگان: 1500 نسخه قطع: رقعي (شومیز) تعداد صفحات: 444 قیمت: 19500 ریال حقوق حرفهاي روزنامهنگاراننویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد، دكتر رويا معتمدنژاد ناشر: دفتر مطالعات و توسعه رسانهها نوبت چاپ: اول ـ 1386 سال انتشار: 1386 شمارگان: 2000 نسخه قطع: رقعي (شومیز) تعداد صفحات: 452 قیمت: 28000 ریال حقوق ارتباطاتنویسنده: دکتر كاظم معتمدنژاد، دكتر رويا معتمدنژاد ناشر: دفتر مطالعات و توسعه رسانهها نوبت چاپ: اول ـ 1386 سال انتشار: 1386 شمارگان: 2000 نسخه قطع: رقعي (شومیز) تعداد صفحات: 584 قیمت: 35000 ریال 5051
پاسخ : مشاهير خراسان دکتر احمد کامیابی مسک زندگی نامه استاد کامیابی (اتوبیوگرافی): من در سال 1322 در خوسف، بيست كيلومتری بيرجند متولد شده ام. كودكی خود را در ده درخش در 60 كيلومتری بيرجند سپری كردم. تحصيلات ابتدايی را در دبستان داريوش درخش و دبستان حكيم نزاري بيرجند به اتمام رساندم. سپس در دبيرستان های پرويز و شوكتی بيرجند به تحصيل پرداختم و وارد دانش سرای مقدماتی بيرجند شدم. سال دوم را در دانش سرای مشهد گذراندم. در 17 سالگی به عنوان آموزگار در ايستگاه راه آهن بكران بين شاهرود و سبزوار به خدمت آموزش و پرورش در آمدم. به علت كمبود سن، با خدمت 7 سال در شهرستان از خدمت سربازی، برخلاف ميل خودم، محروم شدم. از 18 سالگی در دبيرستان های شاهرود در سيكل دوم تدريس می كردم. همه شاگردانم از من بزرگ تر بودند. در كنار تدريس، نمايشنامه می نوشتم و برای دانش آموزان دبيرستان اجرا می كردم. برنامه های پيش آهنگی و كوه نوردی برای بچه ها ترتيب و در همان زمان به تحصيلاتم ادامه می دادم. ظرف مدت دو سال دو ديپلم طبيعی و رياضی گرفتم. در سال 1346 وارد دانشگاه ادبيات مشهد شدم و اين هم برخلاف ميل من بود چون می خواستم رياضی دان و فيزيك دان بشوم اما چون از دوران كودكی در ده به بازی و كارگردانی شبيه و تعزيه می پرداختم به تئاتر هم علاقه مند بودم و در مشهد در كنار دانشكده در كلاسی كه از طرف وزارت فرهنگ و هنر تشكيل شده بود شركت كردم. در آن جا استادی داشتيم به نام آقای محمدعلی لطفي كه هنوز هم در مشهد هستند و با بسياري از بازيگران آن دوره در مشهد آشنا شدم و در دانشكده من روي تئاتر كار ميكردم و اولين رساله ليسانس خود را روي تئاتر سارتر گذراندم. بعد در رشتة فوق ليسانس ادبيات فرانسه دانشگاه تهران پذيرفته شدم و در اينجا هم روي نمايشنامههاي سارتر و كامو و داستانهاي آنتوان دو سنت اگزوپري كار كردم. نمايشنامة در جستوجوي دوست را بر اساس شازده كوچولو در سال دوم دانشگاه براي اجرا تنظيم و ترجمه كردم كه بعدها در پاريس در دانشگاه سوربون و در سالن شماره يك سازمان فرهنگي يونسكو روي صحنه آوردم. علت علاقه من به سنت اگزوپري اين بود كه من نقاشي، جغرافيا و خلباني را دوست ميداشتم. و اين هر سه آرزو را برآورده كرديم. در 18 سالگي دو نمايشگاه از نقاشيهايم ترتيب دادم و در 1348 موفق به گرفتن گواهينامه خلباني گلايدر شدم و همچنين استاد مدلسازي هواپيما. كلاسهايي براي پيشآهنگها تشكيل ميداديم كه مدل هواپيما ميساختند و خلباني ياد ميگرفتند.خلباني را در ايران ياد گرفتم و رئيس پيشآهنگي هوايي استان خراسان بودم. از كودكي به راهپيمايي و كوهنوردي علاقهمند بودم و دو گواهينامه كوهنوردي گرفتم. قلّه توچال را در آن زماني كه اين راهها به اين صورت نبود فتح كرديم. يك بار هم از مشهد تا توچال پياده رفتم در حالي كه سرپرستي 25 نفر پيشآهنگ را داشتم و سرانجام در سال 1351 براي ادامه تحصيل به فرانسه عزيمت كردم.در سال اولي كه در فرانسه بودم دو ديپلم گرفتم. و يك فوق ليسانس ديگر در ادبيات مدرن، عنوان رسالهام «تحول پرسوناژهاي سارتر در سه نمايش دستهاي آلوده، گوشهنشينان آلتونا و خدا و شيطان» بود. در اين رساله، روشي جديد در تجزيه و تحليل به كار بردم كه مورد تحسين استادان فرانسوي و بعدها مورد استفاده دانشجويان و محققان قرار گرفت. در سالهاي تحصيل در دانشگاه مون پليه با دپارتمانهاي زبان و ادبيات اسپانيايي و فرانسه همكاري ميكردم و چند نمايشنامة اسپانيايي در دانشگاه به صحنه بردم. بلافاصله بعد از اتمام رسالة فوقليسانس براي دكترا ثبت نام كردم و موضوع رسالهام هيچ ربطي به كارهاي قبلي من نداشت و اين داستاني دارد كه در كتابي كه بهزودي منتشر خواهد شد خواهم گفت. اين رساله در مورد كرگدنهاي اوژن يونسكو بود كه بيش از سه سال روي آن كار كردم. در سال 1356 قبل از اينكه به ايران برگردم بلافاصله براي دكتراي دولتي كه بالاترين مدرك دانشگاهي جهان است نامنويسي كردم. و موضوع اين رساله «مسئله انتظار و چگونگي اجراي آن در نمايشنامههاي يونسكو و بكت در سراسر جهان و ارتباط فرهنگي بين شرق و غرب» بود. اين رساله را متأسفانه ديرتر از موعد تعيينشده به دليل گرفتاريهايي كه براي من پيش آمد به اتمام رساندم. ولي رسالهاي است كه مورد تأييد بكت و يونسكو در موقع حياتشان و بيشتر دانشگاهيان و منتقدين تئاتر در سراسر جهان قرار گرفت. در زماني كه در دانشگاه مشهد بودم استادم دكتر علي شريعتي شعري از بودا براي ما خوانده بود كه عنوان آن «كرگدن» بود. اين شعر باعث شد كه به طرف يونسكو رفتم. هدف من اين بود كه ثابت كنم يونسكو در انتخاب عنوان كرگدنها و كرگدن به عنوان نماد و سمبل نازيها اشتباه كرده است. او در مقدمهاي كه بر رساله من نوشت و در دفتر رونوبارو چاپ كرد به درستي اين مسئله اعتراف كرد. من براي فهميدن و درك نمايشنامههاي يونسكو به كشورهاي مختلف از جمله وطن اولية او روماني و همه كشورهاي اروپايي و آمريكا سفركردم. اولاً من ميخواستم فرهنگ جامعهاي كه يونسكو در آنجا تربيت شده و تحصيل كرده بود بشناسم و بعد ببينم در كشورهاي مختلف جهان با رژيمهاي مختلف سياسي و فرهنگهاي مختلف چگونه از آثار يونسكو و بهخصوص كرگدنها استقبال كردهاند. وقتي اين رساله را به پايان رساندم به عنوان تشكر از تمام كساني كه به من كمك كرده بودند يك نسخه از رساله را فرستادم. يونسكو 10 روز بعد از دريافت رساله من طولانيترين مقدمهاي كه تا آخر عمرش نوشته بود بر آن نوشت و براي من فرستاد و ژان لويي بارو كارگردان مشهور فرانسوي (قرن 20) بعد از دريافت رساله، دوباره كرگدنها را روي صحنه آورد با برداشتي كه من از اين نمايشنامه كرده بودم و يك شماره از دفترش را به آن اختصاص داد. (دفتر رونوبارو، شمارة 97، چاپ انتشارات گاليمار كه مشهورترين انتشارات جهان است.) آثار منتشر شده از دکتر احمد کامیابی به شرح زیر است: ـ آخرين ديدار با ساموئل بكت (گفتوگو) چاپ پاريس 1374. اين كتاب در مجلة دنياي سخن، ويژه فرهنگ ادب و هنر، شهريور 1370 و همچنين در مجلة نمايش به چاپ رسيده است. ـ در جستوجوي دوست نمايشنامه بر اساس داستان شازده كوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپري، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1375. ـ گفتوگوهايي با ساموئل بكت، اوژن يونسكو، ژان لويي بارو، انتشارات نمايش، تهران، 1381. ـ مردي با چمدانهايش، (نمايشنامه) اثر اوژن يونسكو ترجمه، انتشارات نمايش، تهران، 1382. با تفسير و گفتوگو با ژاك موكلر. ـ مقدمهاي بر تئوريهاي بزرگ تئاتر، اثر ژان ژاك روبين ترجمه، پژوهش، نشر قطره (زير چاپ). ـ يونسكو و تئاترش اثر كاميابي مسك، پژوهش و تأليف به زبان فرانسه، (ترجمه) انتشارات نمايش، تهران، 1382. به زبان فرانسه: ـ خدا، انتشارات كاراكتر، پاريس، 1984. ـ يونسكو و تئاترش با مقدمة اوژن يونسكو (عضو آكادمي فرانسه)، انتشارات كاراكتر، پاريس 1987، چاپ دوم، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1992. ـ آخرين ديدار با ساموئل بكت، چاپ اول، انتشارات كاراكتر، پاريس، 1990، چاپ دوم، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1995 (ترجمه به زبانهاي انگليسي، آلماني، اسپانيايي، هلندي، انتشارات كاميابي مسك، 1993) نقاشي از گونتر و تاها. ـ كرگدنهاي آقاي اوژن يونسكو كي هستند؟ با مقدمة برنار لودي و گفتوگو با ژان لويي بارو، نقاشي از گونتر و تاها، انتشارات كاميابي مسك، پاريس 1990. برندة جايزه اول انجمن نويسندگان زبان فرانسه، پاريس، سال 1991. ـ اوژن يونسكو و ساموئل بكت چشم به راه چه كسي هستند؟ و نظر ژان لويي بارو، ژاك موكلر، مارسل مارشال، پل ورنوآ، توم برون، اوگوست گرودوسكي، روژه بنسكي، آلن اپستن، روزت لامون و ريشارد شخنر دربارة آنها چيست؟ (مجموعة گفتوگو) نقاشي از گونتر، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1991. ـ با «كرگدن» اوژن يونسكو در جهان: آلمان، فرانسه، روماني، ايران، ژاپن، آمريكا چه كردهاند؟ با مقدمة اوژن يونسكو و گفتوگوهايي با حميد سمندريان، ايون لوچيان، كارل هانز اشتروكس، ويليام ساباتيه، نقاشي از گونتر و تاها، چاپ انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1995. ـ در جستوجوي دوست، نمايشنامه به زبان فرانسه، بر اساس داستان شازده كوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپري، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1995. ـ شازده نيك و فرشته گلپري، نمايشنامه براي كودكان بر اساس قصههاي ايراني، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1997. ـ زمانهاي انتظار، رساله فلسفي و تحقيقي، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1999. ـ «رساله دكتراي دولتي درباره مسئله انتظار و نمايش آن در آثار بكت و يونسكو»، (سه جلد) انتشارات دانشگاه ليل، فرانسه، 1999. مقاله به زبان فرانسه: ـ«دربارة كرگدن اوژن يونسكو»، دفتر رنو ـ بارو، شمارة 97 انتشارات گاليمار، پاريس، 1978. ـ «گل سرخ شنها»، نمايشنامههاي فرانسوي ترجمه و بازي شده در ايران از 1869 تا 1979. در لا گازت درومادر، چاپ پاريس، 1986. ـ «تئاتر در ايران»، لقمان، نشرية نشر دانشگاهي به زبان فرانسه، شمارة 15، تهران، سال 92 ـ 1991. اين مقاله به زبان آلماني ترجمه و در مجلة «اسپيكر» در آلمان به چاپ رسيده است. ـ «چگونه با كرگدن اوژن يونسكو آشنا شدم»، همراه گفتوگويي با لوچيان جوركسكو، مجلة ديالگ، نشرية مطالعات رومانيايي دانشگاه پل والري مون پليه، فرانسه، شماره 21 ،1991. ـ گفتوگو با مجلة «ميگرافن»، شمارة 1، پاريس، 2001. مقاله به زبان پارسي: ـ «تئاتر يونسكو چيست»، همراه با ترجمة مقدمه يونسكو بر رساله دكتراي اين جانب تحت عنوان «آنچه در وراي ديوارهاست»، مجله ادبي تلاش، تهران، 1356. ـ مصاحبه درباره تئاتر سنتي و مذهبي، شبيه و تعزيه، مجله ادبي تلاش، تهران، 1356. ـ «هيچ كليدي براي همة قفلها نيست»، گفتوگو با بهمن فرسي، (نمايشنامه و رماننويس ايراني) درباره تئاتر مدرن در ايران و نيز آثار وي، مجله ادبي تلاش، تهران، 1356. ـ «عصيان در تئاتر سارتر»،مجلة سينما، تهران، 1358. ـ «الوار و آزادي»، همراه با ترجمة شعر «آزادي»، روزنامه بامداد تهران، 1358. ـ «تئاتر يونسكو ديگر تئاتر پوچي نيست ـ خندة يونسكو خندة معاصر است، خندة عصبي»، مقاله دربارة يونسكو (گزارش كنفرانس ده روزة «دهة يونسكو» در سوريزي لاسال در شمال فرانسه)، مجلة تماشا، تهران، 1358. ـ «تئاتر مدرن»، مجلة شعر و ادب فارسي «قلمك» پاريس، 1369. ـ گفتوگو دربارة يونسكو و تئاترش با خبرنگار هفتهنامة آينه، شمارة 36، تهران، 1370. ـ «از پاريس تا تهران در جستوجوي دوست» گفتوگو، روزنامه اخبار. ـ «تئاتر موقعيت» مجلة نمايش، شمارة 1، دورة جديد، تهران، 1370. ـ «يونسكو نمايشنامهنويس عصر خود»، مجلة نمايش، شمارة 56 ـ 57، خرداد ـ تير 1371. ـ «ژان لويي بارو و كرگدن»، مجلة نمايش، شمارة 38ـ39، فروردين ـ ارديبهشت 1380، تهران. ـ «من برچسب را دوست ندارم»، ترجمة گفتوگوي كاميابي مسك با اوژن يونسكو دربارة كرگدنها و ساير آثار يونسكو، مجلة نمايش، شمارة 43، دورة جديد، شهريور 1380، (ص 38 ـ 48). ـ «آيا تئاتر پوچي وجود دارد؟» مجلة هنرهاي نمايشي شمارة 3 و 4، اسفند و فروردين 81 ـ 1380 (ص 29 ـ 32). «كارگردانان بزرگ جهان» مجلة سينما ـ تئاتر، شمارههاي 48، 52، 55، 56، 57 تحت عنوانهاي: ژان ـ لويي بارو، آدلف آپيا، وسولد مير هولد، يوگني واختانگر، ويليام پوئل، الكساندر ياكفلويچ تايرف، پيتر بروك، پيتر هال، باري جكسن، جوآن ليتلوود... ـ «گفتوگو با فرناندو آرابال» مجلة نمايش، شمارة 56، دورة جديد، مهرماه 1381، (ص 36 ـ42). ـ «آنتونن آرتو»، مجلة نمايش، شمارة 57 ـ 58، دورة جديد، آبان ماه 1381. ـ «آيا كرگدن بيمعناست؟»، فصلنامة هنر، زمستان 1381، ويژة هنر و معنا، شمارة 54، تهران. ـ «گفتوگو با ريچارد شخنر»، ماهنامة تخصصي تئاتر «صحنه»، دورةجديد، شمارة دوم، دي ماه 1381، ـ «تحول و انقلاب در هنر» «هنر»، كتاب ماه، شمارة 46 ـ 45 ، خرداد و تير 1381، تهران. ـ «ژان ژنه، شاعر همسانيها»، مجلة نمايش، شمارة 63 ـ62، فروردين، ارديبهشت 1382. ـ «تئاتر بايد تصوير زنده باشد»، گفتوگو با اوژن يونسكو، مجلة نمايش، شماره 65 ـ 64 ،خرداد و تير 1382. ـ «تأثير هنر در بهبود كيفيت اوقات فراغت» در هنر و زندگي، مجموعة مقالات، چاپ مركز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تابستان 1383 (گردهمايي پژوهشي هنر 30 ـ 29 مهرماه 1382). «هزار و يك شب در فرانسه»، فصلنامة هنر، شماره 61، پاييز 1383، صفحه 17ـ 27. ـ «تئاتر و ادبيات نهضت مقاومت ملي فرانسه» در دومين همايش پژوهشي تئاتر مقاومت در ايلام، آذر ماه 1383، در مجله فرهنگ و پژوهش ويژه هنر تئاتر، سينما... اسفند 1383. ـ «ترجمه كوششي است براي پذيرش ديگري»، مقاله ايراد شده در كنفرانس ترجمه و گفتوگوي فرهنگها در دانشگاه استراسبورگ مجله آيينه پژوهش، سال شانزدهم، شماره اول، فروردين ـ ارديبهشت 1384 (ص 2ـ7). ـ مصاحبه درباره «بكت و تئاتر پوچي»، مجله آفرينه، شماره 2 ، سال 1384. ـ «برابري در برابر مرگ» مصاحبه در مجلة صحنه، شمارههاي 21، 22 و 23 تير ـ مرداد ـ شهريور 1384. ـ «گفتوگو با ژان ژنه آفرينش يك تئاتر با مراسم آييني» ترجمة گفتوگو، مجله صحنه، شمارههاي 21 و 22 ، تير ـ مرداد 1384. ترجمه از پارسي به زبان فرانسه: ـ كاشفان فروتن شوكران، اثر شاملو، چاپ انجمن فرهنگي ايران و فرانسه، 1358، تهران. ـ كرگدن اثرِ پرنس سيدارتا (بودا) نقاشي از گونتر و تاها، چاپ اول: انتشارات كاراكتر، پاريس، 1985، چاپ دوم: انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1995. ـ در آن سوي فنا، انتشارات كاراكتر، پاريس، 1985. ـ «هفت شعر» از احمد شاملو و معرفي شاعر، مجلة كاراكتر، شماره 33 ـ 31، پاريس، 1985. ـ هشتمين سفر سندباد، بهرام بيضايي، نقاشي از گونتر، انتشارات كاميابي مسك، پاريس، 1990. ـ منتخب اشعار شاملو، انتشارات كاميابي، پاريس، سال 2000
