1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

من در غربت احساس آه می شوم

شروع موضوع توسط minaaa ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    من در غربت احساسم آه مي شوم




    در آغوشم نخلهاي سوخته




    بر زمينم پلاكهاي ريخته




    فريادي از تكبير صاحبانشان




    بي ادعاهاي بي نام ونشان




    در زمان جاري است




    من در غربت احساسم آه مي شوم




    مي گذرد زمان وهديه اش فراموشي




    مي برد خاطراتمان را




    تا مرز غفلت در بيهوشي




    من ونخلهايم در سوز دل وتنهايي مان






    مي ريزيم اشكهايمان را




    بر تن هاي شهيدانمان




    تا غسل دهند بي كفن هايمان را




    غسل اشك و نور كافي است




    من در غربت احساسم آه مي شوم




    بي نشان قبرهاي در حسرت نام




    زماني مي شستم آنها را




    با بوسه ي اشك و آب در روز وشام




    در گوشه اي از تاريخ مانده ام




    من به خلوت عشق عطري دارم در مشام




    مي برد مرا به آسمان پرنده ها




    در مشامم عطر پرهايشان باقي است




    من در غربت احساسم آه مي شوم




    كوچ پرستوها هميشه در اشكم




    لانه هاي خالي آنها روبرويم




    گل ولاي خانه ي مانده بر ديوار




    نقطه هاي سياهي در افق بر سر دار




    دور ودور اما صدايشان در زمان جاري است




    من در غربت احساسم آه مي شوم




    ساده گفتم فرياد شهيد




    معني كردم ياد شهيد




    من به اروند وكارون غسل پاكي كرده ام




    تا بخوانم خاطره هاي گمشده را




    با نبودنش كه در فراموشي است




    من در غربت احساسم آه مي شوم


    .

    .

    .



    ​