1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شب هم آهنگی

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏11/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد
    پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده
    انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
    به
    سقف جنگل می نگری ستارگان درخیسی چشمانت می دوند
    بیاشک چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست
    دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید
    لبخند می زنی رشته رمز می لرزد
    می نگری رسایی چهره ات حیران می کند
    بیا با جاده پیوستگی برویم
    خزندگان درخوابند دروازه ابدیت
    باز است آفتابی شویم
    چشمان را بسپاریم که مهتاب آِنایی فرود آمد
    لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است
    در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد
    باد می شکند شب راکد می ماند جنگل از تپش می افتد
    جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم و شیره گیاهان به سوی ابدیت
    می رود