متروي چشمانت... رهگذاران بيقرار آماده ... در قطار چشمانت سوار تونل توجه ات... چراغش خاموش انديشه ات...چون ستارگان بي شمار نفس...نفس... آتش انتظارتو بود عاشقانت مرده... همه بر سر دار چوبه دار نگاه سردت ...خم ابرو تو مرگي... در رهت همه سوگوار تو آتشي... سوختن سزايشان نبود گوشه چشمت... كرده همه اميدوار نگاه كن به دل شكسته گان در شب لحظه ...لحظه ...بي تابت همه خمار بستني نگاهت...چه سردي با همه چشمان همه بسته... كشته ات بسيار