این حس غریب یک بهار تکراری شده است بغض دردناک، شبیه برداری که نقش میزندش به روی دستانم لبان تیز و داغ خطا کاری و می درد این رگان پر رسوب را از ـ عشق همان دلیل رفتار جنون واری که مرا به بت پرستی ات انداخت درست مثل معتاد به شیشه گرفتاری تمام رویای دخترانه ام پوسید در التهاب زخمهای دل از یاری ـ که بی بهانه وُ ساده خسته ام کرده از انزوا وُ لودگی همیشه تکراری ۲۰۱۰