تنهايم،در دورترين بودنت وخاطره هاي سرگردانم را در سرخي چشمانم با غروبي از اشكها به حسرت نشسته ام تو در تغيير فصل احساست پاييز را در برگ،برگ اميدم به زردي چهر ام خواهي داد ومن با تن خشكيده ام زير پاي آرزوهايم ناله اي از شكسته شدنم...