1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

فراتر

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    می تازی همزاد عصیان
    به شکار ستاره ها رهسپاری
    دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار
    اینجا که منهستم
    آسمان خوشه کهکشان کی آویزد
    کو چشمی
    آرزومند ؟
    با ترس و شیفتگی در برکه فیروزه گون گلهای سپید می کنی
    و هر آن به مار سیاهی می نگری گلچین بی تاب
    و اینجا افسانه نمی گویم
    نیش مار نوشابه گل ارمغان آورد
    بیداری ات را جادو می زند
    سیب باغ ترا پنجه دیوی می رباید
    و قصه نمی پردازم
    در باغستان من
    شاخه بارورم خم می شود
    بی نیازی دست ها پاسخ می دهد
    در بیشه تو آهو سر می کشد به صدایی می رمد
    در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست
    در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی
    من شکفتن ها را می شنوم
    و جویبار از آن سوی زمان می گذرد
    تو در راهی
    من رسیدهام
    اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل
    میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