1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نیایش

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد هر قطره شود
    خورشیدی
    باشد که به صد سوزن نور شب ما را بکند روزن روزن
    ما بی تاب و نیایش بی رنگ
    از مهرت لبخندی کن
    بنشان بر لب ما
    باشد که سرودی خیزد در خور نیوشیدن تو
    ما هسته پنهان تماشاییم
    ز تجلی ابری کن بفرست که ببارد بر سر ما
    باشد که به شوری بشکافیم باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم
    ما جنگل انبوه دگرگونی
    از آتش همرنگی صد اخگر برگیر برهم تاب بر هم پیچ
    شلاقی کن و بزن بر تن ما
    باشد که ز خاکستر ما در ما جنگل یکرنگی بدر آرد سر
    چشمان بسپردیم خوابی لانه گرفت
    نم زن بر چهره ما
    باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب از تابش تو و فرو افتد
    بینایی ره گم کرد
    یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم
    باشد
    کهتراود در ما همه تو
    ما چنگیم : هر تار از ما دردی سودایی
    زخمه کن از آرامش نامیرا ما را بنواز
    باشد که تهی گردیم آکنده شویم از والا نت خاموشی
    آیینه شدیم ترسیدیم از هر نقش
    خود را در ما بفکن
    باشد که فراگیرد هستی ما را و دگر نقشی ننشیند در ما
    هر سو مرز هر سو نام
    رشته کن از بی شکلی گذران از مروارید زمان و مکان
    باشد که به هم پیوندد همه چیز باشد که نماند مرز نام
    ای دور از دست ! پرتنهایی خسته است
    که گاه شوری بوزان
    باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش