1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نعل بیگانه

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    آمدم از گرد راه گرم و عریق ریز
    س سوخته پیشانیم ز تابش خورشید
    مرکب آشفته یال خانه شناسم
    سم به زمین می زند که : در بگشایید
    آمده ام تا به
    پای دوست بریزم
    بسته به ترکم شکار کبک و کبوتر
    پاس چنین تحفه خندهایست که اینک
    می بردم یاد رنج و خستگی از سر
    دست نیازم گرفته حلقه در را
    سینه ام از شور و شوق در تب و تابست
    در بگشایید ! شیهه می کشد اسبم
    خسته سوارم هنوز پا به رکابست
    اما در بسته است
    صامت و سنگین
    سینه جلو داده است : یعنی برگرد
    از که پرسم دوای این تب مرموز
    به چه گشایم زبان این در نامرد
    پاسخ شومی در این سکوت غریب است
    دل به زبانی تپد که : دیر رسیدم
    چشم غرورم سایه شد رگم افسرد
    ماند ز پرواز بال مرغ امیدم
    شیهه بکش اسب من !
    اگرچه به نیرنگ
    کس سر پاسخ ندارد از پس این در
    خواهم آگه شوم که فرجامش چیست
    بازی مرموز این سکوت فسونگر
    جمله مگر مرده اند ؟
    س می پیچد دود
    زندگی گرم را پیام و پیمبر
    پس چه فسونیست ؟
    آه ... اینجا ... پیداست
    نعل سمند دگر فتاده به درگاه
    اسب
    سوار دگر گذشته از این در
    ریخته پرهای نرم کبک و کبوتر