1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خوابی در هیاهو

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    آبی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را
    ترسان از سایه خویش به نی زار آمده ام
    تهی بالا نی ترساند و خنجر برگ ها به روان فرو می رود
    دشمنی کو
    تا مرا از من بر کند ؟
    نفرین به زیست : تپش کور
    دچار بودن گشتم و شبیخونی بود نفرین
    هستی مرا بر چین ای ندانم چه خدایی موهوم
    نیزه من مرمر بس تا را شکافت
    و چه سود که این غم را نتواند سینه درید
    نفرین به زیست دلهره شیرین
    نیزه ام یار بیراهه های خطرر را تن می شکنم
    صدای شکست در تهی حادثه می پیچد نی ها به هم می ساید
    ترنم سبز می کشافد
    نگاه زنی چون خوابی گوارا به چشمانم می نشیند
    ترس بی سلاح مرا از پا می فکند
    من نیزه دار کهن آتش می شوم
    او شمن زیبا شبنم نوازش می افشاند
    دستم را می گیرد
    و ما دو مردم روزگاران کهن می
    گذریم
    به نی ها تن می ساییم و به لالایی سبزشان گهواره روان را نوسان می دهیم
    آبی بلند خلوت ما را می آراید