1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

لولوی شیشه ها

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    در این اتاق تهی پیکر
    انسان مه آلود
    نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
    درها بسته
    و کلیدشان در تاریکی دور شد
    نسیم از دیوارها می ترواد
    گلهای قالی می لرزد
    ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند
    باران ستاره اتاقت را پر کرد
    و تو درتاریکی گم شده ای
    انسان مه آلود
    پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته
    درخت بید از خاک بسترت روییده
    و خود را در حوض کاشی می جوید
    تصویری به شاخه بید
    آویخته
    کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد
    گویی ترا می نگرد
    و تو از میان هزاران نقش تهی
    گویی مرا می نگری
    انسان مه آلود
    ترا در همه شبهای تنهایی
    توی همه شیشه ها دیده ام
    مادر مرا می ترساند
    لولو پشت شیشه هاست
    و من توی شیشه ها ترا می دیدم
    لولوی سرگردان
    پیش آ
    بیا در سایه هامان بخزیم
    درها بسته
    و کلیدشان در تاریکی دور شد
    بگذار پنجره را به رویت بگشایم
    انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت
    و گریان سویم پرید
    شیشه پنجره شکست و فرو ریخت
    لولوی شیشه ها
    شیشه عمرش شکسته بود