پاسخ : مشاهير خراسان کتر محمد حسن گنجی دكتر محمدحسن گنجي در سال 1291 خورشيدي در بيرجند به دنيا آمد. او در سال 1317 در دانشگاه ويكتورياي منچستر دورهي كارشناسي ارشد را به پايان رساند و در سال 1331 به آمريكا رفت و توانست دكتراي جغرافيا را از دانشگاه كلارك در ماساچوست دريافت كند. او پس از بازگشت به تهران سازمان هواشناسي را بنيان نهاد. خدمت او در دانشگاه تهران در سال 1355 با دريافت درجهي استاد ممتاز به پايان رسيد، اما او بيكار ننشست و در همين سال كار بنيانگذاري دانشگاه بيرجند را به سرانجام رساند . در سال 2001 ميلادي، سازمان هواشناسي جهاني او را به عنوان دانشمند برگزيده سال معرفي كرد. كودكي و نوجواني محمدحسن گنجي در 21 خرداد 1291 خورشيدي برابر با 11 ژوئن 1912 ميلادي در شهر كوچك و دورافتاده بيرجند در مركز قائنات (قهستان) به دنيا آمد. سرزمين قهستان مانند جزيرهاي در درياي شن بود و ورود به آن از هر سو نيازمند گذشتن از فرسنگها كوير بي آب و علف بود. ساكنان آن و به ويژه اهالي بيرجند از اكثريتي از ريشهي ايرانيان قديمي با رگههايي از ديگر اقوام تشكيل ميشد كه بيشتر از راه كشاورزي همراه با دامداري روزگار ميگذراندند. خانوادهي گنجي نيز از همين مردمان بودند. شش ساله بود كه وارد مدرسهي شوكتيه در بيرجند شد. بيشتر دوران تحصيل مقدماتي او در دههي نخست 1300 خورشيدي با تحولات سياسي، اجتماعي گسترده كشور و پايان سلطنت دويست سالهي قاجار و آغاز دوران پهلوي همراه شد. بيرجند كه تا آن زمان روستاي دورافتادهاي به شمار ميرفت، كم كم به عنوان يك منطقهي استراتژيك مطرح شد و مركز فرماندهي تيپ نظامي قائنات و سيستان و بلوچستان لقب گرفت. در مدرسهي شوكتيه رسم بر اين بود كه به شاگرد نخست، شاگرد دوم و شاگرد سوم به ترتيب مدال طلا، مدال نقره و يك كتاب نفيس هديه ميدادند و گنجي در طول شش سال تحصيل چهار مدال طلا و دو نقره، به دست آورد و در جشن پايان دوره كه آن مدالها را به سينه زده بودم چنان احساس سربلندي ميكرد كه به بيان خودش"گويي قلعه ي خيبر را فتح كرده بود." دو رويداد مهم در آن سالها رخ داد كه اثر عميقي بر گنجي گذاشت: يكي خشكسالي شديدي كه تاثيرات انساني دردناكي برجاي گذاشت. پس از سه چهار سال همهي قناتهاي بيرجند خشكيد، محصولات كشاورزي از ميان رفت و خيلي از روستاييان به شهرهاي ديگر كوچ كردند. خانوادهي گنجي در آن سالها بسيار سختي كشيدند و حتي آب آشاميدني را از جاهاي ديگر فراهم ميكردند. دومين رويداد هنگامي رخ داد كه او كلاس چهارم يا پنجم دبستان بود. زمستان 1343 هجري قمري بود كه پس از چند روز بارش پيوستهي باران، سيلي بزرگ رخ داد و همهي قناتها را نابود كرد و آسيب زيادي به بار آورد. خاطرهي تلخ آن دو رويداد هواشناختي همچنان در ذهن گنجي ماند و حتي در گزينش روش زندگي و روي آوردن او به دانش جغرافيا و هواشناسي اثر زيادي داشت. فراگيري دانش گنجي پس از به پايان رساندن تحصيلات متوسطه در زادگاه خود يعني بيرجند در مهرماه 1309 خورشيدي به تهران آمد تا حقوق بخواند. ولي در تهران متوجه شدكه بيشتر استادان مدرسهي عالي حقوق آن زمان، فرانسوي هستند و چون زبان فرانسوي نميدانست به دارالمعلمين عالي رفت كه نخستين بنياد آموزش عالي آن زمان بود. دارالمعلمين عالي، كه در 1307 بنيانگذاري شده بود، دو گروه "فلسفه و ادبيات" و "تاريخ و جغرافيا" داشت. گنجي در رشتهي تاريخ و جغرافيا نامنويسي كرد و پس از سه سال در 1312 ليسانس آن رشته را دريافت كرد. از آن جا كه گنجي در كنكور اعزام به خارج در بخش معلمي تاريخ و جغرافيا مقام اول را به دست آورده بود، در 25 شهريور 1312 همراه با حدود 90 نفر ديگر كه 20 نفر از آنان از دانشآموختگان دانشسراي عالي بودند، به فرانسه فرستاده شد. چون در دبيرستان شوكتي بيرجند تا اندازهاي با زبان انگليسي آشنا شده بود، او را با 12 نفر ديگر از دانشجويان كه به زبان انگليسي آشنايي داشتند، پس از چند روز ماندن در پاريس به لندن فرستادند. در آن روزها معمول بود كه دانشجويان فرستاده شده به انگلستان را براي يكسال به زندگي در يك خانوادهي انگليسي وا ميداشتند تا زبان و آداب انگليسي را فراگيرند. اما چون گنجي زبان انگليسي را به اندازهي نياز ميدانست، او را بيدرنگ پس از ورود به انگلستان به دانشگاه ويكتوريا درمنچستر معرفي كردند كه در آن زمان يكي از پنج دانشگاه معتبر پس از آكسفورد و كمبريج به شمار ميآمد. در سال دوم ماندن درانگلستان بود كه پس از يك سال مطالعه و بررسي رشتههاي گوناگون، تصميم خود را گرفت كه در زمينهي جغرافيا كار كند و از آن زمان تاريخ براي او در درجهي دوم اهميت قرارگرفت. او در آن سال در گروه تخصصي جغرافيا در دانشگاه منچستر نامنويسي كرد و پس از چهارسال توانست ليسانس تخصصي و ممتاز درجغرافيا (B.A.Honurs) را به دست آورد كه برابر كارشناسيارشد به شمار ميآيد. او دليل گرايش خود را به جغرافيا و به ويژه هواشناسي، دو رويداد خشكسالي و سيلي ميداند كه در روزگار كودكي و نوجواني در زادگاهش رخ داد و باعث آسيب زيادي به روستاييان شده بود. همچنين، در روزگاري كه در خارج تحصيل ميكرد، بحثهاي داغي پيرامون نظريهي تكامل در جريان بود و از آن جا كه بارها شنيده بود كه پاسخ جانداران به دگرگوني آب و هوا، نقش مهمي در تكامل جاندران دارد، به موضوعهاي مربوط به آب و هوا و محيط بسيار گرايش پيدا كرده بود. گنجي در مهرماه 1317 به ايران بازگشت و با عنوان دبير(امروزه در رتبهبندي علمي دانشگاهي به آن مربي ميگويند) در دانشكدهي ادبيات و دانشسراي عالي به تدريس جغرافيا پرداخت. دورهي خدمت دبيري او 14 سال به طول انجاميد و چون با مقررات آن روز هرگز نميتوانست بدون درجهي دكترا، استاد دانشگاه شود، با استفاده از فرصت مطالعاتي در شهريور 1331 به آمريكا رفت. او پس از دوسال تحصيل در دانشگاه كلارك(در شهر ورستر ايالت ماساچوست) كه از مراكز بسيار معتبر آموزش و پژوهش جغرافيا بود، درجهي دكترا در جغرافيا را به دست آورد. گنجي پس از بازگشت به تهران، پس از چندماهي به درجهي دانشياري در جغرافيا ارتقا پيداكرد و بموقع استاد شناخته شد. او پيش از تابستان 1354 كه بازنشسته شد، به استادي ممتاز دانشگاه مفتخر گرديد. خدمات علمي و آموزشي گنجي روي هم 37 سال سابقه تدريس داشته است كه پس از دانشسراي عالي در دانشگاه تهران و ديگر مراكز دانشگاهي انجام شده است. او از سال 1317 در دانشسراي عالي تدريس كرد. دانشسراي عالي كه در سال 1307 بنيان گذاري شده بود، تا آن زمان 8 دوره و نزديك 150 نفر كارشناس تاريخ و جغرافيا بيرون داده بود. او با فارغ التحصيلان دورههاي اول و دوم كه از او جلوتر بودند و همچنين با فارغ التحصيلان دورههاي چهارم و پنجم كه پس از او وارد دانشسراي عالي شده بودند، در دوران تحصيل در آن بنياد آموزشي آشنا شده بودم. او به فارغ التحصيلان دورههاي ششم و هفتم و هشتم در سال آغاز تدريس د ر آنجا در كلاس مشتركي درس داده بودم. همچنين، از سال 1317 تا 1354 با همهي كساني كه در اين رشته و يا در سالهاي ديگر در گروه آموزش جغرافيا به تحصيل پرداختند، تماس درسي مستقيم داشت. در نتيجه ميتوان گفت كه او تاريخ جغرافياي ايران است. به نظر گنجي يك آموزشگر جغرافيا، چه در دبيرستان و چه در دانشگاه براي داشتن آموزشي درست و كارآمد بايد همواره در پي فراگيري دانش مرتبط به جغرافيا باشد. از اين رو، هر كتاب و رساله و حتي مجله و روزنامهاي را كه دربارهي جغرافيا و علوم وابسته بدان تهيه و منتشر ميشد، به دست ميآورد و مطالعه ميكرد و در صورت امكان جمع آوري ميكرد. او كوشش ميكرد كه همواره مطالب و نظر يهها و دستاوردهاي تازه را در كلاسهاي مختلف دانشگاهي عنوان كند و دانشجويان را به كندوكاو و ژرفنگري بيشتر وادارد. كار بررسي برگههاي امتحاني و مطالعهي جزو ههاي پژوهشي و پايان نامههاي تحصيلي دانشجويان كه نياز به تصحيح و اظهارنظر داشت، اين عادت را در او تقويت كرد كه هر كتاب يا نوشتهاي را كه مطالعه ميكند، نگاه نقادانهاي به آن داشته باشد و نظر خود را در حاشيهي كتاب يا مقاله يادداشت كند و مطالب قابل بحث يا تأمل را با خط كشيهاي مختلف مشخص ساز د. از اين رو، كمتر كتاب يا مجلهاي در كتابخانهي شخصي او ديده ميشود كه اين عادت خوب يا بد در آن منعكس نباشد. خاطره نويسي از مشخصات زندگي اوست دست كم بين 40 تا 50 جلد كتابچههايي از نوع سررسيد را در كتابخانهي او ميتوان ديد كه رويدادهاي روزانهي زندگي خود را در آنها نوشته است. شرح مسافرتهاي زياد داخلي و خارجي و مشاركتهاي او در كنگرهها و همايشهاي علمي بينالمللي و برخورد با شخصيتهاي علمي و به ويژه جغرافيدانها و بازديد از گروههاي آموزشي جغرافيا در كشورهاي گوناگون و مشاهدات جغرافيايي، از جمله ياداشتهاي ارزشمند گنجي است كه بسيار آموزنده هستند. دستاوردهاي مهم گنجي در 30 سال خدمت دانشگاهياش به مقامات و سمتهاي گوناگوني دست يافت. او خدمت در مراكز غيردانشگاهي را به علت ارتباط كاري با جغرافيا از خدمت در دانشگاه جدا نميدانست و همواره از فرصتهاي مطالعاتي گوناگون مانند مسافرتها و شركت در كنگرهها و همايشهاي بين المللي به سود جغرافيا بهره برداري ميكرد و كلاس درس خود را زنده و در حال تكامل و تحول نگاه ميداشت. همكاري 12 ساله او با وزارت راه آن زمان را ميتوان اوج همكاري او به مراكز بيرون از دانشگاه دانست كه 5 سال آن با معاونت پارلماني آن وزارت همراه بود. او از آن 5 سال براي بنيانگذاري و پيشرفت اداره كل هواشناسي وزارت راه بهره برداري كرد. سخن از هواشناسي در ايران در دههي 1330 آغاز شده بود و در سال 1335 ادارهاي به نام اداره ي كل هواشناسي درون تشكيلات وزارت راه به وجود آمده بود. از آن جا كه پاياننامهي دكتراي گنجي درباره آب و هواي ايران بود، او را به مديريت آن اداره برگزيدند. پيش از آن، واحد كوچكي در تشكيلات سازمان هواپيمايي كشوري وجود داشت كه خود زير مجموعهي وزارت راه بود و دو سرلشگر وزير راه و ر ييس هواپيمايي كشوري بودند. رييس هواپيمايي حاضر نبود كه فعاليت هواشناسي از آن جا جدا شود و گنجي پنج شش سال كوشش كرد تا قانون استقلال هواشناسي در اسفند 1337 به تصويب مجلس سنا رسيد. او قانون عضويت ايران در سازمان هواشناسي جهاني را نيز به تصويب آن مجلس رساند. در آغاز كار گنجي در ادارهي هواشناسي، آن اداره فقط بيست تا بيست و پنج كارمند داشت كه حقوقشان از دستگاههاي ديگر پرداخت ميشد. چون هواشناسي بودجهي مستقل نداشت و آن كارمندان از جاهاي ديگر حقوق ميگرفتند، چندان به برنامههاي گنجي توجه نداشتند. از اين رو، او تصميم گرفت خودش كارمند تربيت كند. بنابراين، هر سال صد نفر ديپلمه ميگرفت و آنها را به سطح فوق ديپلم (كارمند فني) ميرساند. كوششهاي او در آن سالها باعث شد كه كم كم ارزش هواشناسي و سودمندي آن بر همگان آشكار شود تا جايي كه امروزه سازمان هواشناسي ايران يكي از بزرگ ترين دستگاههاي علمي در سطح ملي و بين المللي به شمار ميآيد. از ديگر دستاوردها و مسسوليتهاي مهم دكتر گنجي ميتوان اينها را نام برد: دبير دانشگاه تهران(1334- 1317) دانشيار و سپس استاد دانشگاه تهران(1354-1334) بنيانگذاري گروه آموزش جغرافياي دانشگاه تهران و مديريت آن(1353- 1348) رياست دانشكدهي ادبيات و علوم انساني(1354- 1353) بنيانگذاري سازمان هواشناسي ايران و مديريت آن(1346- 1335) بنيانگذاري دانشگاه بيرجند و مديريت آن(1357- 1354) رياست اداره كل هواشناسي از سال(1335 تا 1347) معاونت دانشگاه تهران(1347-1342) نمايندهي ثابت دولت ايران در سازمان هواشناسي جهاني(1357- 1335) رياست هواشناسي منطقهي آسيا براي 5 سال عضو هميشگي انجمن جغرافياي انگلستان عضو كميسيون آموزش جغرافيا در سال 1964 مشاور وزير دفاع در دوران جنگ ايران و عراق چهرهي برگزيده سازمان هواشناسي جهاني(WMO) در سال 2000 ميلادي چهرهي برگزيده چهارمين همايش چهرههاي ماندگار در سال 1383 سرنوشت بزرگان فرود داستان زندگي علمي محمدحسن گنجي با نخستين روزهاي سال 1358 آغاز شد. آن رويداد را از زبان خود او بخوانيم:"در فروردين 1358 كه از خدمت آموزش عالي بيرجند بركنار شدم، دوران بازنشستگيام كه سالها دربارهي آن فكر كرده بودم، آغاز شد و ناچار به خلوت كتابخانهي به هم ريختهام پناه بردم. حالا وقت آن رسيده بود كه نقشههاي دوران بازنشستگي را به مرحله عمل درآورم و براي آغاز كار مدتي به تنظيم كتابها و اوراق پرداختم و منابع و مآخذ موجود در كتابخانهام را براي تهيهي كتابي دربارهي آب و هواي ايران آماده ميكردم." پدر بزرگ جغرافيا و پدر هواشناسي ايران وقتي از روزهايي ميگويد كه مجبور بود به خاطر گذران