1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خراب

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    فرسود پای خود را چشمم به راه دور
    تا حرف من پذیرد آخر که : زندگی
    رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود
    دل را به رنج هجر سپردم ولی چه سود
    پایان شام شکوه ام
    صبح عتاب
    بود
    چشمم نخورد آب از این عمر پرشکست
    این خانه را تمامی پی روی آب بود
    پایم خلیده خار بیابان
    جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه
    لیکن کسی ز راه مددکاری
    دستم اگر گرفت فریب سراب بود
    خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید
    کندی نهفته داشت شب رنج من به دل
    اما به
    کار روز نشاطم شتاب بود
    آبادی ام ملول شد از صحبت زوال
    بانگ سرور دردلم افسرد کز نخست
    تصویر جغد زیب تن این خراب بود