1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

چشمان یک عبور

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    آسمان پرشد از خال پروانه های تماشا
    عکس گنجشک افتاد در آبهای رفاقت
    فصل پرپر شد از روی دیوار در امتداد غریزه
    باد می آمد از سمت زنبیل سبز کرامت
    شاخه مو به انگور
    مبتلا بود
    کودک آمد
    جیب هایش پر از شور چیدن
    ای بهار جسارت
    امتداد در سایه کاج های تامل
    پاک شد
    کودک از پشت الفاظ
    تا علف های نرم تمایل دوید
    رفت تا ماهیان همیشه
    روی پاشویه حوض
    خون کودک پر از فلس تنهایی زندگی
    شد
    بعد خاری
    پای او را خراشید
    سوزش جسم روی علف ها فنا شد
    ای مصب سلامت
    شور تن در تو شیرین فرو می نشیند
    جیک جیک پریروز گنجشک های حیاط
    روی پیشانی فکر او ریخت
    جوی آبی که از پای شمشاد ها تا تخیل روان بود
    جهل مطلوب تن را به همراه می برد
    کودک از
    سهم شاداب خود دور می شد
    زیر بارانم تعمیدی فصل
    حرمت رشد
    از سر شاخه های هلو روی پیراهنش ریخت
    در مسیر غم صورتی رنگ اشیا
    ریگ های فراغت هنوز
    برق می زد
    پشت تبخیر تدریجی موهبت ها
    شکل پرپرچه ها محو می شد
    کودک از باطن حزن پرسید
    تا غروب
    عروسک چه اندازه راه است ؟
    هجرت برگی از شاخه او را تکان داد
    پشت گلهای دیگر
    صورتش کوچ می کرد
    صبحگاهی در آن روزهای تماشا
    کوچ بازیچه ها را
    زیر شمشاد های جنوبی شنیدم
    بعد در زیر گرما
    مشتم از کاهش حجم انگور پر شد
    بعد بیماری آب در حوض های قدیمی
    فکر های مرا تا ملالت کشانید
    بعد ها در تب حصبه دستم به ابعاد پنهان گل ها رسید
    گرته دلپذیر تغافل
    روی شنهای محسوس خاموش می شد
    من
    روبرو می شدم با عروج درخت
    با شیوع پر یک کلاغ بهاره
    با افول وزغ در سجایای ناروشن آب
    با صمیمیت گیج فواره حوض
    با طلوع تر سطل از پشت ابهام یک چاه
    کودک آمد میان هیاهوی ارقام
    ای بهشت پریشانی پاک پیش از تناسب
    خیس حسرت پی رخت آن روزها می شتابم
    کودک از پله های خطا رفت بالا
    ارتعاشی به سطح فراغت دوید
    وزن لبخند ادراک کم شد