زندگي به ناچار در دارالترجمهاي شناسنامهها را ترجمه كند، ما را به ياد سرنوشتي مياندازد كه بيشتر بزرگان دانش و فرهنگ ايران در درازاي تاريخ به آن دچار شدند. سرنوشت پرفراز و فرود دكتر محمد حسن گنجي، سرنوشت علم و انديشه و همان داستان همواره آشناي "علم بهتر است يا ثروت" در اين سرزمين فرهنگ و ادب است. جالب اين كه او را به خاطر همكاري با اسدالله علم براي بنيانگذاري دانشگاه بيرجند خانهنشين كردند: "در سال 1358 مديريت دانشگاه از من گرفته شد. در واقع يكي از دلايل پاكسازي من رياست دانشگاه بيرجند بود و مرا با عنوان ارتباط با خاندان علم كنار گذاشتند." نگارشهاي گنجي دكتر گنجي داراي آثار علمي زيادي است كه بيشتر به صورت مقالههاي علمي در مجلههاي داخلي و خارجي به چاپ رسيده است. پاياننامهي دكتراي او درباره آب و هواي ايران بود كه نخستين پژوهش دربارهي جغرافياي ايران بود. پايان نامه او در سال 1956 به زبان انگليسي منتشر شد و تا چند سال تنها منبع دربارهي آب و هواي ايران بود و هنوز هم به آن ارجاع داده ميشود. اثر مهم ديگر او، اطلس اقليمي ايران است كه بارها به چاپ رسيده و كتاب مرجع است. او در نگارش كتاب بزرگي به نام ايرانشهر، كه يونسكو براي معرفي ايران منتشر كرد، سهم بزرگي داشته است. گنجي براي چند دانشنامه مقالههاي مهمي نوشته است. او سرپرست بخش جغرافياي نخستين دانشنامهي نوين ايران يعني دايرالمعارف فارسي به سرپرستي دكتر غلامحسين مصاحب بود و مقالههايي براي آن اثر نوشته است. نگارش مقالههاي مربوط به جغرافياي ايران در دانشنامهي بريتانيكا تا چند چاپ با دكتر محمد حسن گنجي بوده است. او مقالههايي به زبان انگليسي براي "دانشنامه ايرانيكا" نوشته است كه در آمريكا منتشر ميشود. همچنين، در سالهاي پس از انقلاب اسلامي مقالههاي بسياري براي دايره المعارف بزرگ اسلامي و دانشنامهي جهان اسلام نگاشته است. از جمله مقالهاي مفصل دربارهي آب است كه به عنوان نخستين مدخل جلد يك دايره المعارف بزرگ اسلامي منتشر شد و در آن آب را از نظر فيزيكي، جغرافيايي و مباحث مربوط به حجم آب در ايران و جهان اسلام و حتي نظر فقيهان و قديسها دربارهي آب بررسي كرده است. يكي از دهها مقاله او در اين دايره المعارف، مقالهاي با نام "اقليم و اقاليم سبعه" است كه به عنوان يكي از چهارده مقالهي برگزيده همهي جلدهاي اين دايره المعارف جايزه گرفت. گنجي از نويسندگان پركار كتابهاي درسي نيز بوده است و 14 كتاب درسي را براي دانشآموزان آماده كرده است. او دربارهي چگونگي آغاز اين كار چنين گفته است: "در خرداد 1335 بود كه روزي همايون صنعتيزاده از من وقت ملاقاتي خواست و همين كه به دفتر محقر آن روز او در طبقه دوم ساختمان كوچكي در خيابان شاه رفتم كتابي كوچك، در قطع بزرگ با جلد رنگي زيبايي به نام جغرافياي طلايي به دستم داد و گفت اين يك كتاب درسي دربارهي جغرافياي عمومي برا ي مدارس ابتدايي است و اگر ترجمه آن را جايگزين كتاب فعلي سال پنجم ابتدايي كنيم، خدمت بزرگي به توسعهي دانش نوآموزان، خود كردهايم. او درست ميگفت، چوندر آن زمان كتاب جغرافياي ابتدايي روي كاغذ بسيار ارزان با نقشههاي سياه و سفيد درهم چاپ ميشد. صنعتيزاده اضافه كرد كه تا مطالب كتاب آماده شود، او فيلم و زينگ آن را فراهم خواهدكرد و كتاب ابتدايي را برابر و مانند جغرافياي طلايي اما به زبان فارسي براي اول سال تحصيلي آماده خواهد ساخت. قراردادي به مبلغ مختصر 7500 تومان به نام من و دو نفر از شاگردان خوب و جغرافيدان من يعني شادروانان دكتر لطفالله مفخم پايان و حسين خليليفر منعقد شد و آغاز به كار كرديم و طولي نكشيد كه كتاب جغرافياي سال پنجم ابتدايي با قطع بزرگ و كاغذ مرغوب و عكسها و نقشههاي رنگي دلچسب دانشآموزان به موقع، به بهاي 35 ريالمنتشر شد و هجوم دانشآموزان در بعضي شهرها براي دريافت آن به قدري بود كه شنيديم بازار سياه پيدا كرده و تا جلد ي 150 ريال به فروش رسيده است. موفقيتي كه كتاب جغرافياي پنجم ابتدايي كسب كرده بود، ما را به فكر انداخت كه كتابي نظير آن با همان شرايط و نفيسي دربارهي جغرافياي ايران براي سال ششم ابتدايي آماده سازيم ولي دشواري كار در اين بود كه در مورد اين كتاب فيلم و زينگ و نقشه و تصويري در دست نبود و بايد همه چيز را از آغاز آماده سازيم. صنعتيزاده هنرمند بزرگ و گرانقدر امروز، استاد پرويز كلانتري را كه در آن روزها جواني پرشور و شوق بود پيدا كرد و او سراسر كتاب را با نقاشيهاي مناسبحال درباره معيشتهاي ايراني و محيط زيست آنها مزين ساخت." فهرست آثار گنجي 1. جنگ و جغرافيا يا روابط دول بزرگ در اقيانوسيه. تهران، بنگاه پروين،1321 2. بشر چيست. ترجمه از آثار مارك توابن. تهران چاپ سوم، بنگاه افشاري،1351 3. جغرافيا سال پنجم ابتدايي(با همكاري جسين خليليفر). تهران، بنياد فرانكلين،1337 4. جغرافيا ششم ابتدايي با همكاري حسين خليليفر. تهران، بنياد فرانكلين،1337 5. آمار بارندگي ايران. تهران، مركز تحقيقات علمي مناطق خشك دانشگاه تهران، 1338 6. كتابهاي جغرافياي دبيرستان از سال اول تا سال ششم(با همكاري گروه مؤلفان). دههي 1340 7. فهرست مقالههاي جغرافيايي(با همكاري جواد صفينژاد). تهران، دانشكدهي ادبيات دانشگاه تهران،1341 8. جغرافياي ايران(چهار فصل در جلد اول ايرانشهر). تهران، نشريه شمارهي 22 كميسيون ملي يونسكو،1342 9. اطلس اقليمي ايران. تهران، مؤسسة جغرافياي دانشگاه تهران، 1346 10. مجموعهي 33 مقالهي جغرافيايي. تهران،بنياد جغرافيايي و كارتوگرافي سحاب،1353 11. جغرافيا در ايران از دارالفنون تا انقلاب اسلامي. مشهد، آستان قدس رضوي، 1367 12. تاريخچهي جغرافيا در تمدن اسلامي. تهران، بنياد دائره المعارف اسلامي، 1368 13. نامههايي از قهستان(ترجمه و تعليق). مشهد، مركز خراسانشناسي، 1379 گنجي در نگاه انديشمندان دكتر پيروز مجتهدزاده كه در دورهي كارشناسي شاگرد دكتر گنجي بوده است، دربارهي استاد خود چنين گفته است:" با همهي استادانم رابطهاي نزديك و منطقي داشتم، به ويژه با دكتر گنجي كه رابطهمان به شكل رابطه پدر و فرزندي در روابط اجتماعي و نيز در محيط دانشگاه بود. صرف نظر از پدر و مادر كه نقش انكارناپذيري در شخصيت من داشتهاند، سه نفر ديگر هم تاثير ژرفي بر زندگي من ايجاد كردهاند. نخستين آنها دكتر گنجي است كه نگاه اساسيام را به علم و زندگي مديون او هستم. در دوران دانشجوييام به همه استادانم احترام ميگذاشتم ولي دكتر گنجي به راستي با بقيه تفاوت داشت. او كسي بود كه ميتوانست همه گونه پرسش را در مباحث جغرافيايي و به ويژه هواشناسي پاسخ دهد. با وجود اين، هيچ ادعايي نداشت و احترام عميق من به او به سبب همين بيادعايي است. هميشه سعي ميكرد در حال آموختن باشد. من همواره در برابر پرسشهاي علمي و فرهنگي و اجتماعي مختلفي كه برايم پيش ميآمد نزد او ميرفتم. گنجي شخصيتي استثنايي و ارزشمند است و من شخصيتي در شأن و پايه او نديدهام. در واقع آموختن من از دكتر گنجي فقط به دورههاي خاص دانشگاهي مانند ليسانس و فوق ليسانس و حتي دكترا محدود نبود. من هنوز هم از او ميآموزم."
پاسخ : مشاهير خراسان سید غلامرضا سعیدی استاد سید غلامرضا سعیدی که در سال 1314 ه ق ؛ مطابق با 1276 ه.ش (5) در روستای نوزادِ مؤمن آباد بیرجند به دنیا آمد و تحصیلات خویش را در زادگاه و شهر بیرجند سپری کرد و به قول خود «از سال 1320 ش یکسره تهرانی شد». پس از سالهای 1320 ه.ش در صحنه فرهنگ ایران به طور محسوسی ظهور مییابد. و با تألیف آثار ارزنده خوب میدرخشد. حتی آثارش در کشور الجزایر ترجمه شده و در روند مبارزات مردم الجزایر تأثیر بسیار بر جای میگذارد. آثارش در افغانستان نیز طرفداران زیادی پیدا میکند تا آنجا که در خاطرات استاد میخوانیم : روزی سید ضیاء الدین به من گفت: شاه پس از دیدار با ظاهر شاه، از او شنیده است که آثار فارسی شما در افغانستان خوانندگان زیادی دارد و مایل است شما را ببیند و من در بادی امر، این دیدار را پذیرفتم، ولی روزی که سید ضیاء الدین به من خبر داد که در فلان تاریخ باید به دیدار شاه برویم، ناگهان جرقهای در روحم زد و با خود گفتم : مرا با شاه چه کار؟ پُست و مقام دنیا که نمیخواهم، آخرت هم که به دست او نیست و تاهز به اصطلاح «شرفیاب» شدم، باید به او تعظیم کنم و آن وقت در پیش جدم شرمسار خواهم شد که سعیدی، در برابر ناسیدی به تعظیم پرداختی ؟ و شعر اقبال باز به دادم رسید که : آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد یعنی از خوی غلامی ز سگان پستتر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد به خود نهیب زدم، گوهر سیادت را نذر قباد و جم نمیکنم و به سید ضیاء الدین اطلاع دادم که از شرفیابی معذورم و نرفتم. استاد سعیدی و اقبال لاهوری استاد سعیدی تعدادی از آثار اقبال لاهوری را ترجمه کرد و در بسیاری از افکار خود تحت تأثیر وی قرار گرفته. او که خود از اقبال شناسان ایرانی است، میگوید : اقبال بنده را از غربزدگی نجات داد و گفت : بیا که ساز فرنگ از نوا در افتاد است درون سینه او نغمه نیست فریاد است ... خدا بر درجات اقبال بیفزاید. همانجور که او به ملای رومی میگوید : مرشد من اوست، بنده هم با افتخار تمام باید عرض کنم که اقبال حقی بزرگ ؛ بیش از هر کس دیگر به گردن من دارد. البته معلمین و پدران فکری ما خیلی زیاد بودند ولی بنای شکسته خورده و ترک برداشته را اقبال محکم و سیمان کاری کرد. من به اقبال از این زاویه نگاه میکنم. خود او میگوید : جز عشق حکایتی ندارم پروای ملامتی ندارم از جلوه علم بی نیازم سوزم گریم تپم گدازم یا اینکه : چه میپرسی میان سینه دل چیست خرد چون سوز پیدا کرد دل شد دل از ذوق تپش دل بود، لیکن چو یکدم از تپش افتاد گل شد استاد سعیدی و احمد کسروی حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خسرو شاهی به نقل از استاد سعیدی مینویسد : در سال 1312 ه. ش در روزنامه «شفق سرخ» مقالاتی بر ضد اروپایی گری به قلم احمد کسروی خواندم که بسیار برایم جالب بود. از بیرجند نامهای به وی نوشتم و تأکید نمودم که برای نشر این قبیل اندیشهها، باید نشریه یا مجلهای مستقل منتشر گردد. کسروی در پاسخ ضمن ارسال یکی دو تا از کتابهایش، نوشت که به زودی مجله «پیمان» را منتشر خواهد ساخت و از من هم دعوت به همکاری کرد. پیمان در سال 1313 منتشر شد و من هم مقالاتی در زمینههای اسلامی، ترجمه و برای آن میفرستادم که چاپ میشد، تا آنکه من به تهران آمدم و او عاشقانه از اسلام صحبت میکرد و یک بار هم مرا برای افطار دعتو کرد، اما وقتی دو سال بعد انحرافاتی در مجله پیمان و پرچم و نشریات وی دیدم، روزی به سراغ وی رفتم و پس از مباحثاتی که دیدم تأثیری ندارد، به او اخطار کردم که «هذا فراق بینی و بینک» ... عضویت در انجمن علمی سلطنتی لندن، انجمن پطروگراد و انجمن علمی واشنگتن، او را سخت مغرور کرد، شذوذاتی هم خود داشت که دچار آن انحراف بزرگ شد و آن ظلم را بر اسلام و تشیع روا داشت و خداوند بیامر زد نواث صفوی را که جواب مردانه به او داد و او را از سر راه اسلام برداشت. چون واقعا راه دیگری براس اصلاح باقی نمانده بود. چقدر مرحوم حاج سراج انصاری و خود مرحوم نواب و دیگران با او بحث کردند، فایده نداشت و اگر کروی مانده بوده در افساد نسل جوان نقش خاصی را ایفا میکرد که خوشبختانه چنین نشد. استاد سید غلامرضا سعیدی پس از عمری تلاش در راه تبلیغ و تبیین معارف اسلامی و با بر جای نهادن آثار ارزشمند و ماندگار، شمع وجودش به خاموشی گرایید و جامعه فرهنگی ما، یکی از خدمتگزاران صدیق خویش را از دست داد. البته نور افشانی آثار استاد سعیدی که نتیجه یک عمر تلاش و تکاپو در عرصه اندیشه دینی است و ایشان را در زمره نویسندگان دردمند و متعهد اسلام قرار داده، برای همیشه جویندگان حقیقت را راهما خواهد بود. پس از درگذشت استاد سعیدی، حضرت آیت الله العظمی خامنهای مقام معظم رهبری که در آن زمان رئیس جمهوری اسلامی ایران بود، پیامی بدین شرح منتشر کرد. بسم الله الرحمن الرحیم درگذشت نویسنده و مترجم نامدار مرحوم آقای سید غلام رضا سعیدی را به بازماندگان و دوستان و ارادتمندان ایشان و به جامعه علمی و فرهنگی کشور، تسلیت میگویم. این عنصر صدیق و دلسوز و خدمتگزار اسلام، در طول سالهای با برکت عمر خویش، با فحص و تحقیق و نگارش و ترجمه، آثاری پدید آورد که بی شک در نشر افکار نوین اسلامی، دارای تأثیر بود و به خاطر همین آثار است که حقا باید او را در زمره پیشروان نهضت اسلامی در ایران شمرد. او همچنین انسانی وارسته و پاکدامن و متواضع و غیور و مبارز بود. به مسائل جهان اسلامی اهتمام میورزید و در راه تشکیل نظام اسلامی تلاش فرهنگی ارزندهای میکرد. عمر طولانی و پر برکت و پر ماجرای او با پاکی و پاکدامنی سپری شد، پاک ریست و پاک به جوار الهی پر گشود، رحمت خدا بر او و یاد او گرامی باشد. سید علی خامنهای، رئیسجمهوریاسلامی ایران،24 آذرماه 1376تهران بر سنگ مزار این نویسنده بزرگ قطعه شعری از آقای دکتر سید جعفر شهیدی داماد استاد سعیدی نگاشته شده است که چنین است. اوستاد ماسعیدی، عالمی فرزانه بود سالیانی درس دین در مکتب اسلام خواند خامهاش جز در ره ارشاد بر کاغد نرفت توسن فکرت مگر در راه حق هرگز نراند تا به قرب صد، به پاکی برد عمری را بر نور دانش بر هزاران طالب معنی فشاند چون ز کج بازی دوران بد بسی افسرده دل قامتش را چون گرانی محنت گیتی خماند ز آسمانش دعوتی آمد که مشتاق توییم پیک حق، دعوت به آذر مه مه به گوش او رساند از خراب آباد دنیا لاجرم یک باره دل بر گرفت و رخت را تا «جنةالمأوی» کشاند جای او خالی چو دیدم مینبودی باورم کاو ناگه این چنین خود را ز جمع