برایت باز امشب می نویسمکه پر دردم ولی ع ا ش قهمین بسنگاهی را که پنهان می کنم منشده رسواگر این دل که شیشه استنمی دانم ولی شاید صلاح استدلت باشد جدا از این تن سردچراغت هست خاموش و دلم تنگنگاهی می کنم شاید که مهتابنشانگر باشد آن تصویر رویتچه گویم با تو ای زندانیِ دلتو صاحب خانه ای در این دل منکشیدم دور تا دور دلم را حصاری را که باید می کشیدمو از روزی که رفتی از دیارممن از یادت در این دل می نویسم.