1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نیلوفر

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    از مرز خوای می گذشتم
    سایه تاریک یک نیلوفر
    روی همه این ویرانه فرو افتاده بود
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
    در پس درهای شیشه ای رویاها
    در مرداب بی ته آیینهها
    هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م
    یک نیلوفر روییده بود
    گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
    و من در صدای شکفتن او
    لحظه لحظه خودم را می مردم
    بام ایوان فرو می ریزد
    و ساقه نیلوفر بر گرد همه
    ستونها می پیچد
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
    نیلوفر رویید
    ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید
    من به رویا بودم
    سیلاب بیداری رسید
    چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم
    نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود
    در رگهایش من بودم که
    می دویدم
    هستی اش درمن ریشه داشت
    همه من بود
    کدامین باد بی پروا
    دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