ما رهاند جستجو میکردمش ناگه سروش غیب گفت چند میجویی زمن او را «دریغا او نماند» سیری در آثار و افکار استاد سعیدی 1322 هجری شمسی در این سال کتاب «اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن تألیف دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا توسط استاد ترجمه شد، تاریخ مقدمه کتاب بدین صورت است؛ تهران، آذر ماه 1322 ذی حجه 1362 در مقدمه کتاب، برای معرفی آن چنین آمده است علاوه از بحث در آنچه نام کتاب بدان ناطق است موضوعات مهم دیگری از قبیل اسرار وضو و روزه و مضرات شراب بحث کرده است. سال 1326 هجری شمسی در این سال کتاب «پاکستان» توسط استاد نگارش یافت. تاریخ مقدمه کتاب چنین است: تهران 10 آبان 1326، 18 ذی حجه 1366. در مقدمه چنین آمده است: «نگارنده با توجه به سابقه نفوذ ممتد تاریخی مسلمین در هندوستان، تقریبا 25 سال پیش هنگام برخورد با نمونه هایی از آثار صنعتی و ادبی دوران درخشان حکومت اسلامی در موزه دهلی قطرات. اشکی فرو ریخته و بر فتای آن همه عظمت و زیبایی شرقی ندبهها کرده و عقده هایی در دل گرفته ا ست. اینکه به شکرانه اینکه خوشبختانه تودهای از مسلمین آزادی از دست رفته خود را بدست میآورند و حکومتی به نام پاکستان تأسیس مینمایند، این کتاب را معرف مطاعه... قرار میدهیم» سال 1334 هجری شمسی کتاب «غذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن» تألیف: جان دیون پورت ترجمه استاد این کتاب در سال 1338 به عنوان کتاب برگزیده سال انتخاب شد. استاد در مقدمه آن که در اردیبهشت سال 1334 نگارش یافته، چنین آورده است، جان دیوت پورت، داشمند گرانمایه انگلیسی بعد از توماس کارلیل (تا جائی که نگارنده اطلاع دارد) بصیرترین و دقیقترین و منصفترین محققی است که با فکری روشن و قلبی پاک، خالی از شوائب تعصب... با کمال قدرت و جوانمردی از اسلام و شارع مقدس آن فاضلانه دفاع کرده است و این محقق عالی مقام قطعا مشمول همان مضمونی است که خدای متعال مفادا در قرآن مجید فرمود «اگر آنها در برابر نعمت تعلیمات اسلامی نا سپاسی کنند، اقوام دیگری را برای آن میگماریم که به این نعمت کفران نورزند» سال 1335 هجری شمسی «جنگ و صلح در قانون اسلام» تألیف: دکتر مجید خدوری ترجمه استاد سعیدی. «خطر جهود برای اسلام و ایران» که این کتاب از جمله کارهای فرهنگی و سیاسی استاد است. شرمندگی اسدالله علم استاد سعیدی در خاطرات خود درباره کتاب «خطر جهود برای جهان اسلام و ایران» مینویسد: وقتی آن را نوشتم و چاپ شد، توسط ساواک تحت تعقیب قرار گرفتم. «اسداله علم» که در مدرسه «شوکتیه» بیرجند، چند صباحی شاگرد من بود، به سراغم آمد و از من خواست که دیگر درباره جهود (یهود)! حرفی نزنم و من به او گفتم: من انتظار داشتم که در کشورم آزادانه بتوانم از خطراتی که ما را تهدید میکند، سخن بگویم و اگر امیر شوکت الملمک بوده، شاید چنین شرطی به من پیشنهاد نمیکرد و علم شرمسار شد و گفت: مشکلات ما را که میدایند؟ در مقدمه این کتاب که در تهران مورخه 14 دی ماه 1335 هجری شمسی رقم خورده است، میخوانیم: «تشکیل این دولت غارتگر به وسیله خطرناکترین عناصر قوم عنود و لجوج به نام «صهیونیست» نه فقط فاجعهای است که جهان اسلام را سوگوار نموده است؛ بلکه بلیهای بشری و مخمصهای است که برای جهان انسانیت به صورت علاج ناپذیری درآمده است» کتاب دیگری که محصول این سال بود و در 7 آذر مقدمه آن رقم خورده است، «جنگ و صلح در قانون اسلام» است استاد در مقدمه آن چنین میآورد: «محتویات این تألیف با توجه به آن همه مآخذ و مدارکی که مؤلف مورد استناد قرار داده است، در حکم یک منحنی دقیق و روشنی است که در طی چهارده قرن صورت گرفته است. 1336 هجری شمسی «رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میدان جنگ» تألیف: پرفسور دکتر محمد حمیدالله، ترجمه: استاد سعیدی. استاد در مقدمه آن به تاریخ 1336 / 12 / 20 چنین نوشته است «... غلبه مشتی مظلوم بر گروهی ظالم و ستمکار در مدتی کوتاه از این لحاظ مورد اعجاب است که فرمانده کل قوای اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط در معرکه بدر دست تضرع و دعا به آسمان بلند کرد و با راز و نیاز از قدرت لایزال الهی استمداد نمود. ولی در سایر موارد با فکر و اندیشه و درایت و بصیرت و با شور و مشورت و زحمت و مشقت و طرح نقشه جنگی دقیق، آن همه موفقیت احراز کرد و راه اصلاح را به روی همه گشود، تا پیروان حضرتش با توجه به این سابقه بتوانند این طریق را دیده و دانسته طی کنند و نگویند «او پیغمبر بود و توانست و ما نمیتوانیم، آری به «قاب قوسین» آن را برد خدای که او سبک شمارد در چشم خویش وحشت غار... محقق عالی مقام؛ دکتر محمد حمیدالله این اثر ابتکاری را در طی سه سفر به حجاز تهیه کرده بود . سال 1337 هجری شمسی «پیشرفت سریع اسلام» مؤلف: دکتر لورا واکسیا واگلیری ترجمه: استاد سعیدی. استاد در مقدمه، درباره کتاب و مؤلف آن نوشته است: «صرف نظر از تحقیقات فاضلانه و منصفانهای که در تنظیم این رسانه محسوس و مشهور است، این معنی بسی جالب است که در یکی از مهمترین مراکز علمی کاتولیکی (ایتالیا) به وجود آمده و باز این نکته بر اهمیت آن میافزاید که پرفسور نامبرده، خانمی است مسیحجی و محقق، و ای کاش خانمهای تحصیل کرده ایرانی به خانم عالی قدر تأسی کرده و از معارف قرآنی به حد کافی بهرهمند گردند . سال 1338 هجری شمسی اقبالشناسی، هنر و اندیشه علامه دکتر محمد اقبال مقدمه این کتاب به تاریخ اسفند ماه 1338 ش، رمضان المبارک 1379 هجری قمری در تهران ثبت شده است. سال 1339 هجری شمسی «زندگانی جحضرت محمد» یا بزرگترین مرد تاریخ جهان «تاریخ مقدمه این کتاب اسفند ماه 1339، مطابق با رمضان المبارک 1380 هجری قمری است، استاد کتاب را به سبک رسانهای که به زبان انگلیسی بوده، با تصرفانی مختصر ترجمه کرده است، مخاطب وی در این کتاب کودکان هستند، به همین خاطر کتاب را به سبکی روان ترجمه نموده است . سال 1340 هجری شمسی «برنامه انقلاب اسلامی» تألیف: علامه شهیر سید ابوالاعلی مودودی. در اسفند ماه 1340، مطابق 1381 هجری قمری در تهران مقدمه آن رقم خورده است. استاد سعیدی ارتباط نزدیکی با مودودی داشته و کتابهای از وی ترجمه کرده است. سال 1342 هجری شمسی «مبادی اسلام و فلسفه احکام» تألیف سید ابوالاعلی مودودی، ترجمه استاد سعیدی مقدمه کتاب در بهمن ماه 1342 هجری شمسی، مطابق رمضان المبارک 1383 هجری قمری در زادگاه استاد «قریة النوزاد» به نگارش در آمده است. سال 1345 هجری شمسی در این سال سه اثر از تألیفات استاد به ثمر رسید. 1 - داستانهایی از زندگی پیغمبر ما، مؤلف: ممتاز احمد پاکستانی، ترجمه: استاد سعیدی تاریخ مقدمه: تیر ماه 1345 هجری شمسی. مخاطب اثر کدوکان هستند. کتابی است که مؤلف آن را به زبان انگلیسی تألیف کرده و استاد با تصرفاتی به فارسی ترجمه نمود. 2 - عمار یاسر پیشاهنگ اسلام و پرچمدار علی (علیه السلام). مؤلف: صدرالدین شرف الدین. ترجمه: استاد سعیدی تاریخ مندرج در مقدمه: تهران، تیرماه 1345 هجری شمسی. مرحوم سعیدی در مقدمه کتاب درباره عمار یاسر چنین مینویسد: «این گوهر گرانبهای انسانیت یکی از هفت نفر پیشاهنگ نهضت مقدس اسلام و یکی از بزرگترین شخصیهایی است که تاریخ انسانیت همیشه به وجود او مفختر خواهد بود و این گوهر تابناک برای همیشه بر تارک انسانیت خواهد درخشید... کار این مرد نامدار به جایی رسید که شخصیت بی نظیری مانند، حضرت علی (علیه السلام) در سوگواری او اشک ریخت و در فراق او چکاکه دردناکی سرود و پس از شهادت این صحابی بزرگ مزگ خود را از خدا خواست. 3 - فرد و اجتماع: مؤلف: محمد قطب. ترجمه: استاد تاریخ مقدمه: بهمن ماه 1345 هجری شمسی. مروم سعیدی در مقدمه چنین نگاشته است: «جنبشهای فکری عصر ما و تصادم اندیشههای گوناگونی که اجتماع بشری را متزلزل و بحرانی ساخته امری است محسوس و مشهود. در این میان ایدئولوژی یا طرز تفکر اسلامی که بدون تردید تنها طریق نجات بخش بشر است در برابر سیطره غرب مورد تعرض دستگاهههای مختلف سرمایه داری غرب و کلیسا قرار گرفته و چه بسا که افکار خام بسیار از افراد نسل جدید هر روز به نحوی از این رهگذر مسموم میشود. از طرف دیگر فکر مخرب ما تریالیزم به عناوین دیگری جوانان ما را به وادی ضلالت و گمراهی سوق میدهد. با توجه به احساس همین خطرات مهیب است که در گوشه و کنار جوامع اسلامی رجال جهانشناس فکوری وامن همنت به کمر زده و میکوشند تا راه هدایت را به روی نسل جدید بر اساس منطق علمی و بحث دقیق بگشایند. 1346 هجری شمسی منشور جهانی اسلام تألیف: دکتر محمد رفیع الدین، ترجمه استاد سعیدی در مقدمه کتاب میخوانیم:... شعاع تابش انوار قلب به طول لایتناهی است، بدین جهت یشوایان واقعی و رهبران حیقی بشر به این منبع بیشتر نظر دارند و از آن سرچشمه بیشتر بهرهمند میشوند و مردم را بهرهمند میسازند و انگیزه این منظور را ناشی از «حب» یا «عشق» میدانند و به عبارات گوناگون مردم را تشویق مینمایند تا از این عالم اصیل حیاتی هر چه بیشتر استفاده کنند. این مفهم در قرآن کریم به کلمه «حب» تعبیر شده و حکما و دانشمندان آن را به لفظ عشق تعبیر میکنند و نه فقط حیارت بشر؛ بلکه عالم وجود را مولود این عامل میداند. خدایا سینهای ده آتش افروز در آن سینه دلی و آن در همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ استاد در مصاحبه با مجله کیهان فرهنگی درباره این بیت میگوید «این شعر هم خیلی به درد کارم خورد» (19) و این از اشعاری بوده که استاد را به وچد میآورده است. سال 1347 هجری شمسی 1 - «ماجرای سقیفه یا اولین توطئه در اسلام» تألیف: علامه محمد رضا مظفر، ترجمه: استاد سعیدی مرحوم سعید در مقدمهای کوتاه چنین میگوید: رساله حاضر که در زمینه مهمترین حادثه تاریخی اسلام نوشته شده، بدون تردید یکی از معجزات بلاغت است و هیچ مقدمهای در خور معرفی آ ننیست؛ زیرا شخصیت مؤلف آ نبسی بالاتر و والاتر از آن است که قلمهای معمولی قادر به معرفی ایشان باشد و مندرجات رساله نیز که درباره اساسیترین و مهمترین مباحث فرقهای در اسلام بحث میکند، صرف نظر از اینکه مستند است بر اساس دو علم روانشناسی و جامعهشناسی نوشته شده است و چون مشکی است که خود میبوید پس مستغنی از آن است که گویندهای بگوید. تهران، اردیبهشت ماه 1377 2 - کتاب «اسلام و غرب» تألیف: پرفسور دکتر احمد خورشید، ترجمه: استاد سعیدی. این کتاب به ضمیمه دو مقاله دیگر تحت عنوان اسلام در برابر مسیحیت و تحریف تاریخ اسلام چاپ شد. استاد سعیدی در قسمتی از مقدمه میگوید: «... از خدای متعال توفیق میطلبیم تا ما را از خطا مصون نگاه داشته و به مبشرین و پدران روحانی مسیحی نیز انصای مکرمت کند تا به جای گمراه کردن جوانان مسلمان با بودائیان و گاوپرستاو ماده پرستان مبارزه کنند و این قدر نیرو و پول را در راه گمراه کردن خدا پرستان بیهوده مصرف نکنند ». سال 1348 هجری شمسی «نقش اسلام در برابر غرب» مؤلف: مارگرت مارکوس، ترجمه: استاد سعیدی استاد در مقدمه مینویسد: یکی از زشتترین آثار تمایلات مادی که از اروپا ناشی شد، همان حس ناسیونالیسم یعنی ملت پرستی بود که به تقلید از اروپائیان در جوامع اسلامی رواج گرفت. خطر این معنی بیشتر ناشی از آن است که موج این اندیشه از منابع طبیعی سرجشمه میگیرد و سپس در عشق به خانه و لانه و سپس به مفهوم وسیعتری، در عشق به وطن و آب و خاک جلوه گر شده و سپس قلوب مسلمانان را تبخیر کرده و در حقیقت این عشق جانشین عشق به خدا و عشق به اصول و اردکان ایمان گردید، در نتیجه وطن پرستی جانشین خدا پرستی شد و بسیار از مسلمانان در برابر «ناسیونالیسم» به سجده افتادند و به تدریج مراسم و شعائر ملی جانشین اصول و ارکان تعلیمات قرآنی گردید!... ... باید دانست که انحراف مسلمانان از رعایت آداب و شعائر کلی اسلامی و بسط موج ناسیونالیسم امر اتفاقی و تصادفی نبوده است، بلکه نتیجه فعالیتهای مستمر ماهرانه کشیشهای مسیحی در کشورهای اسلامی بوده، که به موجب امیر مفامات عالی کلیسا این برنامه به وسیله کشیشها در همه جا اجراء شده است. عدوات و تعصب قوم یهود نسبت به اسلام از قدیم الایام آفتابی روشن بوده و علاوه بر اینکه از آن همه احسان و محبت و تساهل و تسامح مذهبی که این قوم قرنها در مجامع اسلامی برخوردا بودهاند، قدرشناسی ننمودهاند، از هیچ گونه خصومت و تحریک و افساد خودداری نکردهاند و مخمصه فعلی خاورمیانه نتیجه همان مقدمات است. ». سال 1350 هجری شمسی 1 - «فریاد فلسطین و حریق مسجد الاقصی» (در صفحات قبل درباره این کتاب بحث شد) 2 - «24 ساعت آخر زندگی جمال عبدالناصر» تألیف: محمد حسنین هیکل، ترجمه: استاد سعیدی استاد ترجمه مقدمه را در آبان ماه 1350، برابر با رمضان المبارک 1391 در قم به پایان برد. استاد در مقدمه میگوید: «مصر سرزمین اهرام، طعمهای که بیش از یک قرن در چنگال استعمارگران فریا میکشید، به خود جنبید و اراده گروهی از رادمردان پیکارگر به رهبری «جمال عبدالناصر» ملت مصر را بیدار ساخت. به طوریکه در جایی خواندم در حدود یک میلیون نسخه از متن عربی آن در «قاهره» مصرف شده است. سال 1351 هجری شمسی «با روشنفکر مسلمان» استاد سعیدی در مقدمه کتاب هدف از نگارش آن را تبلیغ فکر اسلامی و راهنمایی و ارشاد غربیها میداند. تاریخ پایان کتاب و مقدمه ذی حجه 1393 - بهمن 1351 است. سال 1352 هجری شمسی «کمونیسم و اخلاق» این کتاب در اردیبهشت سال 52 به پایان رسید، در مقدمه آن آمده است: «... نظر به اینکه حامل اصلی و انگیزه حقیقی ایدئولوژی کمونیستی در آغار امر اخلاق بود و موضوع علاقه و دلسوزی به حال کارگردان، پایه گذاران مکتب کمونیستی را وادار به