1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

عجيب ترين و جالبترين مهريه ها و طلاقها در ايران

شروع موضوع توسط MiTra ‏18/5/11 در انجمن کودک و نوجوان

  1. پیشکسوت انجمن کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏11/11/10
    ارسال ها:
    11,734
    تشکر شده:
    3,539
    امتیاز دستاورد:
    113
    [​IMG]

    عاشق هم شده بوديم. هر دو خانواده براي تفريح به شمال رفته بوديم و من در ساحل داريوش را ديدم. پسر خيلي خوبي بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت كرديم و وقتي به تهران آمديم قرار ازدواج گذاشتيم…

    اينجا دادگاه خانواده است. حتي حاضريم بابتش قسم بخوريم. اينجا همه براي طلاق آمده اند و زنها مهريهشان را مي خواهند. البته شلوار هيچ مردي دو تا نشده و هوو، مادر شوهر بدجنس و مادر زن فضول خبري نيست. اينها ديگر از مد افتاده و بهانه ها امروزيتر شده. مارمولك، ژل مو، يك كيلو خيار و …

    خريد را فراموش نكن
    براي اينكه كارتان به طلاق و دادگاه كشيده نشود توصيه ميكنيم همين الان بدون فوت وقت از ميوه فروشي خانه تان يك گوني خيار قلمي بخريد و بعد سري هم به خشكبار فروشي بزنيد و هر چه دارد و ندارد بار كنيد و به خانهتان ببريد.
    چند وقت پيش زن ۲۴ سالهاي به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو كشاند و پايش راتوي يك كفش كرد كه طلاق ميخواهد. البته او دليل كاملاً موجهي براي اين خواستهاش داشت و به قاضي شعبه ۲۶۸ گفت: چند روز پيش از شوهرم خواستم برايم يك كيلو خيار بخرد اما وقتي به خانه آمد، دستش خالي بود.
    من عاشق خيار هستم و او علايق من را به خاطر خساست ناديده گرفت. ديگر نميتوانم با چنين مردي زندگي كنم. واقعاً كه نگار زن زجر كشيدهاي بود و حق داشت طلاق بخواهد.
    قبل از او يك زن ديگر به اسم رامونا به همين شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش براي او يك قوطي آبميوه نخريده ديگر نميتواند او را تحمل كند و طلاق بهترين راه چاره است. حالا خودتان قضاوت كنيد خيار مهمتر است يا آبميوه. هنوز درباره پرونده اين دو زن تصميمگيري نشده بود كه يك فاجعه ديگر در عرصه زندگي زناشويي رخ داد و مردي براي همسرش برگه زردآلو نخريد. همين شد كه زن دوان دوان خودش را به ميدان ونك رساند تا از شوهرش شكايت كند و حكم طلاق بگيرد.

    دست و دلبازها
    دست و دلبازي بعضي وقتها كار دست آدم ميدهد. اين ماجرا را قاضي عموزادي تعريف ميكند. زن ۲۲ ساله اي كه مدت زيادي از ازدواجش نميگذشت تقاضاي طلاق كرد.
    او توضيح داد در طول زندگي مشترك كوتاهشان هر وقت از شوهرش طلا وجواهر ميخواست او برايش ميخريد. گردنبند، گوشواره، النگو و …. مرد آنقدر دست و دلبازي ميكرد تا اينكه همسرش به او شك كرد و از خودش پرسيد شوهرش اين همه پول از كجا ميآورد.
    يك روز از سر كنجكاوي طلاها را كه وزنش به يك كيلو رسيده بود به يك جواهر فروشي برد و آنجا بود كه فهميد همهاش بدلي و قلابي است. اينطور شد كه كارشان به دعوا كشيد و زن براي طلاق به دادگاه آمد!

    محدوديت ؛ تا چه حد
    بعضي مردان خيلي حق همسرانشان را ضايع ميكنند. باور نداريد، حرفهاي فائزه زن ۲۵ سالهاي را كه بعد از ۴ سال زندگي مشترك مجبور شد مهرش را حلال و جانش را آزاد كند، بخوانيد: چند روز پيش ميخواستم با اتوبوس به خانه مادرم بروم اما شوهرم گفت خودش با تاكسي من را ميرساند. براي اتوبوس سواري اصرار كردم ولي او راضي نشد و گفت حتماً بايد با تاكسي بروم. اين هم شد زندگي . طلاقم را بدهيد، خلاص.
    البته قاضي حسن عموزادي اين زن را به مدارا دعوت كرد و از خانواده اش خواست او را آرام كنند. محدوديتها به همين جا ختم نميشود. اين چند جمله را يك زن ۲۱ ساله در دادگاه خانواده گفته است؛ شوهرم مرد خوبي است و خصوصيتهاي مثبت زيادي دارد اما يك اخلاقي دارد كه خيلي آزارم ميدهد و باعث شده تصميم بگيرم، از او جدا شوم. شوهر من را سينما نميبرد. من به خاطر اين محدوديت از نظر روحي آسيب ديده ام.
    در جلسه رسيدگي به دادخواست اين زن هر چه قاضي تلاش كرد او را از طلاق منصرف كند، زن حاضر نشد كوتاه بيايد.

