در وادی عشق سخنهای فراوان شنیدیم در جمع یاران رفیقان بی غش ندیدیم چه کردیم که بر دامن چرخ گردون چو اشک زگلبرگ گلهای بهاری چکیدیم یک تار بر دوستی پروانه و گل نماندست چون دست بر هر چه دوستی بدادیم بریدیم بارالاها چرا این همه غصه و غم برایم بی دل نبودیم چو چنگ بر دامن عشق کشیدیم الیاس برو قفل بزن بر در قصر هارون چون قفل بر هر دلی تو زدی عشق بدیدیم مرتضی الیاسی