قیام کرد تا آنها را نجات دهد»! بعد از سوار شدن مرکب مراد، این معنی فراموش شد، بلکه به جنگ اخلاق برخاستهاند و به لحاظ اینکه از طرف دیگر مسأله اخلاق رکن اساسی حیات اجتماعی و وجدانی است؛ لذا این دو مبنا در رساله مورد بحث قرار گرفته است. سال 1353 هجری شمسی «اسلام به زبان ساده (برای کودکان و نوجوانان) استاد مینویسد: از آنجا که این رساله برای عموم کودکان مسلمان مفید و آموزنده بود، ترجمه فارسی آن با اضافاتی در دسترس کودکان و نوجوانان ایرانی قرار داده میشود تا استفاده از آن برای همگان مقدور باشد، قم، ج 1395 / 1 هجری قمری سال 1354 هجری شمسی «مفخر شرق، سید جمال الدین اسدآبادی» این کتاب با کوشش، مقدمه، پاورقی و توضیحات حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خسرو شاهی به انجام رسیده است. 2 - تربیت از دیدگاه قرآن» تألیف: دکتر محمد فاضل جمالی ترجمه این کتاب در اسفند ماه 1354 هجری شمسی، مطابق با ربیع الاول 1396 انجام پذیرفت. استاد در مقدمه آورده است: «... از آنجایی که با توجه به اعترافات دانشمندان غرب. وضع عمومی جهان به نقطه خطرناکی نزدیک شده و پژوهشگران با کمال نگرانی میکوشند تا راه نجاتی برای بشر کشف کنند، موقع آن فرا رسیده که مسلمانان از این فرصت بهتر استفاده نمایند و امر موقع آن فرا رسیده که مسلمانان از این فرصت بهتر استفاده نمایند و امر مبارک پیشوای انسانیت را به کار بندند که فرمود: «هر وقت پردههای تاریک بر اجتماع سایه افکند، به قرآن روی آورید و از راهنمایی آن بهرهمند شوید» سال 1355 هجری شمسی «داستانهایی از تاریخ اسلام» ترجمه: استاد سعیدی استاد در مقدمه کتاب میگوید: داستان سرایی در ادبیات همه ملتها چه شرقی و چه غربی یکی از ارکان مبادی ادب و یکی از ستونها تحکیم اخلاق شناخته شده است؛ بویژه برای طبقات عادی اجتماع این زمینه از سودبخشترین مباحث ذهنی و فکری شمرده شده است، تا جایی که قرآن کریم برای ارشاد مردم از این وسیله در موارد بسیار سود جسته و تصریح کرده است که «در داستانهای آنها (مردم قدیم) برای مردم صاحب عقل فهمیده درس و عبرتی وجود دارد». مرحوم استاد سعیدی آثار فراوان دیگری دارد که در مصاحبه کیهان فرهنگی با ایشان آنها را نزدیک بر 60 جلد دانسته، بیش از 40 عنوان آنها را نام میبرد. تلاش برای یافتن آثار استاد سعیدی در اکثر کتاب خانههای شهر مقدس قم بیش از 25 اثر وی را در بر نداشت و آنچه معرفی شد، نتیجه همین تلاش و کوشش است. ضمنا تاریخ تالیف برخی کتابها به خاطر آنکه مقدمهای از استاد بر آنها نوشته نشده بود مجهول مانده است که به همراه کتاب هایی که فقط نامی از آنها داشتیم، و کتاب هایی که در کتاب خانههای قم یافت نشد در پی میآید. 1 - پیمان جوانمردان که در سال 1344 هجری شمسی منتشر شد. 2 - مجموعه مقالات (1) 3 - مسأله کشمیر و حیدرآباد یا (مبارزه گاو پرستان با خداپرستان) در سال 1328 هجری شمسی منتشر شد. 4 - چهار مقاله درباره بزرگترین مرد تاریخ یا نجات دهنده بشر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تاریخ انتشار: 1397 هچجری قمری این کتاب اثری است از سید ابوالأعلی مودودی که استاد آن را به فارسی ترجمه و در سال 1343 هجری شمسی توسط شرکت سهامی انتشار منتشر کرد. 6 - مقدمهای بر کتاب جاذبه اسلام 7 - اسلام و جاهلیت (مودودی) 9 - در جنگ پاکستان متجاوز کیست؟ 10 - قائد اعظم محدم علی جناح (هکتور بولیتو) 11 - فلسفه و تربیت (پرفسور احسان الله) 12 - عایشه همسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (نبیا ابوت) 13 - جلوه حق در اندونزی 14 - فلسفه اقبال 15 - الجزایر پیروز 16 - مسائل اسلامی 17 - انگیزیسیون یا محکمه تفتیش عقاید 18 - مبانی اخلاقی برای جنبش اسلامی 19 - توطئه خاورشناسان 20 - شالوده علوم جدید در اسلام 21 - مصاحبه (مجموعه گفتگوی محمود حکیمی با استاد) استاد سعیدی و اهدای کتاب استاد برخی از تألیفات خویش را به افرادی که به صورتی حقوقی برگردنش داشتند، هیده میکرد. این کتابها عبارتند از: 1 - اسلام و طب جدید «ترجمه این کتاب را به روان پاک علامه جلیل مرحوم آیةالله سید حسن تهامی (رضوان الله علیه) تقدیم میکنم» 2 - رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در میدان جنگ «اهداء کتاب: به روح پاک استاد فقید مرحوم آمیرزا محمد حسین بیرجندی مدرس مدرسه شوکتیه بیرجند که فکر نگارنده و محصلین ادوار اولیه آن مدرسه را به معارف اسلامی رهبری فرمود.» 3 - پیشرفت سریع اسلام «به همسر عزیزم! که در تمام دوران زندگی مایه سکون خاطر و آرامش فکرم بوده است، اهداء میکنم» 4 - نقش اسلام در برابر غرب «اهداء به جوانان تحصیلکرده مسلمانان به امید اینکه آنها را در تشخیص مبانی اسلام در برابر اندیشههای ویرانگر این عصر کمک کند.» 5 - جنگ و صلح در قانون اسلام «به محضر استاد بزرگوار جلیل، حضرت آقای احمد مدیر نراقی، پایه گذار فرهنگ جدید و رهبر آزادی و استقلال فکر در شهرستان بیرجند اهداء میشود.» 6 - عمار یاسر «به روان پاک اولین آموزگاری که الفبای قرائت و الفبای تعلیمات اسلامی را به من آموخت و به یاد مؤسس مدرسه شوکتیه بیرجند؛ مرحوم امیر شوکت الملک و استادان آن مدرسه در دوران اول تأسیس که روح تعلیمات اسلامی را در ما تزریق کردند و به جوانان غیور و فکوری که در این عصر گمشدنه خود را در ایدئولوژی (طرز فکر) اسلامی جستجو میکنند و از پیروی عمار یاسر به خود میبالند».
پاسخ : مشاهير خراسان محمد علی کیانی نژاد اول آبان ماه ۱۳۳۱ خورشیدی (1952 میلادی) در بیرجند دیده به جهان گشود. پدرش غلامحسین كیانى نژاد كه داراى صداى دلنشینى بود، او را در سن 8 سالگى به آواز خواندن و نواختن فلوت تشویق کرد. محمد على کوچک گاهى نزد پدر و زمانى با گوش دادن به رادیو و تقلید از نوازندگان، این ساز را آموخت. اردوى رامسر و فرصت آشنایی با نوازندگان سراسر كشور در پیشرفت او خیلى تأثیر گذاشت. ورود به رشته موسیقی دانشكده هنرهای زیبا دانشگاه تهران (1351 خورشیدی، 1972 میلادی) برای او دیگر هم نسلانش یک فرصت طلایی بوجود آورد. شاگردی استادان بزرگى چون نورعلى برومند، داریوش صفوت، محمد تقی مسعودیه، هرمز فرهت و علیرضا مشایخى، آموخته هایش را قوام بخشید. حضور در مركز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی (1353 خورشیدی، 1974 میلادی) راه ترقی اش را هموارتر ساخت. كسب مقام اول نى نوازى در نخستین آزمون باربد (1356 خورشیدی، 1978 میلادی) و بعدها كسب مقام در فستیوال جهانى تكنوازى و بدیهه نوازى سازهاى بادى كشور سوئد (1373 خورشیدی، 1994 میلادی) رخ داد. استاد حسن کسایی یگانه حلقه اتصال دو نسل نی نوازی قدیم و جدید هستند. شیوه نوازندگی و قدرت بیان او در طول پنجاه سال اخیر، چنان سایه سنگینی بر سر نی نوازان جوان تر افکنده است که هر گونه بحث پیرامون نی و نی نوازی بدون لحاظ کردن نام ایشان، ناقص می نماید. با این وجود در سی سال اخیر شاهد شکوفایی ساز نی در شکل های مختلف آن بوده ایم. از جمله می توان به شیوه های منحصر به فرد نوازندگانی چون محمد موسوی، محمدعلی کیانی نژاد و بهزاد فروهری اشاره کرد. کیانی نژاد به گواهی آثار تکنوازی اش، هم اینک صاحب یک رنگ صدای ویژه در نی نوازی است. گر چه خود چندان اصراری بر این نکته ندارد و می گوید: سر منشأ همه این ها استاد کسایی هستند و زحمت زیادی برای نی کشیدند. یعنی کاری که الان نوازندگان می کنند، پیشتر توسط ایشان صورت گرفته است. نوازندگان بعدی هر یک بنا به سلیقه خود روی یکی از تکنیک های استاد کسایی بیشتر کار کردند و در آن زمینه تبحر بیشتری یافتند، برای مثال صدای بم نرم، دورگه، قوی و ضعیف و غیره. در واقع اتفاق خیلی مهمی در چند دهه اخیر رخ نداده است. بر کسی پوشیده نیست شالوده گروه نوازی یا همان آنسامبل ایرانی، محصول پایمردی های زنده یاد فرامرز پایور است که ادامه اش را همزمان و کمی بعدتر با جنبش هنرآموختگان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی در اوایل دهه پنجاه خورشیدی می توانیم رهگیری کنیم. محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، محمدعلی کیانی نژاد، علی اکبر شکارچی، عطا جنگوک و بعدها حمید متبسم افرادی بودند که این فرهنگ را هر یک به شکلی جا انداختند. کیانی نژاد که نخستین تجربه های گروه نوازی اش را با همراهان مرکز حفظ و اشاعه کسب کرد، در سال 1365 خورشیدی (1986 میلادی) مستقلاً به تنظیم آثارش پرداخت. در عین حال هنگامی که همکاران دیرینش به نوای نای او نیاز داشتند، نفسش را دریغ نکرد و تجربه های ارزشمندی چون مژده بهار ساخته پرویز مشکاتیان با صدای ایرج بسطامی پدید آمد. به ویژه آهنگ بی کلام خزان ساخته مشکاتیان که با نای سحرانگیز کیانی نژاد، برگ ریزان خزان را به تصویر می کشد. اینک نی در گروه نوازی ایرانی جایگاهی محکم دارد. تقریباً هیچ گروهی نمی تواند آن را نادیده بگیرد، مگر به ملاحظات فنی، فامیلی و غیره! اگر چه با وجود ذی وجود استاد حسن کسایی، نشان تکنوازی نی بر گردن دیگری شایسته نیست، بی گمان همین حکم در خصوص گروه نوازی نی به کیانی نژاد تعلق می گیرد. برای اثبات این ادعا، مهمات زیادی لازم نیست. معدود هنرمندانی که با ارائه آثار گروه نوازی ایرانی توانسته اند جایگاهی در خور برای نی رقم بزنند، انگشت شمارند. حسن ناهید، عبدالنقی افشارنیا، بهزاد فروهری و جمشید عندلیبی به واسطه همکاری با بزرگانی چون فرامرز پایور، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان توانسته اند، نی را از حاشیه نشینی بیرون آورند. نیم نگاهی به آثار گروه نوازی و ارکستری دوران رادیو (1356-1320 خورشیدی، 1978-1941 میلادی) غربت این ساز را آشکار می کند. اما نقش کیانی نژاد در این خصوص به تنهایی با همه همکارانش برابر است. او نه تنها یار و همراه پرویز مشکاتیان و حسین علیزاده در ارائه آثار گروه نوازی شان بود، بلکه خود نیز به طور مستقل کمر همت بست و آثار زیادی پدید آورد و چون نوازنده توانایی بود، در هر کدام از این کارها، نقش مهمی برای نی در نظر گرفت. نقش آفرینی جاودانش در همکاری با مهرداد دلنوازی منجر به آفرینش حکایت نی، آهنگی ویژه نی و ارکستر بزرگ گردید و بدین ترتیب نی نوای حسین علیزاده به شکلی دیگر تکرار شد. نخسین اثر مستقل اش به عنوان یک آهنگساز سال 1365 خورشیدی (1986 میلادی) زیر عنوان «مهرورزان» با صدای علیرضا افتخاری بود. اقبال غیر منتظره و گوش های تشنه آن روزگار، وی را بر آن داشت تا چندی بعد «سرو سیمین» را باز هم با صدای افتخاری منتشر کند. باز هم استقبال گرم و در نتیجه تلاش برای انتشار سومین اثر با صدای افتخاری که هیچ گاه عملی نشد. افتخاری دیگر آن افتخاری «مهرورزان» نبود و راه دیگری می رفت. در نتیجه قرعه خوانش «فریاد عشق» به نام محمد جواد شجریان افتاد. در سال 1367 خورشیدی (1988 میلادی) به مناسبت کنگره جهانی حافظ که توسط یونسکو در شیراز برگزار شد، مجموعه ای از ساخته هایش بر روی غزل های حافظ را با صدای ملک محمد مسعودی اجرا کرد که چندی بعد آلبومش زیر عنوان «پیر مغان» منتشر شد. یک اثر مستقل نیز با همکاری گروه دستان و خوانندگی خانم زویا ثابت در خارج از ایران منتشر کرد و اثر دیگری با صدای استاد محمدرضا شجریان زیر عنوان انتظار بود. تصنیف مشهور با عبارت «ما سرخوشان مست که دل از دست داده ایم» بر اساس نغمه بیات اصفهان و شعر حافظ ساخته شده است. کیانی نژاد فرزند راستین زیست بوم خویش، خراسان است و به همین دلیل همیشه با ساز و ساخته هایش، ارادت خود را به سرزمین فرهنگ ساز خراسان نشان داده است. در ساخته های خود علاوه بر تأثیر پذیری از موسیقی بومی خراسان، به طور مستقل دو اثر محلی زادگاهش را با صدای همشهری اش خانم سیما بینا تنظیم کرده است. اما علاقه اش به موسیقی بومی در همین خلاصه نشد و دو بار برای بختیاری های ساخت و نواخت. «مندیر» و «گلمی» هر دو با صدای ملک محمد مسعودی، تلاشی بود تا روایتی متفاوت از موسیقی بختیاری ارائه دهد و توفیق او در مندیر به قدری بالا بود که غیر بختیاری ها نیز بدان روی آوردند. تنظیم های وی در این اثر مهر مخصوص کیانی نژاد بر پیشانی داشت و خیلی زود جا افتاد. در همین اواخر نیز به موسیقی لری متمایل شد و مجموعه کارهایی را با صدای خواننده جوان حشمت الله رجب پور (اگر اشتباه نکنم) به صورت کنسرت ارائه داد. گستره علایقش به موسیقی های بومی تا بدان جا پیش رفت که مسحور صدای شمشال کردی شد و تلاش کرد با تکنیک نوازندگی دندانی، صدای شمشال را تقلید کند. حاصل تلاش وی البته صدای صد در صدی شمشال نبود و طبیعتاً نمی توانست باشد ولی با این ابتکار، رنگ دیگری به مجموعه صداهای ساز نی اضافه شد. كیانى نژاد حاصل ده سال مطالعه و تجربه خود را در سال 1367 خورشیدی (1988 میلادی) زیر عنوان «شیوه نى نوازى و شناخت سازهاى بادى ایران» منتشر کرد. پس از آن در سال 1379 خورشیدی (1990 میلادی) «ردیف موسیقى ایران براى ساز نى» را ارائه کرد. چند و چون این کتاب را خود روشن تر می گوید: برخی از همکاران، کتاب ردیف صبا را برداشتند و یک کلمه نی هم به آن اضافه کردند تا به اصطلاح ردیف نی ایجاد کنند. ردیفی که در اصل برای ویولون نوشته شده است. در واقع این جا یک توهین هم به صبا شد. دقت بفرمایید! آقای کسایی شاگرد صبا بودند و اگر قرار بر این بود، همان موقع ردیف ویولون را به عنوان ردیف نی به شاگردان تجویز می کردند ... ولی در همین ردیفی که بنده برای نی نوشتم، قضیه طور دیگری بود. یعنی ردیف آوازی استاد دوامی را مجدداً برای نی نوشتم. کپی نکردم که برای مثال نت آماده ای را بردارم و فقط کلمه نی را به آن اضافه کنم.
