پلکهای عشق را بیخواب کن طعمه سرپنجه های آب کن تندری در آسمان شب بزن خاک را همبستر مهتاب کن کوچه ها را در پس هر آه سرد روشن از اندیشه های ناب کن شعله بر کش بر تن فواره ها شاخه های آب را بیتاب کن باز پر کن خانه را از آفتاب وسعت آیینه را زرتاب کن بستر خاموش هر دریاچه را پر ز آواز پر سرخاب کن ( سرخاب = مرغ دریایی به رنگ سرخ ) آه ، بر کن ریشه ها را از سراب کوزه های تشنه را پر آب کن خوشه های عشق را با دست نور تا دل هر کهکشان پرتاب کن باز از آنسوی سبز جاده ها زائران خسته را در خواب کن . بهروز صفاجو