1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تنهای منظره

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    کاج های زیادی بلند
    زاغ های زیادی سیاه
    آسمان به اندازه آبی
    سنگچین ها تماشا تجرد
    کوچه باغ فرارفته تا هیچ
    ناودان مزین به
    گنجشک
    آفتاب صریح
    خاک خشنود
    چشم تا کار می کرد
    هوش پاییز بود
    ای عجیب قشنگ
    با نگاهی پر از لفظ مرطوب
    مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ
    چشم هایی شبیه حیای مشبک
    پلک های مردد
    مثل انگشت های پریشان خواب مسافر
    زیر بیداری بیدهای لب رود
    انس
    مثل یک مشت خاکستر محرمانه
    روی گرمای ادراک پاشیده
    فکر
    آهسته بود
    آرزو دور بود
    مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند
    در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
    یک دهان مشجر
    از سفرهای خوب
    حرف خواهد زد ؟