پاسخ : مشاهير خراسان غلامحسین شکوهی دکتر غلامحسين شكوهي پدر علم تعليم و تربيت ايران و وزير آموزش و پرورش کابينه مهندس مهدي بازرگان در چهارم تيرماه ۱۳۰۵ در شهر خوسف از توابع استان خراسان جنوبي متولد مي شود. شكوهي سال ۱۳۱۱ به مدرسه اي در خوسف، محل تولدش مي رود. مدرسه اي كه به نام عارف و شاعر معروف، ابن حسام خوسفي نام گرفته بود. او از خاطرات دوران كودكي و مدرسه، تصاوير واضحي را به ياد مي آورد: «بعد از اينكه از كلاس چهارم دبستان فارغ التحصيل شدم، مرتباً مي رفتم به مدرسه و در همان فضا مي گشتم يا در كلاس ها مي نشستم، چون مثل بقيه بچه ها بازي نمي كردم، اصلاً بازي بلد نبودم. ۲ سال باقي مانده آموزش ابتدايي را در دبستانهاي تدين و مدرسه ضميمه دانشسراي مقدماتي گذراندم. در اين مدرسه سطوح ابتدايي و متوسطه مثل ديگر مدارس وجود داشت و از پايان كلاس سوم دبيرستان يعني پس از ۹ سال تحصيل، ۶ سال ابتدايي و ۳ سال متوسطه، دانش آموز مي توانست در دانشسراي مقدماتي تحصيلات خود را انجام دهد تا براي آموزگاري در مدارس ابتدايي شهر و روستا آماده شود.» غلامحسين شكوهي در سال ۱۳۲۳ با رتبه ممتاز از دانشسرا فارغ التحصيل شد و به روستاي خود خوسف بيرجند بازگشت تا آموزش رسمي كودكان هم دياري خود را آغاز كند. پس از دو ماه به زاهدان منتقل شد، اما به دليل بيماري مادر به آنجا نرفت، به روستاي گل منتقل شد و پس از چهار ماه دوباره به خوسف بازگشت. شكوهي: «آن زمان تحصيل در دانشسراي مقدماتي تا كلاس ۱۱ محسوب مي شد و فارغ التحصيل دانشسرا اگر در امتحان نهايي ششم دبيرستان يعني رياضي، طبيعي و ادبي پذيرفته مي شد، ديپلم كامل بود و مطابق قانون مي توانست بدون كنكور وارد دانشگاه شود. با اين انگيزه اين آزمون را در مشهد در سال ۱۳۲۷ گذراندم و ديپلم كامل ادبي را اخذ كردم.» غلامحسين شكوهي در سالهاي ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۸ با قانون كفالت مادر از خدمت سربازي معاف شد، اما با فوت ناگهاني مادر در سال ۱۳۲۸ به سربازي اعزام شد و پس از طي دوره دانشكده افسري، بقيه خدمت را با درجه افسري در اصفهان به پايان رساند. شكوهي پس از سربازي به بيرجند بازگشت و تا سال ۱۳۳۲ در دبيرستانهاي بيرجند به تدريس پرداخت شكوهي عطش آموختن داشت و اين ميل به دانش اندوزي بود كه او را به تهران كشاند تا در رشته ادبيات فارسي دانشسراي عالي تحصيل خود را ادامه دهد. او در سال ۱۳۳۵ با رتبه اول فارغ التحصيل شد؛ امتيازي كه مجوز اعزام او را به سوئيس فراهم كرد. در دوران تحصيل در دانشسراي عالي تهران ، شكوهي با يكي ازهمكلاسي هاي خود ازدواج كرد. شكوهي پس از اخذ ليسانس و پس از ازدواج در اين سال (۱۳۳۶) به همراه همسرش به سوئيس رفت، سفري كه دستاورد آن نه تنها مدرك دكترا بود، بلكه فرصت درك محضر استاداني چون «پياژه» و «دوتران» را فراهم كرد. در سال ۱۳۴۰ بود كه غلامحسين شكوهي در رشته علوم تربيتي از دانشگاه ژنو فارغ التحصيل شد. ژان پياژه استاد بسياري از چهره هاي نامي معاصر ايران در حوزه هاي علوم اجتماعي بوده است سال ۱۳۴۱ پس از بازگشت از ژنو، شكوهي در وزارت فرهنگ آن زمان در دفتر مطالعات تربيتي كه بعد به اداره كل مطالعات و برنامه ها تغيير نام يافت مشغول به كار شد و به تدريج در دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران، تربيت معلم مامازن ورامين و دانشگاه فردوسي مشهد تدريس در حوزه هاي آموخته اش را آغاز كرد. در سال ۱۳۴۵ شكوهي با عنوان استاديار به دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران منتقل شد جايي كه علاوه بر ۲۷ سال تدريس موفق و سازنده، سال هايي را به كارهاي اجرايي از جمله مديريت گروه و رياست دانشكده علوم تربيتي پرداخت. شكوهي همچنين نخستين وزير آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران است. پس از استعفا در كنار تدريس دانشگاهي رياست شوراي عالي آموزش و پرورش را براي مدت يك دوره چهارساله بر عهده داشت. در سال ۱۳۶۵ شكوهي به مدت يك سال براي استفاده از فرصت مطالعاتي به ژنو اعزام شد و در دفتر بين المللي تعليم و تربيت وابسته به سازمان يونسكو به تحقيق و مطالعه پرداخت. پس از مدتي به ايران بازگشت اما به علت ناراحتي ريوي و آلودگي هواي تهران مجبور به انتقال به شهر بيرجند و آموزش در دانشگاه هاي آن شهر شد. اين آموزش تا زمان بازنشستگي يعني سال ۷۹ ادامه يافت. مهشيد شكوهي مي گويد: «پدر مردي مهربان و جدي در كار خود بود معمولاً اگر در تعطيلات به سفر نمي رفتيم پدر معلم دوم ما در خانه بود. كتاب و تخته سياه و رياضيات و غيره خلاصه كلي عصباني مي شديم كه چقدر درس بخوانيم ولي وقتي تعطيلي تمام مي شد و به سر كلاس مي رفتيم مي فهميديم به جاي يك راه حل رياضي چند راه حل بلديم و اين ما را جلوي ديگران و معلم بالا مي برد. پدرم در تمامي امور غيرمستقيم تأثيرگذار بود و هميشه تذكر مي داد كه بر فرزندانتان با نقاط قوت خود تأثيرگذار باشيد.» سال ۸۰ اما سال خوبي براي غلامحسين شكوهي نبود. همكلاس ديرين همراه و همسر او بر اثر سكته قلبي ناگهان از دنيا رفت و شكوهي را در ماتم گذاشت. مرگ همسر، موجب شد كه او از تدريس و كارهاي پژوهشي دست بكشد. دو سال و نيم پس از مرگ همسر، شكوهي سكته خفيف مغزي كرد در نتيجه طرف راست بدن او و نيز تكلم اش مختل شد كه با توكل به خدا و فيزيوتراپي و سعي خودش، دوباره قادر به حرف زدن و مطالعه شده است. بي شك زحمات غلامحسين شكوهي در تاريخ آموزش و پرورش كشور ما فراموش نخواهد شد. شكوهي كودك را در نظام تعليم، كانون توجه قرار مي دهد و شرط لازم معلمي را پذيرش كودك به عنوان انساني مستقل و داراي ويژگي هايي مي داند كه بايد آنها را شناخت و سپس به پرورش و آموزش او پرداخت. دكتر شكوهي از نظريه پردازان طراز اول كشور در زمينه مسائل تعليم و تربيت است. تجربه طولاني شصت ساله معلمي را نيز پشتوانه خود دارد. شکوهي علاوه بر تدريس، به تحقيق و تأليف و ترجمه آثار مهمي در حوزه تعليم و تربيت پرداخته است. از آن جمله است: روش آموختن حساب و هندسه، تعليم و تربيت و مراحل آن، تعليم و تربيت (كه اين كتاب تأليف امانوئل كانت، فيلسوف و نظريه پرداز صاحبنام آلماني است كه توسط شكوهي دو بار به فارسي ترجمه شده است)، مباني و اصول آموزش و پرورش، مربيان بزرگ (تأليف ژان شاتو، استاد روانشناسي و تعليم و تربيت دانشگاه بردو) همچنين غلامحسين شكوهي تاكنون بيش از شصت مقاله علمي در نشريات دانشكده علوم تربيتي فصلنامه هاي تعليم و تربيت مجله روانشناسي و برخي نشريات تخصصي به چاپ رسانده است. او همچنين در يك فرصت مطالعاتي كه در ايالت ايلي نويز آمريكا مي گذرانيد، دو مقاله با عناوين «ارزش مكاني» و «تدريس كسر متعارفي» نيز به زبان انگليسي نگاشته كه در نشريه علمي Arithmetic Teacher به چاپ رسيده است. شكوهي معتقد است اگر كشوري بخواهد رشد كند، بايد فرهنگش درست و صحيح باشد و مردمش خوب تربيت شوند. ما از كشورهاي ديگر چيزي كم نداريم. قدر كشور خود را بدانيم و از موقعيت هاي خوب و عالي اطرافمان استفاده كنيم. به جاي اينكه وقت خود را به بطالت صرف كنيم، صرف اصلاح و تعليم و تربيت كشور كنيم و من خوشحالم و مي بالم كه عاشق معلمي و معلم عاشقي بوده ام. دکتر غلامحسين شکوهي در دومين همايش چهره هاي ماندگار به عنوان چهره ماندگار علم تعليم و تربيت ايران مورد تجليل قرار گرفت. انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي کتاب زندگي نامه و خدمات علمي و فرهنگي دکتر غلامحسين شکوهي را در سال ۸۶ به ويراستاري اميد قنبري به شماره شابک 964-528-018-4 منتشر کرده است. آثار و تاليفات دکتر شکوهي عبارتند از: 1ـ پايان نامه تحصيلي ليسانس (شرح حال و ذكر آثار و نمونه اشعار محمد بن حسام قهستاني) تهران 35ـ 1334 2ـ رسالة دكتري ( مفهوم رابطه در حساب ) : ژنو : 1341 3 و 4 ـ روش آموختن حساب و هندسه: ـ چاپ اول در دو جلد تهران : چاپخانه سازمان تربيت معلم و تحقيقات تربيتي 1345 ـ چاپ يك جلدي تهران : چاپخانة پيروز شهريور 1346 5 ـ مربيان بزرگ ترجمه كتاب Grands pedagogues اثر شاتو و ديگران ، تهران دانشگاه تهران ـ چاپ اول 1355 چاپ سوم آبان ماه 1372 6ـ روان شناسي براي سال سوم آموزش متوسطة تهران : وزارت آموزش و پرورش ، چاپخانة صفا ، 1360 7و 8 ـ ( تعليم و تربيت ) اثر امانوئل كانت ـ ترجمه از متن انگليسي انتشارات دانشگاه تهران : چاپ اول 1363 ـ ترجمه از متن فرانسه انتشارات دانشگاه تهران : چاپ سوم 1372 9ـ ( تعليم و تربيت و مراحل آن ) مشهد: مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي ، چاپ اول 1363 ، چاپ پانزدهم 13741 10ـ مباني و اصول آموزش و پرورش ، مشهد : مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي ، چاپ پنجم 1372 11ـ روان شناسي براي سال سوم آموزش متوسطة عمومي ـ اقتصاد اجتماعي ـ فرهنگ و ادب وزارت آموزش و پرورش ، چاپخانة صفا ، 1360 دكتر شكوهي بيش از چهل مقاله تأليف و يا ترجمه نموده است كه در ماهنامة آموزش و پرورش ، نماي تربيت ، مجلة روان شناسي ، فصلنامة تعليم و تربيت ، نشرية دانشكدة علوم تربيت دانشگاه تهران و روزنامة ميزان چاپ و منتشر شده است . ضمنا نامبرده دو مقاله به زبان انگليسي نوشته كه در نشرية Arithmetie teacher چاپ شده است . دكتر شكوهي در خلال فعاليت هاي تأليفاتي و تعليماتي با اعتنام فرصت ها ئي كه احيانا برايش پيش آمده و با همكاري جمعي از علافه مندان ، به كار تحقيق نيز پرداخته است اينك عناوين نمونه هايي از اين تحقيقات: 1ـ بررسي علل شكست نو آموزان در دبستان ، تهران : وزارت آموزش و پرورش 1345. 2ـ مطالعة ( ميزان پيشرفت دانش آموران مدرسة تجربي در زمينه هاي حساب ، علوم قرائت و املاء ) تهران : وزارت آموزش و پرورش ،1346. 3ـ بررسي ( رابطه آموزش و اشتغال در بخش غير متشكل اقتصادي ) تهران : معاونت پژوهشي دانشگاه تهران ، شهريور ، 1369. 4ـ تهيه ( آزمون سنجش آمادگي كودكان براي ورود به دورة آموزش همگاني ) تهران : وزارت آموزش و پرورش ، 1372. 5ـ بررسي ( علل افت بي سابقه موفقيت فارغ التحصيلان شهرستان بيرجند در مسابقات ورودي دانشگاهها در سال 1373 نسبت به سال 1372 ) ، بيرجند : معاونت پژوهشي ، 1374
