ای که می گفتی بهار آید بهارت را ببینم ای که می گفتی قرار آید قرارت را ببینم گفتی از باران ببارد گل برآید سبزه روید کو؟اگر باریده باران جیبارت را ببینم گفته بودی شب رود صبح آید اما کی درآید؟ عمر طی شد تا به کی شبهای تارت را ببینم؟ من به امید وصالت بزم دل دارم به خلوت آرزو دارم خزان انتظارت را ببینم بلبلان مستند در باغ حریفان مهربانا هم بباغ آوردهای تا شاهکارت را ببینم خاک از تو خوشه از تو خرمن از تو خویش از تو خسته ره پیموده ام تا کشتزارت را ببینم خفتگان مائیم و این دریادلان موجی خروشان بانگ زن بیدار کن تا رهسپارت را ببینم ای که می گفتی به دستت می دهم صهبا پیاپی قصه کوته کن بیا چشم خمارت را ببینم گر خزان خواهی خزان گر بیقراری بیقراری یا کویری کن گلا تا نیش خارت را ببینم تندری کن تیرگی کن خشم کن آشوب کن برق شو آتش بزن آخر شرارت را ببینم قادری دولت گشائی دادیاری داوری کن حکم فرما ای صنم تا اقتدارت را ببینم تیغ از تو گردن از تو قهر از تو مهر از تو یا بزن یا عفو کن یا هردو کارت را ببینم سالکا چون و چرا تا کی به راه عشق آخر خامه بشکن دم فروکش اختیارت را ببینم