1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

قطره اشک(مرتضی الیاسی)

شروع موضوع توسط minaaa ‏9/5/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    قطره اشک خدا

    قطره ای از اشک

    قطره ای از وجود

    قطره ای از وجود خدا بر زمین چکید

    او میگریست

    بر جفای کودک خرد

    که بر سر چهار راه وجود

    شیشه پاک میکند

    او میگریست

    بر عاشق تنها

    که از ته وجودش عاشق بود

    اما در خراب آبادیش

    تنها بر سکویی سیمانی

    نشسته وبا تمام وجود

    عشق خود را ندا میداد

    اما کو- عشق کو

    او میگریست

    بر مادری که نازنین فرزندش شهید شده

    اما محکم و استوار

    همچنان در صحنه روزگار

    قامت رعنای خود را

    مانند سروی برافراشته نگه میدارد

    تا مبادا فکر کنند

    او خود را باخته

    و از محبتش بر دگر فرزندان کاسته

    او میگریست

    اینقدر قطرات اشکش زیاد شد

    که سیل ها در چهار راه وجود

    و سکوی سیمانی

    و پای درخت سرو روان شد

    و تمام بدیها را شست

    و در آن رودی که از شهر میگذشت،کارون

    ریخت و دور شد

    ولی باز هم کودک ما تنها بود

    عاشق همچنان بر سکوی سیمانی بنشسته

    و سرو قامت راست کرده

    پس بازهم خدا گریست

    بیشتر و بیشتر

    تا از گریه او دریاها درست شد

    نام یکی از آن دریاها را خلیج فارس گذاشتند

    و خدا باز هم گریست

    چون کشور که نه

    شهر کوچکی خواست که نامش را عوض کند

    و مدعی دریای خدا شود

    و خدا باز هم به حال آنها گریست

    بیشتر و بیشتر و بیشتر

    تا اقیانوسها درست شد

    و کشتیهایی در آن روان

    اما باز هم کودک قصه ما تنها بود

    عاشق ز عشق خود می نالید

    و سرو کماکان ایستاده

    و خدا بازهم گریست . . .

    ​

    مرتضی الیاسی