پاسخ : مشاهير خراسان محمد اسماعيل رضواني فرزند جعفر ، در 10 اردبيهشت 1300 در قرية خراشاد ( 24 كيلو متري شمال بيرجند ) بدنيا آمد . پس از آنكه تحصيلات خود را به پايان رساند به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و به كار تدريس در مدارس بيرجند پرداخت ؛ رضواني بعد از آنكه به تهران آمد به تحصيلات خود ادامه داد و توانست دورة ليسانس ، فوق ليسانس و دكترا را طي كند . وي مدتها در دانشگاه ملي و دانشگاه تهران به تدريس مشغول بود و پس از آنكه در سال 1358 بازنشسته شد ، تا پايان عمر به تحقيق و پژوهش در زمينة تاريخ ايران پرداخت . محمد اسماعيل رضواني سرانجام در 5 فروردين 1375 در تهران فوت نمود. والدين و انساب: درخانواده اي روحاني ديده به جهان گشود . اجداد و نياكان پدری وی ،عبارت بودند از شيخ جعفر ،آخوند ملا محمد علي ،آخوند ملا اسماعيل و سركار آقا -از علمای منطقه خراسان در عهد صفويه نسل اندر نسل در امور ديني و علمي منطقه قهستان از سرآمدان روزگار بودند .مادرش فاطمه نام داشت و جد مادريش ملا حسن يزدی بود. اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي: دكتر رضواني در شش سالگي توسط پدر به يكي از مكتب خانه هاي محلي سپرده شد كه در آن به فراگيري قرآن مجيد و علوم مقدماتي بپردازد :هشت ساله بود كه خواندن قرآن را تمام كرد و به بيرجند رفت. تحصيلات رسمي و حرفه اي: در سن هشت سا لگي پدر خانواده ، رضواني را نزد يكي از اقوام در بيرجند فرستاد تا در مدرسه طلاب شوكتيه كه مديريت آن با روحاني بسيار نامدار آن منطقه يعني مرحوم آقا شيخ محمد رضا سرچاهي بود. مشغول به تحصيل شود. مرحوم سرچاهي ، محمد اسماعيل را به يكي از شاگردان برجسته اش سپرد و او نخستين كتابي كه به او آموخت (نصاب الصبيان ) ابونصر فراهي بود. مدتي از اين موضوع گذشت تا اينكه در پي تا سيس به سبك جديد ،تحت عنوان ( تدين ) با مديريت مرحوم فاضلي مسير زندگي استاد به كلي تغيير كر. دبه هر صورت استاد علاوه بر فراگيری علوم مقدماتي حوزه و يادگيري كتبي همچون نصاب ،امثله و شرح امثله علوم متداول و جديد را نيز فراگرفت. وي در سال 1322 با اخذ مدرك ديپلم از دبيرستان فارغ التحصيل شد . استاد رضواني بعد از مدتي اقامت در بيرجند به تهران منتقل گرديد و ضمن تدريس در دبيرستان فرخي توانست در سال 1322 در رشته تاريخ و جغرافي دانشسراي عالي و سپس امور تربيتي وارد شود . وی در سال 1335 مقطع كارشناسي ارشد را نيز سپري نمود و سرانجام در 1342 موفق به دريافت در جه دكترا رشته تاريخ از دانشگاه تهران گرديد. خاطرات و وقايع تحصيل: استاد رضواني از زمان تحصيل خود در مدرسه شوكتي چنين تعريف مي كند : “…. اين مدرسه نزديك مدرسه طلاب بو د كه من در آنجا در س مي خواندم و چون شيوه آنجا خوب نبود به من خيلي سخت مي گذشت .صبح اول وقت بايدمي رفتيم از استاد درس ميگر فتيم و يك ربع ،نيم ساعت بعد ،مي آمديم جلوي اتاق استاد چهار زانو مي نشستيم و شروع به خواندن مي كرديم و اصلا حق بازي و جهت و خيز نداشتيم ،واين در حالي كه در مدرسه تدين بچه ها توپ بازي مي كردند و رفتن به آنجا و بازي كردن با توپ براي من آرزوي بزرگي شده بود . اما از آنجا كه مدرسه هاي شوكتي كاملا جا افتاده بود و از نظر تعليم هم موفق بود ،مردم بچه ها يشان را به دبستان تدين نمي فرستادند .مدير دبستان تدين روحاني شريفي بود به نام آقاي فاضلي كه بنده خيلي به ايشان علاقه دارم .اوبا استادان مدرسه طلاب هم آشنا بودوهفته اي يكي دو بار به آنجا مي آمد و با طلبه ها گفت و گو و شوخي مي كرد .يك روز به مدرسه مي آمده بود از من نامم راپرسيد و من خودم را معرفي ميكردم .او كه پدرم را مي شناخت گفت بيا برويم مدرسه ما و من هم كه خيلي دلم مي خواست بي درنگ همراه ايشان رفتم .او مرا به مدرسه برد و در آنجا از من امتحان كرد و بعدمرا به كلاس دوم فرستاد .تا مدتها به پدرم در اين مورد چيزي نگفتم ولي بعد كه متوجه شد چون مدتي گذشته بود فقط به گفتن اين جمله اكتفا كرد كه :الخير في ما وقع … فعاليتهاي ضمن تحصيل: استاد رضواني پس از گرفتن ديپلم بلافاصله به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و به سمت مدير دبستان محل خود ،خراشاد، منصوب شد. بعد از سه سال ،بيرجند به دبير احتياج پيدا كرد و تصميم گرفته شد كه از ديپلمه هاي با سواد استفاده كنند ، لذا وي را به دبيرستان شوكتي بيرجند فرستادند . استاد سه سال در آنجا ماند تا اينكه به فكر ادامه تحصيل افتاد. بدين خاطر تقاضاي انتقال به تهران را كرد كه با انتقال او موافقت شد .استاد در تهران ضمن ارتقا سطح علمي و ادامه تحصيل در دبيرستان فرخي تدريس مي نمود كه با اخذ درجه دكتري در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ،تربيت معلم ، شهيد بهشتي ،دانشگاه الزهرا ،تربيت مدرس و بنياد فرهنگ و دانشگاه آزاداسلامي ساعاتي را به تدريس مشغول بود. استادان و مربيان: فرزانگاني كه استاد قبل از تحصيل در دانشگاه ودر طي تحصيل در دانشگاه ازآنان بهره برده بود عبارتند از آقا شيخ محمدرضا سرچاهي ،مرحوم فاضلي ،مرحوم سيد عبدالحسين آيتي ،مرحوم طهامي ،سيد محمد فرزان بيرجندي ،دكتر بينا ،نصرالله فلسفي ،علي اصغر شميم ،ابراهيم پورداود ،دكتر گنجي ،سعيد نفيسي ،عباس اقبال و دكتر بهمنش همسر و فرزندان: استاد رضواني در سال 1330 با دختر عمه خويش عقد نكا ح بست .ثمره اين ازدواج نيكو چهار فرزند به نامهاي محمد حسن ،هما ،نرگس و همايون بودكه همگي اين فرزندان به ويژه دختر بزرگشان سركار خانم هما رضواني كه راه پدر را ادامه دادند -به مدارج علمي دانشگاهي دست يافتند. وقايع ميانسالي: يكي از خاطرات استاد رضواني مربوط به تحصيل در مرحله دكترا و رساله مربوط به اين دوره بود كه تحول عظيمي در وي بوجود آورد، او در اين باره چنين مي گويد: ” موضوع تز من درباره علل انقلاب مشروطيت بود كه اين موضوع در وضع من خيلي اثر گذاشت . استاد راهنماي من ،شخصي بود سختگير به نام دكتر بينا و بنده موظف بودم هرهفته صيح جمعه ساعت 8 به منزل ايشان بروم. يك روز ايشان به من گفتند تو اگر مي خواهي علل انقلاب مشروطيت را بنوبسي بايد جرايد آن دوره را مطالعه كني كه اين حرف خيلي مرا مايوس كرد, چون فكر مي كردم پيداكردن روزنامه هايي كه 70 سا ل قبل منتشر مي شده, امكان ندارد ولي وقتي به بازار رفتم ، ديدم بسياري از آنها پيدا مي شود . اولين خريد من هم يك سال روزنامه (اختر ) بود به بهاي 20 تومان وبعد (صوراسرافيل ) را خريدم و خلاصه طوري شد كه موضوع تز را فراموش كردم و شروع كردم به خريد و مطالعه روزنامه هاي آن دوره و بالاخره ضمن اينكه تزم را موفقيت گذراندم ،صاحب مجموعه اي ارزشمند -هر چند ناقص – از جرايد دوره قاجار شدم . زمان و علت فوت: استاد رضواني در 5 فروردين 1375 همزمان با فرا رسيدن بهار برا ثر بيماري سرطان ،پاي از سراي گذار بركشيد و و جود نفس گرم او رو به سردي و خاموشي گرديد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي: دكتر رضواني پس از اخذ مدرك ديپلم در سال 1322 به خدمت وزارت فرهنگ در آمد و مدير دبستان زادگاه خويش شد. وی در خلال سالهاتحقيق و تدريس ،چند صباحي نيز به كارهای اجرايي پرداخت ،از جمله مدت سه سال رئيس بازرسي تعليمات متوسطه تهران ومعاون بازرسي فرهنگ استان تهران و نيز مسئول برگزاري امتحانات نهايي دبيرستانهاي استان مركزي شد . وی همچنين مدت دو سال به اداره دبيرخانه دانشگاه ملي ايران (شهيد بهشتي ) پرداخت و مدت سه سال نيز در سمت معاونت آموزشي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران مشغول به كار شد . استاد رضواني فعاليتهاي اجرايي را به اين انگيزه پذيرفت كه معتقد بود هر استاد و يا هر تحقيقي بايد چند صباحي با پذيرفتن مسئوليتها ي اجرايي ،با جامعه و رازهاي درون آن و بندو بستهاي و پيوندها و نيرنگهايي كه در جامعه در جريان است آشنا شود، در آن صورت است كه در تحقيقات علمي و كرسي تدريس ،فكری بارزتر و انديشه هاي روشنتر و وجودي مفيدتري خواهد داشت. او معتقد بود دنياي كتاب با دنياي واقعي كه جامعه در آن در تكاپو است متفاوت است و تحقق بايد با هر دو دنيا عميقا آشنا شود. از جمله مسئوليتها ي علمي او ،مشاورت عالي پژوهشكده اسناد سازمان ملي ايران ،مشاورت موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگي ،مديريت گروه تاريخ بنياد دايره المعارف اسلامي ،عضويت در شوراها و هيئت هاي مختلف از جمله شوراي ميراث مكتوب كتابخانه ملي ايران و هيئت داوران جشنواره مطبوعات (دوره اول و دوم) بود. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره: دكتر رضواني علاوه بركار تدريس و سمتهايي كه داشته است با مطبوعات زمان خود همكار ي مي نمود كه از جمله (وقايع اتفاقيه) ،ايران ،دانش،مدرسه دارلفنون تبريز،روزنامه ملتي ،يغما،راهنماي كتاب ،كيهان ،سالنامه كشور ايران ،دانشكده ادبيات ،بررسيهاي تاريخي ،تاريخ و فرهنگ ايران ،تحقيقات روزنامه نگاري ،جامعه نوين ،تاريخ ،آينده ،خواندني هاي تاريخي ،بندر و دريا ،خواندني هاي قرن ،كلك ،پيام كتابخانه ،گنجينه اسناد ،تحصيل ،تاريخ معاصر ايران ،كيهان فرهنگي ،و تحقيقات اسلامي مي باشد. او همچنين در چندين همايش و كنگره در داخل و خارج از ايران -كنگره هايي در چين ،تايلند ،انگلستان ،پاكستان ،تركيه ،و شركت كرد . شاگردان: يكي از شاگردان دكتر رضواني ،دكتر رضا شعباني مي باشد ايشان هم اكنون از اساتيد برجسته و مطرح كشورمان مي باشد. آثار و تالیفات: تنوع تأليفات و مقالات استاد رضوانی زياد است كه تنها به ذكر اهم تأليفات بسنده می شود. 1ـ زميني كه روي آن زندگي مي كنيم ، تهران : سازمان چاپ كيهان ( به كمك مؤسسه يونسكو ) ، 1341 2ـ انقلاب مشروطيت ايران ، تهران : مؤسسة انتشارات فرانكلين ، چاپ اول 1345 ، چاپ سوم ، 1356 3ـ اعلان ها و اعلاميه هاي دوره قاجار , تهران : ضمين مجله بررسي هاي تاريخي ، 1349 4ـ تبليغات نامه تنسر با همكاري مجتبي مينوي ، تهران : خوارزمي ، چاپ اول 1351 ، چاپ دوم 1354 5 ـ تصحيح تاريخ منتظم ناصري در سه جلد ، تهران : دنياي كتاب ، 1347 6ـ سفرنامة ظهير الدوله ( همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان ) , تهران : كتابخانة مستوفي 1371 7ـ روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان ( با همكاري فاطمه قاصيها ) ، در سه جلد ، تهران : سازمان اسناد ملي ايران ، 3ـ 1371 8ـ عالم آرای عباسی ، در سه جلد ، تهران : دنياي كتاب ، 1377 9ـ يادداشت های امين الدوله (زير چاپ) 10ـ مجموعه مقالات علمي ايشان كه به بيش از 61 مقاله مي رسد ، در دست چاپ است. استاد رضواني افزون بر كتابهاي ياد شده ، چند جلد كتاب درسي تآليف كرده اند . از جمله: - يك دوره تاريخ و جغرافيا و تعليمات اجتماعي دبيرستان - يك دوره كامل تاريخ و جغرافيا براي دانشسرای مقدماتی و كلاسهاي تربيتي ، آمورش و پرورش - كتاب درسی تاريخ سياسی ايران برای دانشجويان دانشكده افسری .دكتر رضوانی در دوران حيات خدمات شايانی در ارتقاء دانش مطبوعاتی روزنامه نگاران انجام داد و از سال 48 تا واپسين سالهای عمر خود به نگارش جزوه های درسی تاريخ مطبوعات ايران (مؤسسه عالی علوم ارتباطات 1348) همت گماشت و با نشرياتی چون آينده، راهنمای كتاب، بررسی های تاريخی، يغما، گنجينه اسناد، مجله دانشكده ادبيات، كيهان فرهنگی، بندر و دريا و… همكاری می كرد و مقدمه ای نيز بر بسياری از آثار چون شاه اسماعيل اول و جنگ چالدران, پژوهش هاشم حجازی فر، لوايح شيخ فضل الله نوری، نشر تاريخ ايران، تاريخ مطبوعات كرمان و… نوشت.
