وقت وصال آمد و این ثانیه هارا تاب و تحمل نتوانم موسم رقصیدن آن زلف دوتا شد رقص غبارم نگر اکنون که دگرتاب ندارم وقت خزان است جهان رنگ به رنگ است عاشق دلسوخته ام فرصت یک آه ندارم خش خش اجداد کنون گام به گامم وای خدای دل من ،تاب ندارم صبر و تحمل نتوانم نتوانم ثانیه هارابه اشارت سفری کن ثانیه را تاب ندارم وتحمل نتوانم رخت تنم وا کن وسوی دگر افکن روح توأم تاب دراین قاب ندارم، نتوانم...