اي قلم فرياد كن از عشق ليلي ها چ هميشه گفته مي شود از مجنون پنهان در شب...مظلوميت خيلي ها بگو زخود وفرياد خاموش شده ات از شكستن خود ونابود شدن مظلوميت آن صاحبان كشته ات فرياد كن فرياد قلم بلندترين فريا دهاست از تو نگفته بودم ...ميدانم وشرمگين اما نوشته ام...پرخروش چون درياهاست در شب طوفاني از خون شهيدان پاكت بگو كه با تو مي نوشتند در دل شب نيايش ها وبردند از دل...همه ي تشويش ها ويران شد زتو كاخ ظالمان تمام كه شد كار شدي چون خادمان!!! ببين اينك نه شكوه ي ني ز آتشي او قلمي شد وقطرات اشك بسي بياييد با او بكنيد همكاري تانشود غمگين ونزند فرياد...