    چند دليل موجه
    البته همه طلاقها به همين آساني نيست، بعضيها هم واقعاً دليل موجه دارند. مثلاً رمضان مردي ۶۵ ساله است كه بعد از ۴۵ سال زندگي مشترك با همسرش صديقه فهميد در تمام اين سالها زندگي اش تباه كرده است به همين خاطر به شعبه ۲۶۷ دادگاه خانواده رفت و گفت: زنم ۳۵ سانتيمتر از من بلندتر است و به خاطر اين اختلاف فكر ميكند خيلي از من سرتر است و ديگر مرا دوست ندارد. ميخواهم او را طلاق بدهم. بالاخره اختلاف طبقاتي (!) اين زن و شوهر به زندگي مشتركشان پايان داد.
    در اين گير و دار بعضي وقتها پاي جانواران هم وسط كشيده ميشود. شقايق كه بعد از ۴ ماه زندگي با شوهرش ديگر جان به لب شده است به قاضي عموزادي ميگويد: شوهرم ايليا مرد خوبي است اما يك مشكل بزرگ در زندگي ما وجود دارد ما در طبقه بالاي خانه پدرشوهرم زندگي ميكنيم. يك روز وقتي داشتم ظرف ميشستم يك مارمولك ديدم. از ترس داشتم قبض روح ميشدم.
    بعد از يك دعواي مفصل قهر كردم و به خانه پدرم رفتم، اما ايليا مرا دوباره برگرداند و گفت ديگر از مارمولك خبري نيست. او دروغ گفته بود فرادي روز آشتي كنان دوباره در خانه يك مارمولك ديدم. واقعاً اين وضع غير قابل تحمل است. لطفاً حكم طلاقم را بدهيد.

    مهريه حيواني
    پاي جانوران فقط به عنوان دليل طلاق به ميان نميآيد. بعضي از اين جانوران شانس بهتري دارند و اسمشان به عنوان مهريه در پروندههاي دادگاه خانواده ثبت ميشود. همين دو سه هفته پيش زني به نام زليخا به شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده رفت و مهريهاش را اجرا گذاشت: ۱۰ راس آهوي وحشي.
    زليخا به قاضي دادگاه گفت: من و شوهرم در يكي از شهرستانهاي كوچك اطراف بوشهر زندگي ميكرديم اما اداره شوهرم را به تهران منتقل كرد. از وقتي به تهران آمديم رفتار شوهرم عوض شد تا اينكه يك روز همسران همكارانش را به رخم كشيد و گفت من عقب مانده هستم. از اين حرفش خيلي ناراحت شدم و حالا مهريهام را ميخواهم. اگر اين زن كوتاه نيايد و به خواسته اش پافشاري كند، مرد بيچاره بايد كار و زندگياش را ول كند و در كوه و دشت به شكار آهو برود.

    عشق دريايي
    عاشق هم شده بوديم. هر دو خانواده براي تفريح به شمال رفته بوديم و من در ساحل داريوش را ديدم. پسر خيلي خوبي بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت كرديم و وقتي به تهران آمديم قرار ازدواج گذاشتيم. پدر و مادرهايمان مخالفتي نكردند وقتي از من درباره مهريه پرسيدند چون من و داريوش كنار دريا با هم آشنا شده بوديم، مهريهام را ۵ هزار مرجان دريايي تعيين كردم.
    آن روزها در ابرها سير ميكردم. چه ميدانستم دعوايمان ميشود. از كجا ميدانستم تا اين حد با هم اختلاف سليقه داريم، ما در هيچ زمينه اي با هم تفاهم نداريم. كارمان شده دعوا و جنگ و جدال.
    ۵ هزار مرجان دريايي را كه حقم است ميخواهم به اجرا بگذارم تا درس ادبي به شوهرم بدهم. اينها را زني به اسم شيرين وقتي به دادگاه خانواده ونك آمده بود گفت و به اين ترتيب اسمش در فهرست عروساني با مهريههاي عجيب ثبت شد.

    مهريه هاي فرهنگي
    از جانوران و آبزيان كه بگذريم نوبت به مهريه هاي فرهنگي ميرسد. عروس خانمي كه مهريهاش يك دوره كامل آثار دكتر شريعتي بود، بعد از كلي جنجال و كشيده شدن كار به دادگاه تجديد نظر توانست طلاق بگيرد و البته در دقايق آخر قيد فرهنگ را زد و مهريه اش را بخشيد تا زودتر مراحل كار انجام شود.
    البته مهريه هاي فرهنگيتري هم تا به حال در مجتمع قضايي خانواده ثبت شده است. مثلاً زني كه مهريه‌اش رونويسي از ديوان بابا طاهر بود در دادگاه اصرار كرد مهريهاش حفظ كردن ديوان حافظ است و حالا شوهرش بايد اين كار را انجام بدهد. البته چون اين نمونه آخر ارزش مالي نداشت و طبق قانون مهريه بايد حتماً ارزش ريالي داشته باشد دادگاه خودش براي تعيين مهريه جايگزين دست به كار شد.