رباعی ۱- میرفت و فقط به شب دعایی خوش بود انگار زخواب ناکجایی خوش بود وقتی که به گرداب خدا می چرخید تنها دل او به ناخدایی خوش بود . --------------------------------- رباعی-۲ ایکاش شبی دوباره تکرار شویم از این من و تو همیشه بیزار شویم هر شام به خواب عشق افتیم و سحر با بوسه یک ستاره بیدار شویم . ------------------------------------ رباعی ۳- ( یک صبح در عالم رویا دیدم پدرم یا مادرم مرد . از خواب بیدار شدم و نمیدانستم که پدرم در رویا از دنیا رفت و یا مادرم . ناگهان رباعی زیر در ذهنم جوشیدن گرفت . یک ساعت بعد خبر مرگ پدرم را شنیدم . ) صبحی به سیاهی عزا میخواهم پوشیده تر از تن خدا میخواهم ای قاصدک سحر به خورشید بگو با چادر و مقنعه تو را میخواهم . ------------------------------ بهروز صفاجو