در استوای گرم تنت آب می شوم وقتی که راهی سفر خواب می شوم امشب دوباره آینه می شوی، من هم نوری که می آیم و بازتاب می شوم گفتم بهار آمده این بار سبز - که نه - طرحی شبیه یک گل مرداب می شوم من توبه میکنم و روزی هزار بار قربانیم نمی کنی و بی تاب می شوم من بی قرار آمدنت می شوم ببین چیزی شبیه قطره ی سیماب می شوم خورشید قصه ی تبخیر من تویی حالا اسیر پنجه ی آفتاب می شوم دیشب ستاره آمدنت را نوید داد تا لحظه ی طلوع تو مهتاب می شوم "والله که شهر بی تو مرا حبس می شود" از شهر چشمهای تو سیراب می شوم...