رفتی ورنجیدی از من گشته ام تنهای تنها روی از من برگرفتی من خمیدم زیر غمها آسمان در غربت من ناله دارد ............... ناله دارد آفتاب در سوگ این غم .................. گریه ،،،، بی اندازه دارد رفتی و گفتی که از من نفرتی دیرینه داری در دل عاشق ترینت عالمی از کینه داری رفتی و گفتی که دنیا :::::::::: آی دنیا .........: غصه های تو سترگ است غافلی از من، تو غافل چون خدای من بزرگ است باز هم مثل فرشته ، از لبت الماس هشتی باورم کردی که عشقی تو گلی اهل بهشتی ای خدای عشق و احساس من گدای کوی یارم تا نبخشایی نگاهت از درت پا برندارم از فراغت توتیایم ، مرده اند هوش و حواسم درب آستانت نشستم می شنوی تو التماسم؟ همچو مرغی در شرنگ داغ لبهایت اسیرم تو حلالم کن که شاید قدری آهسته بمیرم. تو حلالم کن ........ که شاید ........ شاید ....... محمد علی شیردل