تنها با عکسی از توایستاده ام بر روی تپه ای رویاییانقدر نزدیک به آسمانکه می شود نبض خدا را حس کرداینجا مهتاب بر پوست خشکیده ام بوسه می زندو باد به آغوش می کشد پیکر خسته ی عاشقم رایک نفس غفلتباد عکست را از میان دستانم دزدیدیک ثانیه مانده به جاری شدن مرواریدهدیه دادت به چمن های بلند سجده کردم به چمنوقتی به آغوش کشیدم عکس رانه باد سبزه را می رقصاند نه درخت دم و باز دم می کردهمه ساکت ابرها همه ساکن بودندتا ببینند چه در گوش تو من می خوانمبی توجه به همه فریاد زدم:من تو را دوستت می دارم 2009