اگر یادتان ماند و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید (من این روزها چیزی از بیابان کم ندارم) هوای شهرمان امشب عجیب است شبیه اشک مولامان نجیب است خدایا در شب قدرت ببخشم تمام شعر ها ام الیجیب است ............................. تقدیم به او که خودش می داند : خاطراتت به خاطرم آمد عشق هم تا برابرم آمد می روم قسمت دلم این بود تا نبینی چه بر سرم آمد ............................. خورشید چرا گرد قمر می گردد ؟ انگار به دنبال اثر می گردد من دل خوش این خیال واهی شده ام او رفته ولی دوباره بر می گردد ........................... گفتی که همیشه کار تو حرافی است این ها به خدا آخر بی انصافی است من زنده به عشق بودم اما مردم این درد برای هفت پشتم کافی است ........................... فقط من مانده ام با خاطراتم من و دلواپسی های دمادم تو هم بد جور حالم را گرفتی دلم می پوسد از این عشق کم کم ............................. و بعد از مدت ها یه غزل : دوباره ساده بگویم تو که کنار منی غمی ندارم عزیزم گل بهار منی من از دریچه ی چشمت به شهر می نگرم تو تک چراغ درخشان شام تار منی اجازه هست که مجذوب تو بمانم؟ تا همیشه از تو بگویم که افتخار منی هر آن چه را تو بخواهی همان شود بانو اراده کن که تو آن صاحب اختیار منی غزل برای تو گفتن چه کار دشواری است تو شاه بیت غزل های روزگار منی چه انتهای قشنگی است این که فهمیدم تو هم به فکر دل زار و بی قرار منی