1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

به زمین

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن و چه لرزی که دوید
    ازبن غم تا بهشت
    من درخویش و کلاغی لب حوض
    خاموشی و یکی زمزمه ساز
    تنه تاریکی تبر نقره نور
    و
    گوارایی بی گاه خطا بوی تباهی ها گردش زیست
    شب دانایی و جدا ماندم : کو سختی پیکرها کو بوی زمین چینه بی بعد پری
    ها؟
    اینک باد پنجره ام رفته به بی پایان خونی ریخت بر سینه من ریگ بیابان
    باد
    چیزی گفت و زمان ها بر کاج حیاط همواره وزید و وزید این هم گل اندیشه
    آن هم بت دوست
    نی که اگر بوی لجن می آید آنهم غوک که دهانش ابدیت خورده است
    دیدار دگر آری روزن زیبای زمان
    ترسید دستم به زمین آمیخت هستی لب آیینه نشست خیره به من : غم نامیرا