چه می کنی بلبل ِ خوش سخن چرا یاد دلم نمی کنی این غزل عاشقانه است یاد لبم نمی کنی می چکد از لب و دهان یاد تو عاشقانه وار آن تن عاشقانه را تاج سرم نمی کنی فکر و خیال تو شبی از سر من نمی رود شب نشود سحر که تو فکر ستم نمی کنی چشم سیاه من شود خاک در حضور تو یک نظری طلوع کن از چه ِنعَم نمی کنی چون که به شب ستاره را این شعرعاشقانه را بشکن این فسانه را داغ تبم نمی کنی الیاس راه چاره ای چون غزل گواره ای بیار جام عشق را این که توهم نمی کنی مرتضی الیاسی