1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آسمان دل من بارانی ست

شروع موضوع توسط (̅(َ_̅_̅(َ)ڪے ‏3/5/11 در انجمن اشعار

  1. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    تو سفر کردی ز ما
    تو بریدی از جان
    تو نشاندی الم هجرت و درد
    دل ما بی جان شد
    آفت افتاده به این دامن ما
    شرر افتاده برون
    ز غمستان دلم
    قلب ما غنچه ی گل
    قلب ما زخم بدین تیغ نظر
    قلب ما چون دشتها
    دشتهای بی آب
    خشک و در تشنه آب
    تشنه ی رود وصال
    دل ما چون ساحل
    همه در بیم و هراس
    همه از دهشت موج
    موجهای حسرت
    موجهای ماتم
    آسمان دل من بارانی است
    بارانی ز فراق
    دشتهای شب سرد
    دشتهای شب غم
    پیش چشمم همه گسترده شده است
    ابرها تیره و رقصان
    همگی می گذرند
    ابرهایی چو هیولای سیاه
    همه صد سایه اندوه به این کلبه ی غم می فکنند
    و به این خانه ی محنت من و دل
    همه بیخوا ب درین جامه درد
    و درین بستر خون
    همچو یک ماهی عاشق به شنا
    همه در غوطه ی عشق
    همه آغشته بخون
    خون این دیده و دل
    که تراود به برون
    و در این حال بگویم به زبان:
    تو سفرکردی ز ما
    تو بریدی از جان
    تو چو یک روح
    گشودی بالها
    بال عشق
    و گسستی از من
    و گسستی از ما
    و من غمزده همچون ققنوس
    آتشی از غم دل افروزم
    و در آن جلوه ی عشق
    سخنی بر صفحه ی دل بزنم :
    تو سفر کردی ز ما
    تو بریدی از جان
    تو گزیدی مسکن
    سینه ی سرد زمین
    تو فرو بستی چشم
    به زمین و به هوا
    و چه تسلیم بدین قهر فلک
    و چه آرام بدین بستر خاک
    و چه بیرحم زدی تیر عزا
    به نشانی چو دلم
    که امید از دل رفت
    و صفا در جان مرد
    و زبان ناله ی جغدانه بزد :
    تو سفرکردی ز ما
    تو بریدی از جان