با کدامین گناه تنها شدم ... بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن . اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن . لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد. دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن... سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی ، می گذارم! غم بماند یادگار از روزگار خویشتن... بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم . اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...