1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

بیقراری(سپیده امیر عسگری)

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/5/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    ای که می گفتی بهار آید بهارت را ببینم
    ای که می گفتی قرار آید قرارت را ببینم
    گفتی از باران ببارد گل برآید سبزه روید
    کو؟اگر باریده باران جیبارت را ببینم
    گفته بودی شب رود صبح آید اما کی درآید؟
    عمر طی شد تا به کی شبهای تارت را ببینم؟
    من به امید وصالت بزم دل دارم به خلوت
    آرزو دارم خزان انتظارت را ببینم
    بلبلان مستند در باغ حریفان مهربانا
    هم بباغ آوردهای تا شاهکارت را ببینم
    خاک از تو خوشه از تو خرمن از تو خویش از تو
    خسته ره پیموده ام تا کشتزارت را ببینم
    خفتگان مائیم و این دریادلان موجی خروشان
    بانگ زن بیدار کن تا رهسپارت را ببینم
    ای که می گفتی به دستت می دهم صهبا پیاپی
    قصه کوته کن بیا چشم خمارت را ببینم
    گر خزان خواهی خزان گر بیقراری بیقراری
    یا کویری کن گلا تا نیش خارت را ببینم
    تندری کن تیرگی کن خشم کن آشوب کن
    برق شو آتش بزن آخر شرارت را ببینم
    قادری دولت گشائی دادیاری داوری کن
    حکم فرما ای صنم تا اقتدارت را ببینم
    تیغ از تو گردن از تو قهر از تو مهر از تو
    یا بزن یا عفو کن یا هردو کارت را ببینم
    سالکا چون و چرا تا کی به راه عشق آخر
    خامه بشکن دم فروکش اختیارت را ببینم​