حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم و زمان را با صدایت می گشایی چه ترا دردی است کز نهان خلوت خود می زنی آوا و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟ در کجاهستی نهان ای مرغ زیر تور سبزه های تر یا درون شاخ های شوق ؟ می پری از روی چشم سبز یک مرداب یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر ؟ هر کجا هستی بگو با من روی جاده نقش پایی نیست از دشمن آفتابی شو رعد دیگر پانمی کوبد به بام ابر مار برق از لانه اش بیرون نمی آید و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا روز خاموش است آرام است از چه دیگر می کنی پروا ؟