1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن قدیم شب

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    ای میان سخنهای سبز نجومی
    برگ انجیر ظلمت
    عفت سنگ را می رساند
    سینه آب در حسرت عکس یک باغ
    می سوزد
    سیب روزانه
    در دهان طعم یک وهم
    دارد
    ای هراس قدیم
    در خطاب تو انگشت های من ازهوش رفتند
    امشب
    دستهایم نهایت ندارند
    امشب از شاخه های اساطیری
    میوه می چینند
    امشب
    هر درختی به اندازه ترس من برگ دارد
    جرات حرف در هرم دیدار حل شد
    ای سرآغازهای ملون
    چشم های مرا در وزش
    های جادو حمایت کنید
    من هنوز
    موهبتهای مجهول شب را
    خواب می بینم
    من هنوز
    تشنه آبهای مشبک
    هستم
    دگمه های لباسم
    رنگ اوراد اعصار جادوست
    درعلفزار پیش از شیوع تکلم
    آخرین جشن جسمانی ما به پا بود
    من در این جشن جسمانی موسیقی اختران را
    از درون سفالینه ها می شنیدم
    و نگاهم پر از کوچ جادوگران بود
    ای قدیمی ترین عکس نرگس در آیینه حزن
    جذبه تو مرا همچنان برد
    تا هوای تکامل ؟
    شاید
    در تب حرف آب بصیرت بنوشیم
    زیر ارث پراکنده شب
    شرم پاک روایت روان است
    در زمان های پیش از
    طلوع هجاها
    محشری از همه زندگان بود
    از میان تمام حریفان
    فک من از غرور تکلم ترک خورد
    بعد من که تا زانو
    در خلوص سکوت نباتی فرو رفته بودم
    دست و رو در تماشای اشکال شستم
    بعد در فصل دیگر
    کفش های من از لفظ شبنم
    تر شد
    بعد وقتی که بالای سنگی نشستم
    هجرت سنگ را از جوار کف پای خود می شنیدم
    بعد دیدم که از موسم دست هایم
    ذات هر شاخه پرهیز میکرد
    ای شب ارتجالی
    دستمال من از خوشه خام تدبیر پر بود
    پشت دیوار یک خواب سنگین
    یم پرنده که از انس ظلمت می آمد
    دستمال مرا برد
    اولین ریگ الهام در زیر پایم صدا کرد
    خون من میزبان رقیق فضا شد
    نبظ من در میان عناصر شنا کرد
    ای شب
    نه چه می گویم
    آب شد جسم سرد مخاطب در اشراق گرم دریچه
    سمت انگشت من با صفا شد