این چرخ فلک چه غم زده بر سر ما صد غم همه بود و این غم دیگر ما صد شعله به جانم شده از آتش دل بنگر که چه خرمنی ز خاکستر ما بسیار نظر نموده این مردم چشم افسوس که یک قدم نزد بر در ما بر گرد تو ای شکفته در گلشن جان با خامه بزن خطی برین دفتر ما دامن شده از هجرت تو دجله ی خون آتش زده بر دیده و بر مجمر ما یارب بنگر که دیده خونست هنوز صد تیر جفا فکنده بر پیکر ما امید بدین ناله چه افسرده شده ست تا رفته نگین وصل تو از بر ما