عشق را دادم که بنــــشینم کنـــــــار زندگی هر که را دیدم کــــــنارم تا ســــوار زندگی باز هم از عشق گفتـــیم و نـــدای رفتن است قامت این عشــــــق را دیدم به دار زندگـــی می کشم این خویش را در پای آن دل واپسی مرگ دل را دیــدم و گفـــتم فـــرار زندگـــی گاه می آیی به دنیـــا گاه می پیچــــی به خاک باز هم دل خســـــته ام از این قــــرار زندگی خواهش گل کردم و دیدم که از این باغ عشق هر طرف می گردم اینجا مانده خار زندگــی مرگ آن خورشید شوقم کرده روزم را سیاه روز تاریک است و من بر شـــام تار زندگی موی ســـر را از ســـپیدی نام ِدندان می کنم قامـــتم بشــــکسته در این زیـــر بار زندگی سردم و بی زارم و هم رنگ پاییزم امــــــید این چنینم از هــــمان فصـــل بــــهار زندگی