دل گریه کن ، دل ناله کن ، از درد بی درمان ما خونی فشان ، آبی روان ، از دیده ی گـــــریان ما غم زخمه زن ، در دخمه زن ، بر تار خونین وجود کز داغ تو خون جامه شد ، این جان سرگردان مـــا ما واله ای ، چون لاله ای ، با دامن خونـــن غم افشانده جان بر عشق خود ، بر راه این پیمان ما شب را سحر آورده سر ، بر خـــــاطر گریان دل دل شکوه کن از داغ خود ، از داغ این هجران ما یارم تویی ، کارم تویی ، بر کوچه ی خاطر گذر تا خاک راهت گردم و گامی نهی بر جــــــــان ما با صد نوید ، گفتا امید ، یارت به منزل جا شود ترسم که آید منزل و بیند تن بی جـــــــــــــا ن ما