1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دوست

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    بزرگ بود
    و از اهالی امروز بود
    و باتمام افق های باز نسبت داشت
    و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
    صداش به شکل
    حزن پریشان واقعیت بود
    و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
    و دست هاش
    هوای صاف سخاوت را
    ورق زد
    و مهربانی را
    به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود
    و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
    برای آینه تفسیر کرد
    و او به شیوه باران پر از طراوت
    تکرار بود
    و او به سبک درخت
    میان عافیت نور منتشر می شد
    همیشه کودکی باد را صدا می کرد
    همیشه رشته صحبت را
    به چفت آب گره می زد
    برای ما یک شب
    سجود سبز محبت را
    چنان صریح ادا کرد
    که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم
    و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
    و بارها دیدیم
    که با چه قدر سبد
    برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
    ولی نشد
    که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
    و رفت تا لب هیچ
    و پشت حوصله نورها دراز کشید
    و هیچ فکر نکرد
    که ما میان پریشانی تلفظ درها
    رای خوردن یک سیب
    چه قدر تنها ماندیم