1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تا

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    بالارو بالا رو بند نگه بشکن وهم سیه بشکن
    آمده ام آمده ام بوی دگر می شنوم باد دگر می گذرد
    روی سرم بید دگر خورشیددگر
    شهر تونی شهر تونی
    می شنوی زنگ زمان
    قطره چکید از پی تو سایه دوید
    شهر تو در کوی فراتر ها دره دیگرها
    آمده ام آمده ام می لغزد صخره سخت می شنوم آواز درخت
    شهر تونی شهر تونی
    خسته چرا بال عقاب ؟ و زمین تشنه خواب ؟
    و چرا روییدن روییدن رمزی را بوییدن ؟
    شهر تو رنگش دیگر خاکش سنگش دیگر
    آمده ام آمده ام بسته نه دروازه نه در جن ها هر سو بگذر
    و خدایان هر افسانه که هست و نه چشمی نگران و نه نامی ز پرست
    شهر تونی شهر تونی
    درکف ها کاسه زیبایی بر لب تلخی دانایی
    شهر تو در جای دگر ره می بر با پای دگر
    آمده ام آمده ام پنجره ها می شکفند
    کوچه فرو
    رفته به بی سویی بی هایی بی هویی
    شهر تونی شهر تونی
    در وزش خاموشی سیما ها در دود فراموشی
    شهر ترا نام دگر خسته نه ای گام دگر
    آمده ام آمده ام درها رهگذر باد عدم
    خانه ز خود وارسته جام دویی بشکسته سایه یک روی زمین روی زمان
    شهر تونی این و نه آن
    شهر تو
    گم تا نشود پیدا نشود