باره در هوس گل هوای گلزار است دوباره خنده ی یک زن که سخت مکار است دوباره تاب بنفشه به عشوه می رقصد و مرد بی دل خسته مریض و تبدار است میان کوچه ی تنگی پر از شقایق ها صدای خنده ی شیطان و گریه ی یار است شبیه قافیه هایی که سرد و دلگیرند دوباره شاعر خسته به فکر تکرار است میان شعر و غزل های تلخ و زهر آگین صدای هق هق یک زن ، به جای گیتار است سپیده می دمد اما ستاره غمگین است ستاره سهم کسی شد که خود گرفتار است □□□ و باز مهر طلاقی که در ورق می خورد نشان ساده ی اینکه خدا چه قهار است □□□ شکسته شد دل مردی که سست پیمان بود به زیر بار گناهی که چند خروار است زمانه طی شد و هرگز نرفته از یادش نگاه عکس زنی که به روی دیوار است