دیر گاهیست که من آمدنت منتظرم مثل یک شاخه ی بید در خزانی که تو اش ساخته ای همه خشکید تنم و سپس ریخته شد برگ و برم با تو گفتم که چرا؟ با که؟ کجا؟ چیست در من که چنین میدهد آزار تو را؟ ای سرا پا همه خوبی گوش کن عشق چیزیست که من بی تو نیاموخته ام گر چه در شهر شما خنده دار است کسی همچنان عاشق چشمی شود اما به خدا من سرا پا همه ذرات تنم لحظه ای نیست که یادت نکند ...لحظه هایم همه ارزانی تو کاش می آمدی و بغض مرا می دیدی کاش می دیدی پشت یک عالمه دیوار هنوز یک نفر منتظر لحظه ی دیدار کسی منتظر لحظه ی موعود دیرگاهیست که او آمدنت منتظر است....