پاسخ : مشاهير خراسان کتر محمد جعفر یاحقی دكتر "محمدجعفر یاحقی" فرزند محمدحسن سال 1326 خورشیدی در فردوس متولد شد. تحصیلات ابتدایی را تا پنجم متوسطه در فردوس و ششم ادبی را در مشهد به پایان رساند، سال 1346 وارد دانشگاه مشهد شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی شروع به تحصیل كرد. سال 1350 دوره لیسانس را به پایان رساند و همان سال در دوره فوق لیسانس ادبیات در مشهد پذیرفته شد. پس از اتمام تحصیل در مقطع فوق لیسانس، در مهر 1354 به عنوان مربی در گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد به خدمت مشغول شد و هم زمان در كنكور دكترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد پذیرفته شد. سال 1359 از رساله دكترای خود به عنوان «فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات» دفاع كرد و سال 1362 استادیار شد. از شهریور 1364 به مدت یك سال برای استفاده از فرصت مطالعاتی به انگلستان رفت و در دانشگاه كمبریج به مطالعات خود ادامه داد.سال 1367 بار دیگر به دعوت دانشگاه آكسفورد یك ماه در كتابخانه بادلیان سرگرم تحقیق بود در همان سال به مرتبه دانشیاری رسید. از مهر 1369 به دعوت دانشگاه مطالعات خارجی توكیو به ژاپن رفت و یك سال در توكیو به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول بود. در پاییز 1372 به مرتبه استادیاری رسید و از همان زمان به سمت پژوهشی دانشكده ادبیات و علوم انسانی منصوب شد. چند ماه بعد مسئولیت تحصیل تكمیلی آن دانشكده نیز به او واگذار شد. به پیشنهاد وی «مركز خراسان شناسی» وابسته به آستان قدس رضوی در آذر ماه 1357 تاسیس و از همان آغاز به اشاره مقام معظم رهبری به عنوان مدیر عامل این مركز منصوب شد. كار تحقیق و نوشتن را از سال 1349 در ارتباط با آستان قدس رضوی آغاز كرد و در همان زمان شالوده كتابی با عنوان فرهنگ نامه قرآن پی ریزی و مسئولیت علمی آن به وی واگذار شد. این كتاب سرانجام به همت و سرپرستی او بعد از انقلاب تكمیل و در پنج جلد منتشر و بهمن 1357 به عنوان كتاب برگزیده برنده جایزه كتاب سال شد و از دست رئیس جمهور وقت ایران لوح افتخار گرفت. از سال 1363 كه بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس تاسیس شد با سمت مدیر گروه فرهنگ و ادبیات مشغول به تحقیق شد. او هم زمان با تدریس در دوره های سه گانه كارشناسی، كارشناسی ارشد و دكترای زبان و ادبیات فارسی در كنفرانس های داخلی و خارجی شركت كرده است. فعالیتهای علمی: بنیان گذاری و مدیریت گروه فرهنگ و ادب بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۳ تأسیس مرکز خراسان شناسی و انتصاب به عنوان مدیر عامل این مؤسسه، ۱۳۷۵ دریافت لوح تقدیر از رییس جمهور به مناسبت برگزیده شدن کتاب وی فرهنگ نامه قرآنی به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی، ۱۳۷۵ دریافت لوح تقدیر از رییس جمهور به مناسبت انتخاب کتاب وی تفسیر ۲۰ جلدی ابوالفتوح رازی به عنوان پژوهش برتر پنجمین نمایشگاه علوم قرآنی، ۱۳۷۶ انتخاب به عنوان استاد نمونه کشوری و دریافت لوح تقدیر در سال ۱۳۷۸ دریافت لوح تقدیر از رئیس مجلس به مناسبت انتخاب وی به عنوان مولف برتیر کتب درسی, 1376 دریافت لوخ تقدیر از جهاد دانشگاهی کشور, به مناسبت انتخاب وی به عنوان استاد راهنمای برتر کشور, 1387 دریافت لوح تقدیرازدست رئیس حمهور به مناسبت انتخاب کتاب فرهنگ اساطیروداستان واره هادرادب فارسی در دومین جشنواره فارابی 1387 تألیف، تصحیح و ترجمه بیش از ۲۷ عنوان کتاب و نگارش بیش از ۱۵۰ مقاله عضویت در هیأت تحریریه ۵ مجله علمی، پژوهشی داخلی و یک مجله خارجی به شرح زیر: مجله علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد مجله گوهر گویا وابسته به انجمن ترویج زبان وادب فارسی مجله نامه پارسی وابسته به شورای گسترش زبان وادب فارسی فصلنامه رودکی وابسته به رایزنی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان عضویت در شورای عالی گسترش زبان فارسی در خارج از کشور عضویت در هیأت ممیزه دانشگاه فردوسی مشهد عضویت در هیأت مدیره انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ریاست هیأت مدیره و مدیر عامل مؤسسه فرهنگی فرهنگسرای فردوسی عضویت در هیأت مؤسس مجمع مشهدپژوهان مدیریت مرکز پزوهشهای آسیای مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد کتابها: تفسیر شنقشی، گزارهای از بخشی از قرآن کریم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵ اقلیمهای دیگر، مشهد، چاپخانه دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۲ تاریخ سیسیل در دوره اسلامی، اثر عزیز احمد، ترجمه از انگلیسی، با همکاری نقی لطفی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲ راهنمای نگارش و ویرایش، با همکاری دکتر محمدمهدی ناصح، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۳ (چاپ ۲۳، ۱۳۸۴) ترجمه قرآن ری، تهران، مؤسسه فرهنگی رواقی، ۱۳۶۴ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، مشهد، با همکاری دکتر محمد مهدی ناصح، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۲۰ جلد، ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۶ (چاپ سوم، ۱۳۸۳) نهایه المسؤول فی روایه الرسول، (تصحیح)، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۶ تاریخ تفکر اسلامی در هند، اثر عزیز احمد، ترجمه از انگلیسی، با همکاری نقی لطفی، تهران، کیهان- انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷ سوگنامه سهراب، تهران، توس، ۱۳۶۸ سرو و تذرو، از نثاری تونی، (تصحیح)، تهران، سروش، ۱۳۶۸ فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران، سروش- مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۹ (چاپ دوم، ۱۳۷۵) تاریخ ادبیات ایران، کتاب درسی برای دوره دبیرستان، تهران، وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ (هر سال تجدید چاپ میشود) بهین نامه باستان، خلاصه شاهنامه فردوسی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۹ (چاپ پنجم، ۱۳۷۶) جزیره بیآفتاب، گزارش سفر یک ساله به انگلستان و اروپای غربی، مشهد، چاپخانه دانشگاه فردوسی، ۱۳۷۱ آن سالها، یادهای کودکی و نوجوانی، دفتر نخستین، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۱ فرهنگنامه قرآنی، فرهنگ برابرهای فارسی واژههای قرآن براساس ۱۴۲ قرآن خطی محفوظ در کتابخانه آستان قدس رضوی، مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، ۵ جلد، ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶ (چاپ سوم: ۱۳۸۳) فردوس/تون، تاریخ و جغرافیا، با همکاری خدیجه بوذرجمهری، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳ راهنمای توس و سخنی در باره فردوسی و شاهنامه، مشهد، انتشارت پاژ، ۱۳۷۳ دیبای خسروانی، کوتاه شده تاریخ بیهقی، با همکاری مهدی سیدی، تهران، جامی، ۱۳۷۳ (چاپ ششم، ۱۳۸۴) چون سبوی تشنه، ادبیات معاصر، تهران، جامی، ۱۳۷۴ (چاپ پنجم، ۱۳۷۷) پاژ، زادگاه فردوسی، مشهد، انتشارت پاژ، ۱۳۷۴ از جیحون تا وخش، گزارش سفر به ماوراءالنهر، با همکاری مهدی سیدی، مشهد، مرکز خراسان شناسی، ۱۳۷۸ جویبار لحظهها، جریانهای ادبیات معاصر، تهران، جامی، ۱۳۷۸ (چاپ دهم، ۱۳۸۶) فرهنگ نام آوران خراسان، مشهد، به نشر، ۱۳۸۲ تاریخ بیهقی، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۸۳ سخن آشنا یادنامه بدیعالزمان فروزانفر، شیراز، انتشارات داستانسرا، ۱۳۷۳ پرد گیان خیال به همراه دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی، مشهد، ۱۳۸۴ فرهنگ اساطیر و داستانوارهها در ادبیات فارسی، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر، ۱۳۸۶ این کتاب در دومین جشنواره بین المللی فارابی کتاب برگزیده اعلام شد و وی به دریافت لوح تقدیر نایل آمد. یادنامه ابوالفضل بیهقی، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ تاریخ الادب الفارسیه المعاصر ترجمه ندی حسون، دمشق، ۲۰۰۵ تاریخ بیهقی با همکاری مهدی سیدی، انتشارات سخن 1388( کتاب فصل حمهوری اسلامی 1389) از پاژ تا دروازه رزان تهران انتشارات سخن 1388( کتاب تشویقی انجمن فلم ایران 1369) زین دایره مینا گشت و گزارهای فرهنگی تهران انتشارات سخن 1388 ارج نامه غلامجسین یوسفی تهران میراث مکتوب 1388
پاسخ : مشاهير خراسان سید محمد تدین بیرجندی سید محمد تدین بیرجندی در سال ۱۲۶۰ در روستای بهلگرد بیرجند زاده شد. وی رئیس و استاد برجسته ادبیات عرب دانشگاه تهران و از جمله شخصیت های برجسته و مهم سیاسی، علمی دوران قاجار و پهلوی است که نقش اصلی را در انقراض سلسله قاجار و آغاز دوران پهلوی داشت، به طوریکه از وی به عنوان بنیانگذار سلطنت پهلوی نام برده میشود. تدین جامع المقدمات، قرآن و شرعيات را در موطن خود قرار گرفت و براي تكميل تحصيل به مشهد رفت، در سلك طلاب علوم ديني قرار گرفت و به تحصيل در فقه و اصول پرداخت. از حوزه علميه مشهد كاملاً استفاده كرد. مخصوصاً در منطق و علم كلام و بيان در ميان طلاب جوان آن روز شهرتي بسزا يافت. در 23 سالگي براي درك محضر علماي ديگر به تهران آمد تا پس از توقفي كوتاه، به نجف مشرف شود، ولي وجود چند تن از مدرسين برجسته را در تهران مغتنم دانست و به درك فيض محضر آنان پرداخت. در مدرسه سيد نصرالدين به تحصيل علوم عقلي و همچنين رياضيات پرداخت و مدتها نزد سرتيپ عبدالرزاق بغايري رياضي تحصيل مينمود. ضمناً به تأسيس مدرسهاي به نام مدرسه تدين در بازار همت گماشت. استعداد و پشتكارش باعث شد كه به زودي در فقه و اصول و ادبيات عرب و رياضي و منطق پيشرفت قابل ملاحظهاي نمايد. خود نيز در چند حوزه درسي به تدريس مي پرداخت. در اوايل مشروطيت، به اقتضاي جواني، رشته تحصيل و تدريس را موقتاً كنار گذاشته، در صف مجاهدين قرار گرفت و در ماجراي به توپ بستن مجلس با جمعي از شاگردان خود، از مجلس و مشروطيت دفاع كرد. پس از استبداد صغير وارد حزب دموكرات شد و در زمره مبلغين و خطباي آن حزب درآمد و براي پيشرفت حزب در مجلس به موعظه و تبليغ پرداخت. در 1295 به انتشار روزنامه صداي تهران همت گماشت و يكي از موافقين جدّي حكومت وثوقالدوله و انعقاد قرارداد 1919 بود و در محاسن و منافع قرارداد مقالات متعددي مينوشت. در انتخابات دوره چهارم كانديداي مردم تهران شد و از طرف حزب دموكرات نماينده مجلس گرديد. اطلاعات وسيع و تسلط او بر نطق و بيان موجب شد كه به زودي جاي خود را در مجلس باز كند و مورد توجه دولت و ملت قرار بگيرد. در وزارت معارف آن روز به عضويت شوراي عالي برگزيده شد. در انتخابات دوره پنجم از طرف مردم بيرجند به وكالت رسيد و در انتخابات هيئت رئيسه، مؤتمن الملك به رياست و او به نيابت انتخاب شدند. در انتخابات دوره ششم از بيرجند به وكالت رسيد و رئيس مجلس شد. در آبان 1304 مؤتمن الملك از رياست مجلس كنارهگيري كرد. به مستوفي الممالك مراجعه شد و او كتباً و شفاهاً رد كرد و اداره مجلس به عهده تدين قرار گرفت. هنگام خلع حكومت قاجاريه و تصويب ماده واحده و تفويض حكومت موقتي به رضاخان، جلسات را با سمت نايب رئيس اداره ميكرد. پس از خاتمه كار قاجاريه، به رياست مجلس انتخاب گرديد. در بهمن ماه 1305 كه مستوفي الممالك در كابينه خود تغييراتي داد، او را به سمت وزير معارف معرفي كرد. حاج مخبرالسلطنه هدايت نخستوزير بعدي نيز وزارت معارف را به عهده او گذاشت. قريب يك سال وزير معارف بود. با قدرتي كه در انجام امور داشت، جنب و جوش زيادي در آنجا پديد آورد. دست به يك سلسله اقدامات اصلاحي زد؛ از جمله امتياز حفريات مملكت را كه به فرانسويها داده شده بود، لغو كرد. قانون ورزش اجباري را در مدارس به تصويب رسانيد. مدرسه حقوق و علوم سياسي را ضميمه وزارت فراهنگ كرد. مدارس خارجي در ايران ملزم شدند دروس فارسي و تاريخ ايران را جزء برنامة خود منظور دارند. قريب دويست باب مدرسه در دهات تأسيس كرد و بالاخره دارالمعلمين شبانه را تشكيل داد. پس از وزارت معارف، دو سال بیکار بود تا اينكه در 1309 به سمت والي كرمان تعيين گرديد و قريب يك سال در اين سمت باقي بود. آنگاه به تهران احضار شد و تا شهريور 1320 دور از كارهاي سياسي به خدمات فرهنگي اشتغال داشت. در 1313 كه دانشگاه تهران بنياد گرفت، عدهاي از جمله سيد محمد تدين براي تدريس دعوت شدند. او براي تدريس ادبيات عرب انتخاب گرديد و با نوشتن رسالهاي دكتر شناخته شد و مقام استادي گرفت و سپس به عضويت فرهنگستان ايران برگزيده شد. پس از شهريور 1320 بار ديگر وارد صحنه سياسي گرديد و با مساعدت داماد محمدعلي فروغی، در كابينه دوم ذكاءالملك، وزير فرهنگ شد و تا اسفند 1320 در اين سمت باقي بود. در بهمن 1321 در كابينه دوم سهيلي، وزير مشاور گرديد و در اسفند همان سال وزارت خاروبار به عهده او قرار گرفت و در تيرماه سال 1322 وزير كشور شد. در دوران وزارت كشور او دو اتفاق مهم به وقوع پيوست: يكي آنكه عده زيادي از ايرانيان به دست نيروهاي متفقين بازداشت و به اراك تبعيد شدند و وزير كشور طي اعلاميهاي انتساب آنها را به آلمان رسماً تاييد نمود؛ دوم اينكه انتخابات دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي در زماني كه او تصدي وزارت كشور را داشت، صورت گرفت. مجلس چهاردهم در اسفند 1322 افتتاح و شروع به كار نمود، ولي علي سهيلي خالق مجلس، رأي اعتماد نياورد و كابينهاش سقوط كرد. تدين نيز به دنبال رئيس دولت از كار بيكار شد. محصول انتخابات دوره چهاردهم براي سهيلي و تدين، اعلام جرمي بود كه سيد مهدي فرخ نماينده دوره چهاردهم مجلس از زابل و عضو كابينه سهيلي، تسليم داشت. از اتهامات آنها در اعلام جرم، دخالت در انتخابات بندرعباس و بلوچستان بود. البته در تاريخ مشروطيت ايران، انتخابات دوره چهاردهم از لحاظ آزادي نسبي و عدم دخالت دولت قابل توجه بوده است. سهيلي و تدين تحت تعقيب قرار گرفتند، ولي پرونده هر كدام جداگانه تنظيم گرديد. تدين در اوايل 1326 با حضور كليه مستشاران تميز به رياست ميرزا شفيع جهانشاهي و دادستاني علي هيئت در ديوان عالي كشور تحت محاكمه قرار گرفت و در مدت محاكمه بازداشت بود. پس از بيان ادعانامه دادستان، تدين به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطيت شرح مبسوطي بيان نمود و جريان روي كار آمدن رضاشاه را تشريح كرد. سرانجام ديوان عالي تميز با اكثريت آراء وي را از اتهامات منتسبه تبرئه نمود. تدين پس از برائت فقط به كار تدريس اشتغال داشت و كمتر گردكارهاي سياسي ميگرديد. پس از تشكيل مجلس سنا در 1328، از طرف مردم خراسان سناتور انتخابي مشهد گرديد و در انتخابات هيئت رئيسه كانديداي رياست مجلس سنا بود ولي از سيد حسن تقي زاده شكست خورد و طرفدارانش آراء خود را به تقي زاده دادند. تدين هنگام نخستوزيري رزم آرا، با برنامه دولت به مخالفت پرداخت و رسماً اعلام نمود كه نقش اقليت را در مجلس سنا بازي خواهد كرد. در 1330 به سرطان دچار گرديد. او را به آمريكا بردند، ولي معالجات موثر واقع نشد، در 70 سالگي درگذشت و در مقبره خانوادگي واقع در امامزاده صالح تجريش مدفون شد. تا اوايل سلطنت رضاشاه در كسوت روحانيت بود. عضويت وي در كابينه منوط به تغيير لباس گرديد. روزي كه در مسند وزارت قرار گرفت، لباس خود را تغيير داد تا شايد بتواند وضع خود را براي هميشه تثبيت كند. ولي پس از چند سال، رضاشاه او را از گردونه سياست خارج ساخت. عدهاي شفاعت او را كردند. مخصوصاً ذكاءالملك فروغي چند بار از رضاشاه درخواست كرد كاري به سيد سپرده شود. رضاشاه گفته بود پولي از ما گرفت و كاري انجام داد، من به او بدهكار نيستم. گويا در موقع تغيير سلطنت، تدين براي اينكه طرح خلع قاجاريه را به تصويب برساند، مبلغ قابل ملاحظهاي از رضاشاه پول گرفته بود. البته جز اين مطلب منقول ظاهراً سند مكتوبي در دست نيست كه صحت يا كذب مدعاي رضاشاه را ثابت كند. روي هم رفته مردي هوچي، زرنگ، باهوش، خوش قريحه، مالدوست، جاه طلب، پرمدعا و قلدر بود. تدريس وي در دانشگاه صرفاً براي تأمين معيشت بود، زيرا پس از سالها سياستبازيها طبعاً نميتوانست مرد تحقيق و تتبع يا استادي علاقهمند و مسلط به درس باشد. تدين، نامي بود كه او روي مدرسهاي كه در اوايل مشروطيت تأسيس كرده بود، گذاشته بود. اما پس از تصويب قانون شناسنامه آن نام را به عنوان نام خانوادگي خود انتخاب كرد. در ميانسالي زبان فرانسه و انگليسي قرار گرفت و به هر دو زبان به خوبي تكلم ميكرد. وفات او در سال 1330 اتفاق افتاد.