حقیقت تلخ است...! این جمله مرا به تلخی فنجان قهوه ام مشکوک کرده است...! انگار لختی حقیقت در ان حل شده است.... قدری از آن ته نشین....! سکوت حرف های نگفته است...! همان حقیقت های پنهان.... و فکر کن چه میشود سکوت تلخ فنجان...! جرعه ای مینوشم ... تلخی سکوت را مزه مزه میکنم... بی دلیل نیست ک فال قهوه میگیرند....! انگار قدری حقیقت زیر این سکوت تلخ نافرجام مدفون است...!
آدمها ذرّه ذرّه محو میشوند . آرام ... بی صدا ... و تدریجی همان آدمهایی که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند ، بی هیچ انتظار جوابی ، فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند. برای آنکه بگویند هنوز هستی و هنوز برای آنها مهم ترینی ... همان آدمهایی که روزِ تولد تو یادشان نمیرود. همانهایی که فراموش میکنند که تو هر روز خدا آنها را فراموش کرده ای. همانهایی که برایت بهترین آرزوها را دارند و میدانند در آرزوهای بزرگِ تو کوچکترین جایی ندارند ... همان آدمهایی که همین گوشه کنارها هستند برای وقتی که دل تو پر درد میشود و چشمان تو پر اشک.که ناگهان از هیچ کجا پیدایشان میشود.... در آغوشت میگیرند و میگذراند غمِ دنیا را رویِ شانههایشان خالی کنی. همانهایی که لحظهای پس از آرامشت !!! در هیچ کجای دنیای تو گم میشوند و تو هرگز نمیبینی ، سینه ی سنگین از غمِ دنیا را با خود به کجا میبرند ... همان آدمهایی که آنقدر در ندیدنشان غرق شدهای که نابود شدن لحظههایشان را و لحظه لحظه نابود شدنشان را در کنار خودت نمیبینی. همانهایی که در خاموشیِ غم انگیز خود ، از صمیمِ قلب به جایِ چشمان تو میگریند.... روزی که بفهمی چقدر برای همه چیز دیر شده است.واین حقیقت تلخی خواهد بود...
سکوت گاهی نه سرشار از نا گفته هاست... نه بازتابی از روی قدرت و ضعف... نه نشان از اعتراض و رضاست... سکوت گاهی ... . حقیقت بی رحمانه ی دردیست که نه فریاد آرامش میکند نه گریستن... نه اعتراض و نه گذشتن... سکوت گاهی فقط و فقط درد بی درمان و مزمن من است... هیچ جور دیگر تعبیرش نکن !!!
"Beauty is truth, truth beauty,—that is all Ye know on earth, and all ye need to know." "زیبایی حقیقت است، حقیقت زیبایی است، _ این تمام آنی است که تو در زمین می دانی، و تمام آنی که نیاز است بدانی."
When it hurts-observe. Life is trying to teach you something. زمانی که درد میکشید، زندگی در تلاش است تا چیزی را به شُما یاد بدهد..
"رفتن" همیشه با گُفتــَــن خداحافظ یا؛ دَست تکان دادن های دیدار آخـَر نیست!! حقیقت این است.گاهی آدم ها با اینکه کنارت هَستنـد؛ اما غـزل خداحافظی را؛ برایت خوانده اَند؛ با نادیده گرفتنشان... بی توجهی ها... بی احترامی ها... و چه بسیارَند؛ مانـْدنـی هایِ رَفتِه!!
آه من العشق ! قبل از عشق بعد از عشق … عشق قدیمیترین و پابرجاترین سنت روی زمین است. عاشق رانده میشود، اما نمیراند . عاشق آزار میبیند، اما آزارش به مورچه هم نمیرسد. عاشق که شدی میفهمی . دلت به کیسه ای مخملی تبدیل میشود، درونش گلوله ای ابریشمی؛ با این دلِ نازک نمیتوانی کسی را برنجانی. به صف عشاق میپیوندی. نترس! در عشق که فنا شوی تعاریف ظاهری و مقولههای ذهنی دود میشود و میرود به هوا . از آن نقطه به بعد چیزی به نام «من» نمیماند. تمام منیّت میشود صفری بزرگ . آن جا نه شریعت میماند، نه طریقت، نه معرفت. فقط و فقط حقیقت است که میماند...