لعنت به منلعنت به این آشوب و جنگاین بحث های خالی از احساس و درکلعنت به این احساسِ ....من با توامباور بکنلعنت به این دیوار و فهملعنت به این قلب مریض.لعنت به هرکس مثل منعاشق شودهر روز و هر شب مثل منبا یاد تواز عشق توهر چه غزل با عشق رااز بر شودلعنت به هر کس مثل منمعشوق را با یاد خودویران و حیران می کند.لعنت به این باران و ابرلعنت به چشمهای منلعنت به این قلبی که بازاز عشق جاری میشودعشقی « حرام »در پیش چشم بسته اتدر عشق و یادت هم تطاول می کنی ؟این بار هماین راه رادر خلوت نمناک خوددر اشتباهبا سرعتی از جنس نورتکرار و حاشا می کنی.