هزار پیله دریدم تا پروانه شدم ... نه ... من بالهایم را نذر سوختن بامداد خمار تو نخواهم کرد ! همیشه دیر رسیدی همیشه در انتظار قطار بعدی نیمکت ها تردید ترا جابجا می کردند همیشه در لیست انتظار پرواز بعدی فرودگاه در قلب من قدم می زد همیشه ... همیشه ... همیشه دیر رسیدی فصل درو آسمان مزرعه ات پر از چینه دانهای پرندگان سیر اما سفره خالی من خواب نان را می دید ! همیشه دیر رسیدی دیر... دیر... دیر آنقدر دیر که ساعت ازصبوری من تندتر دوید صدایم درد گرفت و رنگ از موهایم پرید ماهی ... تنگ بلوری را دریا ندید سبزه... خودش را جنگل ندید سفره هفت سین من ازجنس سنگ شد و زنی دیگر از من بلند شد زنی که دیگر شبیه من نبود ! آه لطفا سنگینی ات را از شانه هایم بردار من هرگز برف های سرت را پارو نخواهم کرد !