شب مزار آهسته و رندانه بیایید به سر کوی من امشب یک قطره اشکی بنگارید به تن و روی من امشب این سنگ که سرمای وجودش شکرین است اکنون بتراود زچهارین جهتش بوی من امشب خوش آمدی ای دوست به در خانه ام آخر یک حمد بخوان تا برسد سوی من امشب بر سر سنگ و چمن دست بکش طرفه نگارم چو مثل دست کشاندی به سرو موی من امشب این غزل را تو بخوان و یادی بکن از دوری الیاس دریاب که سیلی نبرد یاد تو از جوی من امشب مرتضی الیاسی