سرگردان در افکار گم شده در سخن های گفته وناگفته ناشنیده در کوله باری از سخن های مانده بر دل رها شده بر دامنی آکنده از درد و جاری شده بر اشک و آه ناشناخته در نای و نوای خسته ی سکوت با واژه های نفس گیربغض ها پنهان و مات و محو در دلشکسته ترین وازه های خویش بی هیچ نقد و حال جامانده در کلام هیچش خبرنشدکس را کلام او که این واژه و کلام وسخن های آشکار درسینه بی قرار اما کسی نخواند حرفی از آن هزار درصوت لفظ بعد آهنگ صوت قبل از خاطر پریش خروار ها زمان از یاد رفته بود تفسیر حرف چیست؟تفسیر واژه کو؟ لب سخن کجا ؟ اصل کلام کو؟ در این میانه ها گمگشته شد سخن گمشته شد بیان دربغض های و هوی در دامن سکوت در واژه های بی شکیب جاری شدم ولی هی ناشناسه تر... هی ناشناسه تر بر جای مانده ام با کوله بار بهت ، دربغض واژه ها...