تن عریان خورشید برهنه نشسته بود بر دوش تاریخ . . . و میرفت تا ناگزیرِ آخرین غروب قرن چه آزار می دهد جان را . . . صدای پیش لرزه های هزاره ی سوم ! گوش بخوابانید : گرد بادی گوئی میرسد از راه . . . توفانی شاید ! توفانِ تفریقِ نان در سفره های فقر وعده ی ، سرخرمنی های خیال انگیز ؛ برای جنگ با تبعض ؟! هزاره ی سوم ؛ گرد بادِ . . . کودکانِ مرگ و میر ، در خشکنای پستانها ، در فرا روی . . . مادرانِ اهل شیر . هزاره ی سوم ؛ توفانِ خزیدن در خلاء عاطفه غلتیدن . . . ، در ناگزیرِ گرد بادی غریب ، بر مداری نا مأنوس ؛ در کوچه های بی مُنهای پیچ در پیچ . . . اندر پی هیچ . . . هزاره ی سوم ؛ توفان نسیان هویت در فراسوی باورهای منجمد . . . و گم شدن در ورطه ی ّ من کیستم ؟ ّ و محاط ، در هزاران چرا . . . ؟ چرا . . . ؟ چرای بی پاسخ