1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

باغی در صدا

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    در باغی رها شده بودم
    نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید
    آیا من خود بدین باغ آمده بودم
    و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود ؟
    هوای باغ از من می گذشت
    اخ و برگش در وجودم م یلغزید
    آیا این باغ
    سایه روحی نبود
    که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود ؟
    ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد
    صدایی که به هیچ شباهت داشت
    گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد
    همیشه از روزنه ای نا پیدا
    این صدا در تاریکی
    زندگی ام رها شده بود
    سر چشمه صدا گم بود
    من ناگاه آمده بودم
    خستگی در من نبود
    راهی پیموده نشد
    آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت ؟
    ناگهان رنگی دمید
    پیکری روی علفها افتاده بود
    انشانی که شباهت دوری با خود داشت
    باغ درته چشمانش بود
    و جا
    پای صدا همراه تپشهایش
    زندگی اش آهسته بود
    وجودش بی خبری شفافم را آشفته بود
    وزشی برخاست
    دریچه ای بر خیرگی ام گشود
    روشنی تندی به باغ آمد
    باغ می پژمرد
    و من به درون دریچه رها می شدم