غـم مـن را بـنـویـسـید اگـر بـد بـودمغافل از مدرسه و مسجد و معبد بودمبنویسید کسی حال مرا درک نکردروز و شب منتظر او که نیامد بودمبنویسید خدا مونس غم هایم بودگر چه از دید شما کافر و مرتد بودمبنویسید نمک گیر شدم از آن پسمن به خال لب یک دوست مقید بودمبنویسید که در کوچه ی بن بست دلمشاعر لحظه ی دیدار مجدد بودمبنویسید که تقدیر امان نامه ندادبا وجودی که در این راه مردد بودمالغرض قصه همین بود که گفتم اماروی قبرم بنویسید که ............ بودم ............................... هرچند به این حادثه مجبور شدیممحکوم به این جمله ی مشهور شدیملیلی که به مجنون نرسید اما مااحساس نمی کنی ز هم دور شدیم ............................. ببین زمانه چه کاری دوباره دستم دادمرا به دست خدایی که دل نبستم دادهنوز یاد تو هستم ولی نمی دانیکه غصه خوردن چشمت مرا شکستم داد ................................. بیا من رو به دنیا ثابتم کنو یا فکری به حال طاقتم کنچرا این پا و اون پا میکنی خوببگو دوسم نداری راحتم کن ............................ اگر هر شب صدایت میکنم منبه دلدارت حسادت میکنم مندلـت آرام بـاشـد نازنـیـنـمخیالی نیست عادت می کنم من .......................... ببین دنیای ما زنبق نداردمرام و معرفت رونق نداردکسی حتی جوابم را نمی دادخدا بر گردن ما حق ندارد ؟